گزارش اسفند ماه + گزارش سالانه ۱۴۰۲
به سبک وسیاقی که سه سال است دنبال میکنم، گزارش توسعه فردی اسفند ماه، گزارش سه ماهه زمستان و گزارش سالانه را اینجا مینویسم.
برای دیدن گزارشهای ماهانه و سالانه همواره میتوانید به این صفحه مراجعه کنید.
اسفند، ماه «اندکی ثبات»
بالاخره پس از گرفتاریهای فراوان، اسفند ماه اندکی ثبات شغلی و مالی پیدا کردم.
البته که حجم کارهای بسیار زیادی سمتم آمدند و همزمان مجبور شدم در مقام مدیرعامل «میوههای پر آب زهرآلودی» که باید بلعیده میشدند را با «لذت تمام» فرو ببرم و دم نزنم.
تصمیمات سخت یکی پس از دیگری آمدند و گذشتند و در این میان حجم کار ذهنی که باید انجام میدادم از تصور خودم هم خارج بود.
بار دیگر : مدیرعاملی
امسال برای بار دوم به این شغل رسیدم. به نظرم البته دیگر پس از این یا باید در این شغل باشم، یا در شغل و منصب سرمایهگذار و هیات مدیره.

به اشکال مختلف امسال درگیر این مدل بودم و فکر میکنم این چرخه از شکست و فروپاشی و دوباره سازی را بارها و بارها تجربه کردم.
البته که همیشه این شغل را دوست داشتم و آرزومند روزهایی بودم که مدیرعامل باشم و منشأ تغییر و عامل ساختهشدن همه چیزهایی که فکر میکردم میشود بهتر ساخت و این افراد کنونی نمیتوانند.
در هفته های گذشته زمان بسیار زیادی برای ترمیم خرابیها گذاشتم. زمانی که آن چنان ذهنم را درگیر کرد که حتی به روتین روزانهام هم به زور میرسیدم.
البته یاد گرفتهام که هر چقدر هم کار داشتهباشم «باید» در تقویم روزانه زمانی برای «هیچ کاری نکردن» و «رها کردن» بگذارم.
هر چند گاهی این زمانها همچنان صرف پراکندگی ذهنی من میشوند، اما حداقل میتوانم روزهای آخر هفته، یک ساعت از غروب گذشته، با دو شمع روشن و موسیقی استخواندار سنتی و آرامش بخش به دیدار «رها کردن» بروم.
به هر صورت اسفند ماه پرچالش و پر دردسری بود و هنوز هم هست و تا ۲۹ اسفند که راهی تبریز شوم، احتمالا همچنان برایم پر از چالش و تصمیم و تحلیل و فشار باشد.
آموختهها و کتابهای اسفند ماه
مباحث تخصصی دانشگاه و رشته EMBA آن چنان پررنگ بودند که به ندرت فرصت داشتم کتاب دیگری از جای دیگری بخوانم.
بیشتر آموختههای من شامل مقاله، پادکستهای متعدد در مسیر خانه و همچنین همچنان روی منابع انسانی بودند.
اسفند ماه کتابهایی در مورد چهار خانواده کارآفرین ایرانی خواندم.
از جمله این کتاب «موقعیت صاحبان صنایع در ایران عصر پهلوی» : زندگی و کارنامهی علی خسروشاهی
و جالبترین نکته این بود که در یکی از کیساستادیهای ایرانی کلاس «مبانی مدیریت» مشکلی که امروز آن شرکت گرفتارش بود، درست مشکلی بود که علی خسروشاهی در مورد شبکه توزیعش، ۱۳۵۲ حل و فصل کردهبود.

ماحصل خواندن این کتاب حداقل خوشحالی بود که میشود به آموختن از گذشتهها هم دل داد و از آن خوشحال شد.
اشتراک آموختهها
با توجه به پراکندگی بسیار زیاد آموختههایی که داشتم، تصمیم گرفتم آنها را در یک دیتابیس کامل جاسازی کنم و کمکم با توجه به یادگیری بیشتر توسعه دهم.
برای این منظور از نوشن استفاده کردم و حاصلش شد چنین چیزی:
برای دسترسی باید از سد «حماقت و تنگنظری» بگذرید (هم داخلی – هم بینالمللی)
امسال دوست داشتم کتاب دیگری هم داشته باشم و آن خاطرات نیکسون است که متأسفانه نتوانستم پیدایش کنم:

کتاب فراسوی صلح نیکسون که فعلا موجود نیست و همچنان دنبالش میگردم.
یادگیری عمیق از David Deutsch
اسفند ماه فرصتی بود که با دیوید دویچ که از مدتها قبل در لیستم بود بیشتر آشنا شوم و کتابها و پادکستهایش را بیشتر بکاوم.
در پادکست بسیار خوبش با ناوال اشارههای متعددی به نحوه شکلگیری و زایش دانش دارد که واقعا شنیدنی است:
گفتگوی دیوید دویچ و ناوال در مورد زایش دانش بشری
همچنان پیشنهاد میکنم حتما به سراغ کتابهایش بروید و به خصوص از The Begining of Infinity شروع کنید:
گزارش توسعه فردی سه ماهه زمستان
زمستان سخت بود و درگیریهای بیشماری داشتم: از ثبات شغلی و درگیری با شیب کشنده منابع مالی تا به هم خوردن کامل روتین زندگی و ورزش و آموختن آلمانی.
این وسطها گوشی موبایلم هم سوخت و مجبور شدم گوشی نو بخرم و بیشتر در هزینهها فرو بروم. به هر صورت ما هزینههای آن چیزهایی را میپردازیم که شاید انتخاب خودمان نیستند: از جمله ضعیف بودن ابزارها و بیکیفیتی لوازم.
اگر بخواهم به اهداف سالانه نمره بدهم، باید بگویم که زمستان تقریبا اهداف نزدیک صفر تا حداکثر ۳۰ درصد بودهاند و هیچ هدفی را نتوانستم پیگیری کنم و تقریبا رو به زوال و کاهش و اتلاف وقت گذشت.
تنها نکته مثبت زمستان به درآمد رساندن یار رشد و صحبت با سرمایهگذار بود که به این پروژه علاقه نشان داد. (در حال نوشتن فایل Financial Statement برای یار رشد هستم.)
در زمستان تمام بار توسعه فردی من روی دوش دوره «مدیریت اجرایی سازمان مدیریت صنعتی» بود و با ذهنیت مشخصی که از آنجا شروع میشد و دغدغههایی که در کسب و کارمان داشتیم به پیش میرفت.
به همین جهت بیشتر آموختههای من امسال در مورد مسائلی در حوزه فینتک، قانونگذاری فینتک و همچنین مانبع انسانی و رهبری بودند.
برنامه کتابخوانی من همچنان منظم نبود و هیچ متر و معیاری برای اندازهگیری آن نگذاشتم و اجازه دادم ارگانیک پیش برود.
گزارش توسعه فردی سال ۱۴۰۲
بر مبنای هدفگذاری سالانه، امسال سال آموختن «تئوری بازی و اقتصاد خرد» بود.
امسال همچنان با اندکی ارفاق روی ریاضیات و اندکی برنامهنویسی با Codelita پرداختم و سعی کردم پایه ریاضیاتیام را برای درک تئوری بازی قویتر کنم.
زندگی فردی
در زندگی فردی «عمیقتر» شدم، تجربههای ارزشمندتری را به دست آوردم و دیرآموختههایم را تکمیلتر کردم. اما ظاهرا همچنان نمیتوانم روی دیتاکس و دوری از شبکههای اجتماعی تمرکز کنم.
بخشی به خاطر روند و ساختار کارهایی بود که انجام میدادم و جلسات مهم بیخاصیت، باعث میشدند زمان خاکستری بیشتری به تقویم کاریام افزوده شود و بخشی هم به خاطر اعتیادی است که به دیده شدن و تأیید گرفتن و دوپامین آن دارم.
شبکه ارتباطی و کاریام را با مدل دکتر مکری و دایره Emotionship طراحی کردم و امسال شبکه ارتباطی قوی و خوبی دارم: (مـتأسفانه دقیقا یادم نیست در کدام پادکست ایشان چنین چیزی را شنیدهام)

برای تکمیل این دایره باید چند سؤال از خودم میپرسیدم و به این نتایج رسیدم و این افراد را در دستههای مختلف قرار دادم و سعی کردم (از زمانی که این مفهوم را آموختم) آن را به کار ببندم و به این افراد اهمیت بدهم.
لیست من چه کسانی هستند؟
به قول مکری : Who is my emotionship
- دایره حمایت عاطفی
- دایره حمایت معنوی
- دایره احساس ارزشمندی
- دایره اعتبار تخصصی
- دایره قابل اهمیت
بر حسب اولویت دایره احساس ارزشمندی و دایره قابل اهمیت بیشترین توجه مرا به خودشان جلب میکنند و دایره حمایت معنوی و حمایت عاطفی شاید در زمانهای بحران و خستگی بتوانند مرا سیراب کنند.
در آموختن ریاضیات همچنان پیشرفت قابل ملاحظه و قابل ذکری نداشتم، هر چند سعی کردم در بهترین حالت حداقل ۱۰ سوال GMAT از بخش ریاضیات آن حل کنم که عمدتا نمره ۷ از ۱۰ تا ۹ از ۱۰ را دریافت میکردم (متوسط ۸ از ۱۰)
این یعنی از سطح آن دانشآموز ضعیف و متوسط رو به پایین، به سمت دانشآموز متوسط رو به بالا و دانشآموز خوب در ریاضیات رفتهام. شاید سال آینده، باید روی «بهترین» شدن تمرکز کنم.
در اقتصاد خرد زمان اندکی گذاشتم و بیشترین زمانم را صرف «مالی» و «مالی برای مدیران غیرمالی» کردم. دوست داشتم بدانم این قصه صورت مالی و سود و زیان چیست و البته به نصیحت دوستی متوجه شدم که تفاوت میان مدیران بسیار خوب با مدیران خوب در این است که مدیران بسیار خوب «مالیچی» های بسیار بهتری هستند و نبض کسب و کار که «مالی» باشد را درست در دست میگیرند و درست متوجهش میشوند.
امسال توانستم یک کسب و کار با پایپلاین درآمدی بسازم که تا کنون ۱۶۹ میلیون هزینه داشته و ۱ میلیون و ۲۰۰ درآمد به من داده است و این یعنی اگر با سرعت بالاتری آن را توسعه دهم (که در حال جذب سرمایهگذار هستم) میتوانم امیدوار باشم که تا ابتدای خرداد ۱۴۰۳، از نقطه سر به سر هزینه – درآمد گذر کند و به سود عملیاتی برسد.
موتور خلق پولش را ساختهام و اکنون در حال تزریق سوخت به این موتور هستم.
در مجموع سال ۱۴۰۲ برایم سخت و دردآور و پر از چالش بود.
اما این چالشها باید برای من میوههایی از جنس آموختن میداشت. آنها را دیرآموختهها اسم گذاشتهام.
پروفایل مالی
در سال ۱۴۰۲، مجموعا ۶۰۰ میلیون تومان درآمد به حساب بلوی من واریز شده است، که معادل متوسط ماهی ۵۰ میلیون تومان بودهاست؛ بنابراین از هدف گذاری مالی سال گذشته ۲۰ میلیون تومان عقب بودم.
البته در سال ۱۴۰۲ این نکته را یاد گرفتم که برای داشتن درآمدی بیشتر از رقمی که به دست آوردهام، باید سهمی از کسب و کاری داشته باشم که بتواند به صورت مقیاسپذیر به من پرداخت کند و چشم امید داشتن به حقوق ماهانه و سالانه و کار فریلنسری و کلا «مبادله زمان با پول» امکانپذیر نیست.
دیرآموختههای سال ۱۴۰۲
سال ۱۴۰۲ خیلی سریع گذشت. خیلی سریعتر از آن چیزی که فکرش را میکردم. امسال سال دومی بود که مشاغل من عمدتا «مدیرعامل، مشاور مدیرعامل و سرپرست مدیرعاملی» بودند.
امسال آموختم که تمام این مشاغل نیازمند حداقل سرمایهای معادل شش ماه حقوق هستند که بدون دغدغه بتوانی در مذاکره و کار دست بالا را بگیری و دغدغه معاش داشتن باعث میشود هرگز نتوانم درست مذاکره کنم و درست نتیجه بگیرم.
امسال آموختم که در موقعیت شغلی مدیرعاملی یا بنیانگذاری کسب و کاری در ایران، باید معادل ۱۰ برابر شش ماه حقوق در حسابت باشد که بتوانی تمام و کمال کسب و کار را توسعه بدهی.
ذهن بدهکار و فشاری که چنین پدیدهای روی به کمال رساندن کسب و کار میگذارد بیش از حد زیاد است.
کار تمرکزی اندکی توانستم امسال انجام بدهم و بیشتر درگیر «جلسه» بودم.
امسال آموختم که جلسات درست و کاری نهایتا ۱۵ دقیقه بیشتر نباید وقت بگیرند؛ هر چند روند سیستماتیک جلسات در سازمانهایی که اندکی رنگ و بوی دولتی دارند، به اسم کار کردن، از فکر کردن تا هر کاری برگزاری جلسه را معادل همه چیز میگیرند.
توضیح بهتری برایش از آنچه در متمم آمده نداریم: مهارت انجام کارهای مهم «بدون خاصیت»

حالا ممکن است دقیقا چنین پدیدههایی در شرکتهای نیمه دولتی – خصولتی یا سازمانهای خصوصی که مدیرانش از بخش دولتی آمدهاند، رخ ندهد، اما کلیت داستان همین است: جلسه پشت جلسه که امکان کار تمرکزی را کاملا از فرد میگیرد و صرفا میتوان در فواصل بین جلسات به کارهای بیخاصیتتر خاکستری پرداخت و به سختی میتوان خود را در موقعیتی قرار داد که خروجی آن کار درست و موفق باشد.
آموختم که مطالعه عمیق و تمرکز عمیق روی یک کار به ظاهر کماهمیت همان چیزی است که اثر مرکبش را دهها سال بعد نشان میدهد. زمانی که برای محتوا در ده سال گذشته گذاشتهام به «یار رشد» امروز ترجمه شد و زمانی که امروز برای «موتور خلق پول فینتکی» میگذارم شاید در ده سال آینده به یک بیزنس تریلیون دلاری ترجمه شود.
بخش مهمی از این آموخته و مرورش را مدیون پادکست اکنون – مجید کیانپور هستم:
در نهایت باید بگویم که سال بعدی را باید به سه برابر شدن درآمد سالانه و نیز به ارتباط عمیقتر با سرمایهگذاران بپردازم.
امسال سال موفقی نبود، اما سال مهمی بود.
کورسویی ز چراغی رنجور
قصهپرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا با من زندانی است
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی بر فراموشی این دخمه نینداخته است
زیبا و مفید مینویسید.