قصه غریبی است زندگی آقای ابتهاج قصه آدم‌هایی که خیلی اتفاقی، در بدترین ساعت‌های زندگی‌ات، صدایشان را روی واکمن درب و داغونت گوش می‌کنی، در حالی که تند باران پاییزی سرد تبریز، روی سر و شانه و گونه‌هایت می‌ریزد و غرق می‌شوی در صدای گرمی که ارغوانم‌ آنجاست، ارغوانم‌ تنهاست و عمیقأ شاد می‌شوی از سرپنجه طلایی که به تن تار زخمه بیات اصفهان و پرواز عشق می‌زند و آنگاه شادتر از پیش، این لحظات… ادامه مطلب »
مقدمه این روزها فضای دیجیتال پر از این مسئله است: دانشگاه بروم یا نروم؟ درس بخوانم یا بروم دنبال کارآفرینی؟ بالاخره کدام یک؟ من البته پراکنده در این مورد چیزهایی نوشته‌بودم. از جمله این دو نوشته که در یکی از «لزوم دفاع تمام‌قد از آموزش عالی در ایران» گفته‌ام و در دیگری از «در رثای اژدهاکشی» و «جایگزینی عمل‌گرایی صرف به جای تئوری‌پردازی» https://moshirfar.com/iranian-academy/ https://moshirfar.com/theory-vs-practice/ آن‌چه امروز اینجا می‌نویسم هم به نوعی جمع‌بندی مطالب گذشته… ادامه مطلب »
مقدمه‌ مدت زیادی است که در مورد توسعه پایدار ننوشته بودم. نوعی تنبلی و روزمرگی یا هر چیز دیگری که اسمش بود اجازه نمی‌داد حتی یک صفحه هم در این مورد بخوانم یا بنویسم. مشخصا رغبت و امیدی هم به نوشتن نبود و صد البته ذهنیت و احساس ناامیدی شدیدی که به واسطه حضور در توییتر ایجاد می‌شد، ناخواسته باعث میشد باور کنم که «ما اصلا مال توسعه نیستیم» و «فعلا کلاهتو بچسب باد نبره،… ادامه مطلب »
به رسم و سیاقی که از انتهای سال ۱۴۰۰ شروع کرده‌ام، گزارش توسعه فردی تیر ماه را هم اینجا می‌نویسم. تمام گزارش‌ها و هدف‌گذاری‌ها و نقشه راه توسعه مهارتی را هم اینجا می‌توانید پیدا کنید: https://moshirfar.com/the-roadmap-1401/ تیرماه را باید «ماه استراحت» و «بیماری» اسم بگذاریم. هفته اول این ماه را به خواندن کتاب «اسکندر مقدونی» برای کشف ذهنیت و روش حل مسئله او گذراندم و روی درس «پادشکنندگی» متمرکز بودم. اوایل همین ماه هم بود… ادامه مطلب »
به رسم و سیاقی که از انتهای سال ۱۴۰۰ شروع کرده‌ام، گزارش توسعه فردی خرداد ماه را هم اینجا می‌نویسم. تمام گزارش‌ها و هدف‌گذاری‌ها و نقشه راه توسعه مهارتی را هم اینجا می‌توانید پیدا کنید: https://moshirfar.com/the-roadmap-1401/ خرداد ۱۴۰۱ را اگر «ماه عسل پادکست» بخوانیم، به نظرم بیراهه نرفته‌ایم. در این ماه بیشتر از هر فرم دیگری روی «پادکست» تمرکز داشتم و بیشتر زمان آزادم را صرف شنیدن پادکست کردم. البته در میان بیشترین سهم به… ادامه مطلب »
تا کنون احتمالا خیلی با این پدیده و عبارت برخورد کرده‌اید: توهم دانایی. گاهی وقت‌ها لابلای صحبت‌ها می‌توان شنید که «فلانی توهم دانایی دارد» یا «توهم دانستن بیداد می‌کند» یا «طرف هیچ‌چی نمی‌فهمه فقط توهم دانایی زده». اما واقعیت امر «توهم دانایی» دیگران را اصلا چگونه می‌توان اندازه گرفت؟ اصلا راهکاری برای اندازه‌گیری و معیاری هست که بر مبنای آن بگوییم فلانی توهم دانایی یا توهم دانستن دارد؟ توهم دانایی از کجا آمده است؟ احتمالا… ادامه مطلب »
مقدمه چند شب پیش در جمع دوستان «عصردیدنی» موضوعی از طرف «حامد عرفان» مطرح شد که دوست داشتم در موردش بیشتر صحبت کنم. در واقع آن‌جا از من پرسیده شد و من آن روز جواب خیلی دقیقی به آن ندادم و چون دوست داشتم بیشتر در موردش فکر کنم. همین ابتدای صحبت‌مان تأکید کنم که این نوشته یک نوشته روش‌مند و هدف‌مند و ساختاریافته نیست و اگر دنبال پاسخ این سؤال هستید که چرا ادبیات… ادامه مطلب »
به رسم و سیاقی که از انتهای سال ۱۴۰۰ شروع کرده‌ام، گزارش توسعه مهارتی اردیبهشت ماه را می‌نویسم. اردیبهشت ۱۴۰۱ ماه درگیری برای تهیه لوازم آسایش خانه جدید و پیگیری مسائل «نگهداری خانه» و در کنارش ماه پرکاری از منظر شغلی برایم بود. در ابتدای این ماه جابجایی‌ام به خانه جدید تکمیل شد و من از ۲۷ فروردین که کلید را تحویل گرفتم و تا ۲۹ که جابجا شدم و تا آخر فروردین درگیر تهیه… ادامه مطلب »
با این تصویر شروع شد. از نوشتن و قدرت التیام بخش آن چه می‌دانم؟ برداشت اول - ناقوس مرگ https://moshirfar.com/stories/ یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در زندگی من، نگارش داستان بلند «ناقوس مرگ» در اولین «قرنطینه رسمی کرونا» در اواخر سال ۹۸ بوده‌است. ناقوس مرگ البته در مدت زمانی کمتر از یک هفته نوشته شد و خودم هم در تعجب بودم از این که چگونه ممکن است چنین داستانی را بتوانم در این مدت کوتاه… ادامه مطلب »
مهاجرت کنیم؟ مهاجرت بد است یا خوب؟ چگونه بین ماندن و رفتن انتخاب کنیم؟ حتما بارها و بارها با چنین سؤال‌هایی روبرو شده‌اید. به خصوص که این روزها بحث مهاجرت در شبکه‌های اجتماعی و به خصوص لینکدین داغ شده است. قبل از ورود به این بحث قاعدتا این پیش فرض را بگیریم که نگاه دوقطبی و «هر که رفته خائن / موفق و هر که مانده ناموفق/خوش‌خیال است» را به طور کامل دور بریزید.  آن‌چه… ادامه مطلب »
به بهانه پادکست ونزوئلا و کتاب معمای فراوانی مدت‌ زیادی نیست که پادکست دغدغه ایران را دنبال می‌کنم. در روند آشتی با پادکستم، این پادکست هم جزو آن‌هایی بود که در خوراک و به قول محتوایی‌ها «سبد محتوای» من قرار گرفت. در یکی از قسمت‌ها اشاره‌ای به کتاب «معمای فراوانی» شده‌بود و بحث از آن‌جا به سمت «فوکویاما» و «دولت‌سازی» در دنیای مدرن رسید. به هر صورت برای ما که «دغدغه استفاده صحیح از منابع»… ادامه مطلب »
درباره لزوم صحبت کردن از شکست‌ها و نشان دادن بخش تاریک رزومه : آنتی‌ رزومه پیش‌گفتار اول چند شب پیش که در دورهمی «عصر دیدنی»، به بهانه دیدار دوستان، شرکت کرده‌بودم، شنیدم که جوان‌ترهای حوزه کسب و کارهای دیجیتال که البته عمدتا شامل بخش «بازاریابی» بودند، از من به عنوان «یکی از بزرگان حوزه محتوا» یاد می‌کنند. [su_note note_color="#93C47D"]بماند که حوزه محتوا اساسا بزرگ و کوچک ندارد و هر کسی هر جایی تلاشی کرده، شاید… ادامه مطلب »
فروردین ۱۴۰۱ تقریبا ماه پر باری بود. از روزهای اول این ماه که پنج روز اولش در تبریز بودم تا همین الان که در حال نگارش این مطلب هستم، تقریبا اوضاع خوبی برای کار روی برنامه توسعه فردی داشتم. برنامه توسعه فردی در این ماه با این ترتیب زمانی روی برنامه‌های توسعه فردی وقت گذاشتم: ریاضی پایه و پیشرفته به عنوان اولین کار هر روز - از ۱۵ دقیقه تا ۳۵ دقیقه به حل کردن… ادامه مطلب »
سال ۱۴۰۰ هم تا چند روز دیگر به پایان می‌رسد و مطابق معمول هر سال اینجا گزارش سالی که گذشت را می‌نویسم. به نظرم عادت کردن به نوشتن گزارش سالانه و اعمال آن در تمام جنبه‌های زندگی، یک نقطه مهم برای تمرین تفکر انتقادی هم هست، که باز می‌گردی و گزارش سال قبل را می‌خوانی و سنجه‌هایت نسبت به گذشته را بازبینی می‌کنی و احتمالا بهتر می‌شوی. حداقل امیدوارم که من در این زمینه‌ها سال… ادامه مطلب »
دنیا برنامه ندارد. قاعده دارد. دلم می‌خواست در این مورد چند کلمه‌ای بنویسم. یعنی بهتر دیدم برای تمرین ذهنی هم که شده، با این جمله چند پاراگرافی بنویسم. و به نظرم هیچ زمانی بهتر از امروز و الان نیست. من هم معتقدم که دنیا «هیچ»برنامه‌ای ندارد. تنها چیزی که دارد «مجموعه‌ای از قواعد» است. اما دوست دارم بگویم این قواعد چه چیزهایی هستند و چگونه خروجی ارگانیک خودم را در بستر قواعد دنیا بسازم و… ادامه مطلب »
یا چگونه با رویکرد رواقی‌گری به وقایع اطرافمان بنگریم و چگونه شادی و غم را از جهان پیرامونی مستقل حس کنیم. نیمه خالی لیوان را نبین، آن لیوان یک نیمه پر هم دارد! دیشب خیلی اتفاقی در کتابخانه قدیمی‌ام در تبریز، به فصل‌نامه تابستان ۹۷ «ترجمان» برخوردم. روی جلدش نظرم را جلب کرد: «خندیدن با کافکا» | دیوید فاستر والاس البته آن زمان فاستر والاس را نمی‌شناختم و هنوز نشر اطراف آن شاهکارهای جستار روایی… ادامه مطلب »
برای یادگرفتن تفکر نقادانه، یاد بگیر که بنویسی! همین. به مردم یاد بده که بهترین و متفاوت‌ترین سلاح آن‌ها «تفکر» است. این عصاره صحبت‌های جردن پترسون است. این توصیه جردن پترسون است. نویسنده‌ای که اخیرا هم کتاب‌هایش را می‌خوانم و هم به ویدئوها و نوشته‌ها و کلا ردپایش توجه دارم. به نظرم هر نویسنده و متفکری را می‌توان با همین روش دنبال کرد. یعنی مدتی به ردپای دیجیتالش نگریست و بعدها از او «رد» شد.… ادامه مطلب »
چند شب پیش در معیت رفیق شفیقی نشستیم و فیلم King Richard با بازی درخشان ویل اسمیت را تماشا کردیم. داستان روایت‌گر زندگی خانواده ویلیامز و قاعدتا دو اسطوره مطرح جهانی تنیس زنان «ونوس» و «سرنا» است. خانواده‌ای فقیر از کمپتون کالیفرنیا با پنج دختر فوق‌العاده که به مدد اراده و آینده نگری والدینشان «وکیل، پزشک، و ورزشکار حرفه‌ای» می‌شوند و از طبقه فقیر و کم برخوردار، خودشان را به طبقات بالاتر می‌کشانند. البته صحبت… ادامه مطلب »
نمی‌دانم که شما هم مثل من همواره با این بحث و این دست استدلال‌ها روبرو می‌شوید یا نه. به هر حال جنس این صحبت‌هایی که در ادامه خواهید دید جنس صحبت‌های داخل تاکسی و اتوبوس است که ارزش چندانی هم ندارد و صرفا به قول مرحوم دهخدا «اگر چه دردسر می‌دهم، اما نشخوار آدمیزاد حرف است.» خلاصه کلام و جان کلام این که در سال‌های اخیر و شاید به دلیل کثرت دید و حساسیت آموخته… ادامه مطلب »
پیش‌نوشت حکایت اژدهاکشی را لابد شنیده‌اید. برای آن‌ها که نشنیده‌اند دوباره نقل می‌کنم. اگر این حکایت را شنیده‌اید می‌توانید پاراگراف زیر را نخوانید و البته در اصل دریافت‌تان از متن تغییر خاصی نخواهد کرد. شخصی برای تحصیل علم به خارج از وطنش رفت. سال‌ها خون دل خورد و فن «اژدهاکشی» آموخت. خوشحال و خرم از این که در این فن استاد شده‌است، به وطنش بازگشت. اما هر چه گشت، اژدهایی برای کشتن پیدا نکرد. دلشکسته… ادامه مطلب »
این توصیه نامه را چند روز پیش در توئیتر دیدم. حیفم آمد که با شما هم به اشتراک نگذارم. در باب اهمیت نقش معلم و استاد در پرورش استعداد هم فکر نمی‌کنم بتوانم سطری بر داشته‌های گذشته اضافه کنم. توصیه نامه دکتر شهشهانی برای مریم میرزاخانی. و اگر دقت کنید در پاراگراف آخر پیش بینی دکتر شهشهانی از مریم به عنوان یک ریاضیدان در سطح جهانی چقدر درست و دقیق از آب درآمده است. پی‌نوشت:… ادامه مطلب »
تقریبا از اسفندماه سال گذشته که با مجموعه کتاب‌های جستار روایی نشر اطراف مأنوس شدم، فکر می‌کنم هیچ چیز دیگری به این اندازه، در تمام این سال‌ها نتوانسته بود دیدم را به زندگی بهتر و زیباتر کند. گویی ابزاری دقیق‌تر و عینکی شفاف‌تر برای درک زندگی به من داده شده‌باشد؛ تمام مسائلی که در زندگی روزمره‌ای - که با تمام وجود برای روتین شدنش کوشیده‌ بودم- را از روتین درآوردن و به تمام مسائل بسیار… ادامه مطلب »
به بهانه بحث آغاز و پیشرفت واکسیناسیون و گفتگوهای بسیار زیادی که حول این اتفاق در شبکه‌های اجتماعی در جریان است، چند سطری می‌نویسم تا هم وبلاگ به روز بماند و هم به عنوان یک مطالعه موردی بتوان در آینده این تصمیم را ارزیابی کرد. قبل از آن البته چند کلمه‌ای گزارش‌طور در مورد روزگارم می‌نویسم. تغییر در موقعیت شغلی از اول فروردین ۱۴۰۰ به این نتیجه رسیدیم که دپارتمان محتوا نیازی به «مدیر ارشد»… ادامه مطلب »
معمولا در فلسفه رواقی گری، مکررا بر این نکته تأکید می‌شود که از نگرانی برای فردا دست برداریم. روی چیزی که کنترل نداریم متمرکز نشویم و برایش افسوس و حسرت نخوریم. طبیعتا زمانی که روی آینده تمرکز می‌کنیم، آن‌چه از دست می‌رود، معمولا زمان «حال» و «اکنون» است. از رواقیون باستانی نظیر سنکا و اپیکتتوس تا اکهارت توله و تقریبا جمع کثیری از سخنرانان انگیزشی در مورد اهمیت زمان حال نوشته‌اند. اما زندگی برای آنان… ادامه مطلب »
تقریبا از روزهای اولی که نسخه آیفون کلاب‌‎هاوس منتشر شد، به دنبال راهی برای ورود به آن بودم. در واقع شاید از چند سال پیش، و همزمان با خواندن کتاب‎‌ها و مقالات Kevin Kelly که به لطف علی‌ کریمی با او آشنا شده‌بودم، مشتاق دیدن روش‌هایی بودم که پیش‌بینی‌های کلی از «مگاترندهای محتوا» را تحقق بخشند. مگاترندهایی نظیر Embodiment که در آن دیگر صرفا انگشت اشاره و چشم و ذهنمان با «محتوا» درگیر نمی‌شود، بلکه… ادامه مطلب »
تا زمانی که در محیط آکادمیک بودم، معمولا مرا به صفت «پژوهشگری» سخت‌کوش و روشمند می‌شناختند. تمام زمانی که در هلند، آلمان، بریتانیا، آذربایجان، گرجستان و روسیه مشغول جمع‌آوری داده‌ها و پژوهش رویشان بودم، همیشه از تأثیر یک نفر خشنود بودم. در واقع تمام دانش پژوهشی من و هر آن‌چیزی که برای «دانشمند شدن» لازم داشتم را از یک نفر آموخته‌بودم. به مناسبت و بهانه روز معلم، به نظرم آمد که بهتر است چند خطی… ادامه مطلب »
کاش همه مثل احمد زیدآبادی می‌نوشتند. دقیق و با جزئیات از روزگار کودکی و نوجوانی و مسیر تغییرات اندیشه‌هایی که دارند. ارزش این نوشته‌ها و در واقع این نوع نوشته‌ها برای من همیشه یک چیز بوده‌است: «روایت تاریخ از جایی غیر رسمی، صمیمانه و نزدیک به حسی که از زندگی می‌گیریم.» ادامه مطلب »
می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند راستش حرف خیلی مهمی ندارم که بزنم. بیشتر قصدم آپدیت شدن وبلاگ و البته نوشتن گزارش و جمع‌بندی پایان سال بود. قبل از آن‌که وارد جمع بندی سال بشوم، دوست دارم به نقل قولی ارزشمند و عمیق ارجاع بدهم: [su_note note_color="#ffffff"]     View this post on Instagram         A post shared by Reza Shahbazi (@reza.shahbazi.1396) ما در این… ادامه مطلب »
رفیق جان زندگی همچنان برای من راز است. رازی که هر فهمی از آن داشتم، دستخوش دگرگونی و سیلان زمان می‌شود. تو گویی هرگز چنین فکر نمی‌کردی و نمی‌فهمیدی. درست مثل چند روز پیش که بعد از ماه‌ها به توئیتر بازگشتم و متوجه شدم آقای فیلسوفی به اسم René Girard داریم که اسمش را «پیامبر رشک» گذاشته‌اند. رشک ورزیدن به هر مفهومی در فلسفه و فهم ما از جهان. و میدانی چیست رفیق؟ دنیا بازی… ادامه مطلب »
مقدمه من معتقدم تقریبا همه مردم موفق جهان تنبل هستند. در واقع معتقدم اگر قرار است کسی با تلاش برابر با دیگری به نتایج بهتری دست پیدا کند، آن فرد حتما تنبل است. اساسا مبنای شکل‌گیری عالم هم بر افزایش بی‌نظمی و تنبلی است. مبنای تکاملی جهان ما نیز بر مبنای تنبلی است: آنانی که در موقعیت‌های تکاملی بهتری از دیگران قرار دارند، لزوما پرتلاش‌تر نیستند، بلکه آموخته‌اند با صرف انرژی کمتر نتایج بهتری بگیرند… ادامه مطلب »