| |

گزارش توسعه مهارتی مرداد ماه

به سبک و سیاقی که از ابتدای ۱۴۰۰ شروع کرده‌ام، گزارش توسعه مهارتی مردادماه را اینجا می‌نویسم. برای دسترسی به گزارش‌های پیشین و هدف‌گذاری‌ها همواره می‌توانید به این صفحه مراجعه کنید:

جا افتادن و عادت کردن به محیط کاری جدید

چالش اصلی که در این محیط به وجود آمد، این بود که برای اولین بار «باید» به سمت فروش سازمانی می‎‌رفتیم و الگوریتم‌های اجرایی بورسی را به شرکت‌ها و سبدگردان‌ها و بازارگردان‌ها می‌فروختیم.

طراحی سیستم فروش و مارکتینگ در این مدل شبیه هیچ چیزی نبود که قبلا داشتم و چالش شیرینی بود که بالاخره با چیدن سیستم همکاری با تیم فروش کارگزاری و همچنین جلسه با تیم مارکتینگ به صورت «فروش تخصصی با دیدار حضوری» و Low Profile و چراغ خاموش نگه داشتن مارکتینگ همراه شد و قرار شد به صورت گسترده روی فروش B2B زمان بگذاریم و مارکتینگ و B2C را در حد کمی نگه داریم.

یار رشد

مابقی زمان من این ماه به یار رشد گذشت و خوشبختانه هم از منظر سئو و هم از منظر بازاریابی رشد خوبی را پشت سر می‌گذارد، هر چند هنوز به اهداف مالی خود نرسیده‌است.

اواسط ماه اندکی دلگیر و خسته بودم که چرا با وجود همه تلاش‌ها به اهداف فروش ماه نمی‌رسیم که با توصیه دکتر داوود سوری مواجه شدم که «پسر جان، تو بازار هزار تومن چیزی نیست، اما باید از زیر پای فیل بکشیش بیرون»

این جمله باعث شد به فکر فرو بروم و نیز بعدها چندین مقاله در حوزه UX خواندم که کاربران پیش از خرید آنلاین، چندین بار سایت و اپ را چک می‌کنند و هیچ کاربری به سادگی و با یک بار ورود به قیف خریدار محصول ما نمی‌شود و اتفاقا عملا حس کردم چرا هاب اسپاتی‌ها تأکید دارند که به فرآیند به چشم یک چرخ و فلک بنگریم نه یک قیف.

برنامه کتابخوانی

پس از تغییر رویه یار رشد (که در گزارش خودش مفصل و گام به گام شرح داده شده‌است)، بیشترین تمرکز من روی کتابخوانی همچنان روی موضوع اقتصاد و دیدن و خواندن کتاب‌هایی است که در دو دوره تخصصی Introduction to Corporate Finance و نیز Private Equity Investment توسط اساتید توصیه می‌شود.

همچنان در مسیر و در راه و اوقات بیکاری و فراغت کاری فرصت می‌شود این دو کورس را ببینم و برای خودم هم چالشی است که در زمان خستگی ذهن و گرمای هوای بعد از ظهر تهران و نیز فرسودگی جسمی هنوز هم می‌توانم از مطالب این دو درس لذت ببرم.

در این میان، کتاب‌های ادبی و ادبیات و متون را هم ورق می‌زنم : از سیاست‌نامه گرفته تا کلیله و دمنه و مرزبان‌نامه و تاریخ بیهقی.

این هم ماحصل توصیه آقای دکتر سلطانی در مورد تفکر انتقادی بود که بدون داشتن عقبه هنر و ادبیات، صرفا تمرکز روی تفکر انتقادی ممکن است از ما «ربات مغالطه یاب» بسازد.

چند روزی است که کتاب «جنگ و صلح» نیز جای خودش را در میان مسیر مطالعه‌ام باز کرده‌است و البته هنوز در میان اسامی و کاراکترهای بیشماری که تولستوی خلق کرده‌است، سرگردانم.

در کل برنامه کتابخوانی‌ام با کندی و با جستجوی زیاد پیش می‌رود، و گاهی اوقات برای نوشتن یک پست برای کانال تلگرام مجبورم یک کتاب را کامل بخوانم تا حرف دندان‌گیر و به دردبخوری زده باشم.

آپدیت

یکی از دوستانم لطف کرد و یک فایل کتاب برایم فرستاد که با شما شئیر می‌کنم.

سایر فعالیت‌ها

این ترم درس تفکر سیستمی را به همراه مدیریت مالی در دانشکده ارائه کرده‌بودند که دیدن تفکر سیستمی از زاویه‌ای متفاوت از دنیایی که من می‌شناسم (دینامیک سیستم، فارستر، مشایخی و اکاف) بسیار مفید و سودمند بود.

برای نمونه بحث «تعهد» در معنای Commitment و «قانون» در معنای Obligation و ارتباطی که این دو با همدیگر دارند و تأثیر دینامیکی این دو بر هم و برهم‌کنشی که با همدیگر ایجاد می‌کنند و چگونه می‌توان با استفاده از هسته‌های کوچک آگاه‎‌سازی و مطالبه‌گری، هم قوانین بهتری داشت و هم تعهد درونی خوب و پایبندی درستی به این قوانین در افراد ایجاد کرد و در یک کلام همان اکسیر معروف «تغییر جامعه» را از نگاه تفکر سیستمی مرور کردیم که اگر وقتش باشد، آن را در Machinations.io مدلسازی می‌کنم.

پادکست‌های دکتر مکری و رختکن بازنده‌ها، همراهانی برای قدم زدن‌های من شده‌اند که اگر به دروس این دو کورس نرسم، حتما به این دو گوش می‌کنم.

در کل مردادماه غیر از این‌که «بسیار گرم» و گاهی «غیرقابل تحمل گرم» بود، ماه خوب و پربار و رضایت‌بخشی بود.

نوشته‌های مشابه

3 دیدگاه

  1. سلام.

    راستش چیزی که میخوام تو این کامنت بگم به پست گزارش توسعه مهارتی مربوط نیست. از طرفی پست مرتبطی هم پیدا نکردم (یا حس کردم که پیدا نکردم) که حرفم رو تو همون پست بنویسم. پیشاپیش هم معذرت میخوام از اینکه دارم در مورد موضوع غیرمرتبط تو این پست حرف میزنم.

    من حدوداً یک ماه و نیم میشه که کپی رایتینگ رو شروع کردم. چیزی هم که تو این کامنت میخوام بگم مربوط میشه به همین قضیه. از اونجایی که شما سال ها تو حوزه محتوا کار کردید و الآن هم دارید روی یار رشد کار میکنید حس کردم بهترین آدمی که میتونم این موضوع رو باهاش در میون بذارم شما هستید.

    بحث اخلاق در کپی‌رایتینگ و تبلیغات:
    بزرگ‌ترین مانعی که الآن برای من بوجود اومده و نمیذاره به کار ادامه بدم و چند روزه که دارم در موردش سرچ می‌کنم و فکر می‌کنم، بحث اخلاق تو کپی‌رایتینگه (و تو مقیاس بزرگترش تو مارکتینگ و فروش).
    راستش چیزی که متوجه شدم اینه که تو اکثر دوره‌های کپی‌رایتینگ و خلاصه best practice های کپی‌رایتینگ، یک سری تکنیک و روش و اینا هست که بیشتر روی احساسات آدم‌ها (مخصوصاً ترس و شرم و حس از دست دادن و اینا) کار می‌کنه. ایده‌اش هم اینه که آدمها اول احساسی تصمیم می‌گیرن و بعد با منطق توجیهش می‌کنن (من این استدلال رو می‌فهمم چون واقعاً مغز همینطوری کار می‌کنه).
    ولی بحث من اینه که آیا استفاده از این نقطه ضعف (یا ویژگی) آدمیزاد درسته یا نه؟
    درسته که از FOMO استفاده کنیم برای فروش بیشتر محصول خودمون (یا محصولات بقیه)؟
    یا مثلاً مشکلی که طرف داره رو agitate کنیم تا بتونیم به آدمهای بیشتری بفروشیم؟
    و همینطور برای ایجاد کردن حس urgency به شکل کاملاً مصنوعی (اگه امشب نخری دیگه تمومه برای همیشه) درصورتی که فرداش وقتی به صفحه محصول سر میزنی میبینی که همچنان اون محصول سر جای خودش هست و تموم نشده.
    در کل سوالم اینه که چه مرزی هست بین یک کپی خوب و اخلاقی که همزمان احتمال فروش محصول رو بیشتر میکنه و همزمان فضای کافی به مشتری میده که فکر کنه و واقعاً چیزی رو بخره که لازم داره و بدردش میخوره، نه چیزی که براش مناسب نیست.

    کپی اخلاقی هم از این جهت برام مهمه که نمیخوام حالم با کار کردنم بد باشه. یعنی مسئله اولم اصلاً مشتری نیست (چون اونم باید یک سطحی از مسئولیت و فهم رو داشته باشه که بیشتر سرچ کنه قبل خریدن). ولی مشکلم اینه که حال خودم خوب نیست اگه بخوام اینطوری بنویسم (مهم نیست چقدر ازش پول در میاد). بخاطر همین میخواستم ببینم چطور میتونم این مسئله رو حل کنم. نظر شما چیه و آیا راه حلی براش هست یا نه؟

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.