لحظه نگار: من
لحظه نگار: من
لحظات جاودان زندگی در جوار کافه لاته، چای و دفترچه یادداشت






سهند رفیق کوه و کتاب من بود. رفیقی بود که میشد ساعت ها نشست و به سخنانش گوش داد یا گوینده بود و از شنونده بودنش لذت برد. رفیقی بود که میشد ساعت ها از مصاحبتش لذت برد. بی هیچ تلاشی و صاف و ساده رفیق بود. تکه ای گمشده از خودت. چهلمش دارد نزدیک…
ثبت یک لحظه در حاشیهی فروپاشی: نوشتن برای بقا، نه برای تأثیر گاهی آنچه تو را زنده نگه میدارد، نه امید است، نه پول، نه حتی وعدهی رسیدن به فردا؛ بلکه صرفاً دانستن این است که تو هنوز قادر به مشاهدهای، به فهمیدن، و از همه مهمتر، به روایتکردن.من این سطرها را نه از جایگاه…
پیشنوشت حکایت اژدهاکشی را لابد شنیدهاید. برای آنها که نشنیدهاند دوباره نقل میکنم. اگر این حکایت را شنیدهاید میتوانید پاراگراف زیر را نخوانید و البته در اصل دریافتتان از متن تغییر خاصی نخواهد کرد. شخصی برای تحصیل علم به خارج از وطنش رفت. سالها خون دل خورد و فن «اژدهاکشی» آموخت. خوشحال و خرم از…
سال ۱۴۰۰ هم تا چند روز دیگر به پایان میرسد و مطابق معمول هر سال اینجا گزارش سالی که گذشت را مینویسم. به نظرم عادت کردن به نوشتن گزارش سالانه و اعمال آن در تمام جنبههای زندگی، یک نقطه مهم برای تمرین تفکر انتقادی هم هست، که باز میگردی و گزارش سال قبل را میخوانی…
روزهایی که می گذرند این چند روز مشغول ضبط و تهیه پادکست های رادیو کتاب هستم. از طرف دیگر هم درگیر کارگر و بنا و نقاشی ساختمان و البته در هفته های آینده کابینت و کمد و کتابخانه. در شغلم همواره باید تبلیغات، دیجیتال مارکتینگ و محتوا و مباحث مربوط به آن ها را بیاموزم…
تقریبا از اسفندماه سال گذشته که با مجموعه کتابهای جستار روایی نشر اطراف مأنوس شدم، فکر میکنم هیچ چیز دیگری به این اندازه، در تمام این سالها نتوانسته بود دیدم را به زندگی بهتر و زیباتر کند. گویی ابزاری دقیقتر و عینکی شفافتر برای درک زندگی به من داده شدهباشد؛ تمام مسائلی که در زندگی…
دیدگاهها بسته شدهاند.
از چه منظر و با چه هدفی؟ در چه کانتکست و زمینه ای؟ برای مصاحبه و پخش آن در رسانه ویدئویی یا رسانه های نوشتاری؟ کدام یک میلاد جان؟
لطفا منظورتان را دقیق و واضح بنویسید.
با مهر
یاور
چایی کافه کمالی که خیلی عالی بود . من که با کیکِش خیلی حال کردم .
اسپرسو خوبی هم داشت . ولی از همه با حال تر آدم های اونجا بودن مخصوصا یاشار و اون مدیر کافه . وقتی که گفت : ” گوناغ سان ؟ گوی جییون ”
فهم و شعورش رو در یک کلام فهمیدم .
خلاصه کافه کمالی یکی از جاهایی هست که اگر دفعه بعدی بیام تبریز این دفعه رو باید به حسابِ من بریم . خیلی مکان دوست داشتنی بود .
ارادتمند .
سعید فعله گری
حتما بیا تبریز و حتما مهمان کمالی باش. البته احتمالا باز هم از تو پولی نمی گیرند.
کتاب ها عالی هستند.
ممنون.
یاور