گزارش توسعه مهارتی آذرماه
به سبک و سیاقی که از ابتدای سال ۱۴۰۱ شروع کردهام گزارش توسعه فردی مهرماه ۱۴۰۲ را اینجا مینویسم. برای دسترسی به گزارشهای ماههای پیشین و همچنین هدف گذاری سالانه این صفحه را ملاحظه بفرمایید:
آذرماه ماه سرخوردگی، بدهکاری، ناامیدی و شکستهای پیاپی بود.
اوایل آذرماه بود که به عنوان مدیرعامل آگریتال منصوب شدم. از زمین و زمان برایم نشانههای منفی میبارید و من نادیده میگرفتم.
عدم شفافیت در بسیاری از بخشها و جمله «حالا صبر کن درست میشه» برای من حکم مرگ داشت. شفافیت مالی ضعیف و نیز صورت مالی ناقص را هم به حساب ضعف فردی مدیر عامل پیشین گذاشتهبودم و گذاشته بودند.
به هر صورت پس از ۳۸ روز اتلاف وقت ارزشمندم، تنها دستاورد افزوده شدن چند بدهی جدید به کوهی از بدهیهای قبلی بود.
در واقع بدون آورده و با کسر و منفی در حسابم وارد دی ماه شدم.
به هر صورت ناامیدی و سرخوردگی و شکست بخشی از طبیعت انسانی است و البته به محض اعلام اتمام کارم با آگریتال، چند پیشنهاد بسیار عالی دریافت کردم که مشغول بررسی آنها هستم؛ حداقل میدانم که در انتهای دی ماه دیگر به آن کوه بدهی چیزی افزوده نمیشود.
حتی ممکن است در یکی استخدام تمام وقت شوم و در دیگران به مشاوره مشغول باشم؛ حتی با دو سه ماه کار سخت چند شیفته تمام بدهیهایم را میتوانم پاس کنم و نهایتا در اسفند ماه به یک استراحت چند روزه خستگی را در میکنم.
در واقع الان دیگر چارهای ندارم. هم یار رشد در مرحلهای نیست که هنوز به پولزایی رسیدهباشد و هم من در جایی نیستم که دیگر بتوانم قرض بگیرم.
سرگرمیهای جدید
برای آذرماه، زمانهای بیکاری به دو کار مهم گذشت:
- تقریبا چهار روز در هفته ورزش در محل باشگاهی که ۵۰۰ متر با محل کار فاصله داشت.
- کار با نرمافزارهای مدل سازی نظیر Bizagi و Machinations
این دو سرگرمی باعث شدند حداقل از نظر روانی سالم بمانم و به این سرعت به سمت فروپاشی نروم. هر چند برخی انتخابهای آینده نظیر میوههای آبدار زهرآلودی هستند که باید با لذت و اشتیاق فراوان آنها را فرو ببرم.
آذرماه دوباره به روتین زندگی تقریبا بازگشتم. علتش هم استفاده از Reclaim.ai بود که به تقویم گوگل من متصل شده و تمام وقایع روزم را تنظیم میکرد.
مطالعه و رشد و توسعه فردی
استرس فراوانی که در برخی از مسائل کشیدم، باعث شد ذهنم بیشتر به سمت دوپامین ارزان برود و برخی روزها ساعتهای متمادی به صفحه گوشی زل زدم. تنها عادت خوب این بود که Keep Notes را روی ویجت صفحه اصلی گوشی گذاشته بودم و تهوع افکارم را روی آن تخلیه میکردم و چیزی درون ذهنم نمیماند.
نقطه اتصال من به زندگی اما کدنویسی با Codelita و تمرین با IDE خودم بود. هر چند وقت یکبار یک مسئله سخت ریاضی را با جاواسکریپت پیاده میکردم و ساعتهای متمادی ذهنم را مشغول آن نگه میداشتم (من ضریب هوشی متوسط و یادگیری متوسطی دارم که البته با افزایش سن کاهش یافته است و اکنون برای حل یک مسئله ساده ریاضی، ساعتهای متمادی ذهنم درگیر میشود.)
از کتابهای کتابخانه سه کتاب همنشین من شدند:
- تاریخ پنج هزار ساله بدهی
- کافکا در ساحل
- Seven Habits of Highly Effective People
و در واقع باید اعتراف کنم کاش همه نویسندهها متونی روان و خوش خوان و عالی مثل مرحوم کاوی مینوشتند. آنقدر راحت و تمیز که بتوان به سادگی هم فهمیدشان هم از فهمشان لذت برد و هم تصورشان کرد.
دی ماه را باید به پر کردن چالهها بپردازم. کار سختی در پیش دارم و البته همچنان امید دارم و روتینم را هم حفظ میکنم. انتهای اسفند را پایان بخش هدفگذاری مالی در نظر میگیرم.
چون پیشرفت خاصی در شاخصهای سه ماهه مشاهده نمیشود، از نوشتنش اجتناب کردم.