استراتژی با ابداع
پیتر ثیل میگوید: «استراتژی با ابداع کردن آغاز میشود.»
Strategy Starts with Invention, Peter Thiel, Praise for 7 Powers, Hamilton Helmer; CIO at Strategy Capital Hamilton Helmer Publishing, 2016
استراتژی با ابداع شروع میشود
پیتر ثیل جملهای دارد که مدتی است به آن فکر میکنم: «استراتژی با ابداع کردن آغاز میشود.»
از آنجایی که هدف نهایی من در زندگی همواره یادگیری بودهاست، ترجیح دادم همین یک جمله را در نظر بگیرم و برایش هزاران کلمه بنویسم. آدرس جمله را هم دادهام، از کتاب هملیتون هلمر و «هفت قدرت» و از مقدمه و ورود به کتاب برداشته شدهاست.
این جمله در ظاهر ساده است، اما وقتی کنار تعاریف کلاسیک استراتژی قرار میگیرد، تضاد عمیقی ایجاد میکند. بیشتر تعاریف استراتژی از سانتزو و کلاوزویتس گرفته تا چندلر، آنسوف، پورتر و مینتزبرگ، روی رقابت، تخصیص منابع، موقعیتیابی یا الگوی تصمیمگیری تمرکز دارند. ثیل اما از زاویهای دیگر وارد میشود: زاویهٔ ساختن چیزی که قبلاً وجود نداشته.
و این زاویه دقیقاً از تجربه شخصی او میآید. از پیپال گرفته تا فیسبوک، SpaceX و سرمایهگذاریهای بعدیاش، ردپای ثیل همیشه روی شرطبندی روی ابداعات بزرگ دیده میشود.

تعاریف کلاسیک چه میگفتند؟
- سانتزو: شکست دشمن بدون جنگ
- کلاوزویتس و لیدلهارت: استفاده از نبردها و منابع نظامی برای اهداف سیاسی
- آلفرد چندلر: تعیین اهداف بلندمدت و تخصیص منابع
- ایگور آنسوف: نخ مشترکی که فعالیتهای شرکت را به هم پیوند میدهد.
ودو متفکر پسین و تاثیرگذار بر این تعریف «پورتر» شامل تعریف مزیتهای رقابتی (تمایز) در قالب یک تعریف مشخص که شامل این موارد است:
- «استراتژی فرمول گستردهای است برای اینکه یک کسبوکار چگونه رقابت کند، اهدافش چه باشد و چه سیاستهایی برای رسیدن به آن اهداف نیاز دارد.»
- «استراتژی یعنی متفاوت بودن. یعنی عمداً انتخاب مجموعهای متفاوت از فعالیتها برای ارائه ترکیبی منحصربهفرد از ارزش.»
- «جوهر استراتژی انتخاب چیزهایی است که نباید انجام داد.»
و مینتزبرگ که تعریف او شامل پنج تعریف مکمل (۵Ps) از استراتژی است که شامل این موارد میشود.
- Plan (برنامه): مسیر آگاهانه و ازپیشطراحیشده برای رسیدن به اهداف.
- Ploy (ترفند): مانور خاصی برای فریب یا شکست دادن رقبا.
- Pattern (الگو): الگوی ثابت و مداوم در جریان تصمیمها و رفتارها (استراتژی محققشده، حتی اگر از قبل برنامهریزی نشده باشد).
- Position (موقعیت): قرار دادن سازمان در محیط خود (موقعیت در بازار یا میدان رقابت).
- Perspective (چشمانداز/دیدگاه): روش ریشهدار سازمان برای دیدن و درک جهان.
همه این تعاریف ارزشمندند. اما ثیل معتقد است قبل از هر چیز، باید چیزی ابداع شود که زمین بازی را تغییر دهد.
پیپال؛ وقتی ابداع به استراتژی تبدیل شد
قبل از پیپال، پرداخت اینترنتی یکی از بزرگترین ریسکهای دنیای آنلاین بود. یا باید اطلاعات کارت اعتباری را مستقیماً در اختیار فروشندهای ناشناس میگذاشتی، یا عملاً امکان پرداخت امن و ساده وجود نداشت. بانکها دروازهبان اصلی بودند و دنیای تراکنشها هنوز عمدتاً آفلاین بود.
پیپال وارد این فضا شد و کاری متفاوت انجام داد. بهجای تلاش برای تبدیل شدن به بانک، یک لایه واسط ساخت؛ لایهای که اطلاعات مالی کاربر را یکبار ذخیره میکرد و بعد فقط با ایمیل یا نام کاربری، پرداخت را ممکن میساخت. نتیجه؟ پرداخت امنتر، سادهتر و قابلپیگیریتر.
از نگاه پورتر، این یک مزیت رقابتی تقریباً خالص بود. پیپال صنعتی ساخت که به آن شکل وجود نداشت. در سالهای اول رقابت معناداری نبود، چون خودِ صنعت را تعریف کرده بود. منحنی یادگیری، قراردادها با بانکها و درک عمیق از ریسکهای پرداخت آنلاین، همگی به موانع ورود قدرتمندی تبدیل شدند.
پیپال استاندارد «پرداخت آنلاین امن و ساده» را تعریف کرد و راه را برای نسل بعدی فینتکها باز کرد: Stripe، Adyen، Square، Apple Pay، Google Pay و سرویسهای Buy Now, Pay Later.
از زاویه مینتزبرگ هم داستان جالب است. استراتژی پیپال از یک برنامه ازپیشنوشتهشده شروع نشد. از پاسخ به یک نیاز واقعی آغاز شد و بهتدریج، از طریق تصمیمهای متوالی و یادگیری ارگانیک شکل گرفت. آنچه امروز بهعنوان استراتژی موفق میشناسیم، در واقع الگویی است که بعد از طی مسیر قابلشناسایی شده؛ ترکیبی از موقعیتیابی هوشمندانه و شکلگیری یک دیدگاه جدید به پول و اعتماد.

چرا ابداع، استراتژی است؟
ابداع کردن فقط ساختن یک محصول جدید نیست. ساختن موقعیتی است که در آن مزیت رقابتی تقریباً بیرقیب بهوجود میآید و همزمان مسیر رشد ارگانیک یک ایده در دنیای واقعی آشکار میشود.
پیپال نشان داد که گاهی قویترین استراتژی، نه رقابت در زمین موجود، بلکه خلق زمینی تازه است؛ زمینی که دیگران هنوز حتی وجودش را نمیبینند.
شروع دنیای فینتک از این نقطه بود: ۱۹۹۸
Money meant paper and coins. Tangible objects held in banks and handed from one to another during transactions. That all changes when a company called Confinity begins working on digital payments for consumers and businesses.
Within the next year, the company is renamed PayPal with a simple but revolutionary idea: To create the world’s first digital payment platform, making money work better, faster and easier than ever.
یک نکته مالی برای کسبوکارهای امروز
امروز دیگر نمیشود فقط «ابداع کرد» و انتظار داشت بازار خودش را باز کند. هزینههای ورود، سرعت کپیشدن و فشار رگولاتوری بسیار بالاتر رفته است. بنابراین ابداع باید با طراحی مدل درآمدی و جریان نقدی هوشمند همراه باشد.
اگر در حال ساختن یک محصول یا سرویس فینتکی هستید، از خودتان بپرسید:
- این ابداع چه لایه ارزشی واقعی برای مشتری ایجاد میکند؟
- چطور میتواند جریان نقدی قابلپیشبینی بسازد؟
- و آیا مدل تأمین مالی و سرمایه در گردش آن از روز اول پایدار است؟
چون در نهایت، حتی بهترین ابداعها هم بدون مدیریت درست پول و نقدینگی، دوام نمیآورند.
پیپل از این نقطه شروع شده است:
To create the world’s first digital payment platform, making money work better, faster and easier than ever