پراکنده از این روزها

احساس کردم می‌شود در کنار گزارش ماهانه که نظم و ترتیب و اسلوب خاص خودش را دارد، کمی هم پراکنده‌گویی کنم.

این پراکنده‌گویی بیشتر تمرین نوشتن و تخلیه ذهن است و اگر انتظار داده و مطلب خاصی از آن دارید، متأسفانه باید ناامیدتان کنم.

هر چقدر بیشتر درون این پراکنده‌ها بگردید، کمتر به چیزی که مدنظرتان است می‌رسید.

شهرت در میان اقلیت

یکی از جنبه‌های نادیده این مسئله را هفته پیش دیدم. یعنی در واقع تازه معنای درستش را پس از احتمالا ده سالی که این را شنیده و برایش تمرین می‌کردم جایی دیدم.

در ادبیات مدیریت دو نوع مدیر تعریف می‌شوند:

  • مدیران اثربخش (Effective Managers)
  • مدیران موفق (Successful Managers)

مدیران اثربخش مدیرانی هستند که ارتباطات داخلی با سازمان خودشان دارند، روی موفق کردن تمام اعضای سازمان و در نتیجه خود سازمان تلاش می‌کنند و کمتر درگیر بیرون می‌شوند.

در ادبیات مدیریتی بهتر است این افراد را در لایه‌های میانی سازمان مورد استفاده قرار دهیم. این مدیران انسان‌های محبوبی برای کارمندان می‌شوند.

مدیران موفق مدیرانی هستند که بیشتر با بیرون از سازمان ارتباط دارند و به اصطلاح شبکه‌سازی سیاسی می‌کنند: با صاحبان قدرت بیشتر مرتبط می‌شوند و کمتر به درون سازمان خود می‌پردازند.

با ادبیات مدیریت بهتر است این دسته از مدیران را در لایه‌های بالای سازمان قرار دهیم تا بتوانند از بیرون سازمان منابعی را به صورت دائمی به داخل سازمان واریز و تزریق کنند.

من تا مدت‌ها متوجه این نکته نبودم که شهرت در میان اقلیت از جنس دومی است، یعنی از جایی به بعد «صرفا» میان افرادی که «تأثیرگذاری» آن‌ها مرز مشخصی ندارد شناخته‌شدن است که به دستاوردهای مهمی (که حداقل مدنظر من بوده‌اند) منجر می‌شود.

در حالی که من در تمام این سال‌ها همواره نقش مدیر اثربخش را بازی می‌کردم.

قطع شدن ارتباط ایمیلی

عادت داشتم برای مخاطبان این سایت، هر چهارشنبه یک نامه صمیمانه بنویسم. بعضی هفته‌ها ممکن بود یادم برود و مثلا پنجشنبه ارسالش کنم یا هفته آینده‌اش بتوانم نبودنم را دوباره با یک ایمیل جدید‌تر توضیح دهم.

رخداد عجیب این روزها این بود که چند هفته کامل نتوانستم به Hubspot متصل شوم و هم‌اکنون هم با نهایت غمزدگی باید اعلام کنم که اکانتم را بسته و دسترسی‌ام را محدود کرده‌است.

این هم از الطاف جغرافیای ماست که ارسال نامه صمیمانه به رفقا هم می‌تواند تحریم شود.

به هر صورت مجبورم یا اینجا بیشتر بنویسم یا در کتاب زنده. البته که همچنان نوشتن جزو اولویت‌های روش‌ فکر کردن من باقی می‌ماند.

زانو درد و باقی موارد

بالاخره پس از شاید ده سال نادیده گرفتن درد پشت زانو، این هفته یک قرار ملاقات با ارتوپد تعیین کردم. همیشه فکر می‌کردم مشکلات کمر و دیسک کمرم است که به زانوی راستم زده است و اگر مراقب کمرم باشم، زانو دردی نخواهم داشت.

البته اشتباه می‌کردم و درد پشت زانویم مانع رسیدنم به بزرگ‌ترین تفریحم یعنی پیاده‌روی می‌شود و این تفریح خود موجب «بهتر فکر کردن» و «درک بهتر» من بوده‌است.

بنابراین میروم تا شاید برای این مسئله علاج بهتری از استراحت صرف و توجه صرف داشته باشم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *