هر سال همین موقع که میشد شور و اشتیاق زیادی برای نوشتن، برنامهریزی کردن و «پیشرفت» و «توسعه فردی» داشتم.
حداقل از زمانی که این وبلاگ را راه انداختهام چنین روندی بر زندگی من حاکم بودهاست: گذاشتن هدفهایی برای سال بعد، برنامهریزی کردن برای دستیابی به آنها و سپس گزارش اقدامات آن.
امسال اما همانطوری که در میانه راه اعلام کردم که دیگر «گزارش ماهانه» نمینویسم، تمایلی به نوشتن هم نداشتم.
جنگ و رخدادهای زمستان و قطعیهای سراسری و گسترده اینترنت و ابهام فزاینده در فضای کسب و کار هم مزید بر علت شدند.
بنابراین این سطور که مینویسم بیشتر جنبه گزارش سالانه ندارد و مروری است بر رخدادهایی که شاید در عجیبترین، سریعترین و پرتلاطمترین سالهای زندگی من در لحظاتی پیش از ورود به پنجمین دهه زندگی رخ میدهند.
سال ۱۴۰۴، آغاز با عصر هوش مصنوعی
اوایل امسال، شور و شوق عجیبی برای کار با هوش مصنوعی داشتم. دستیارهای متعددی را آزمایش کرده بودم و بالاخره «یاور مشیرفر دیجیتال» را ساخته بودم. دستیاری که خودش قادر بود پستهای وبلاگی برایم بنویسد و اتفاقا چون با مطالب سایت من کامل آموزش دیدهبود، بهتر از خود من به لحن و گفتار و مدل ذهنی من مسلط بود.
چند پست ابتدایی مثل مانیفست را هم او نوشته بود.
هر چند به لحاظ فنی ملاحظات و پیچیدگیهای زیادی وجود داشتند که بالاخره بتوانم همهچیز را به صورت اتوماتیک پیش ببرم و مدیریت وبلاگ را به دست «یاور مشیرفر دیجیتال» بسپارم که فعلا میسر نشدهاست.
و البته به طور کلی فکر هم نمیکنم هرگز میسر شود، نه سپردن همهچیز به هوش مصنوعی، که اعتماد به کسب و کار در بستر اینترنت.
به لحاظ تکامل ساختاری و زمانی «اینترنت» هم به ابزارهای فشار و چانهزنی و کنترلی وسیعی تبدیل شدهاست که قطع کردن و از بین بردن آن و به تبع آن از بین بردن میلیونها کسب و کار، توجیه فنی و امنیتی دارد.
در این شرایط اصولا دیگر در نمودار VUCA نمیتوان به «نبودن اینترنت» به عنوان یک احتمال و «ابهام» نگریست و لازم است قطع بودن اینترنت را به عنوان یک «حقیقت» و بخشی از «شرایط روز جامعه ایرانی» دید و درک کرد و منظور کرد.
روندهای بزرگ ۱۴۰۴: جنگ و صلحی که بین دو جنگ بود
اصولا که بزرگترین رخدادهای قرن ایران در همین ابتدای آن رقم خورد: دو جنگ «نامتقارن» که شبیه به هیچ کدام از مدلهای کلاسیکش نبود: موشک باران و حملات پهپادی و شلیک از راه دورها.
جنگی که بر خلاف قبلیها «خانه نشینی» بهترین استراتژی آن بودهاست و صبر کردن و دعا کردن برای این که آن موشکها و هواپیماها و پهپادهای جنگی، هدفشان در اطراف خانهمان نباشد.
در این بین، فاصله بین خرداد تا اسفند که صلح بین دوجنگ بود نیز از امواج اقتصادی مخرب مصون نماند و هم بیکاری، هم بیپولی و هم استرس آن با هم دیگر آمدند.
در واقع سیل وقایع آن قدر زیاد شدند که به سختی بتوانیم از زیر تأثیرات آن فرار کنیم.
هزاران رزومه ارسال شده و تقریبا چند مصاحبه انگشتشمار، قرض کردنهای متعدد و امید داشتن به پرداختهایی که با چندین بار پیگیری هم به ثمر نمینشستند و البته اتمام پساندازها، دستاوردهایی بودند که در این میان نصیب ما شدند.
تغییرات بزرگ در زندگی و سبک زندگی
سال ۱۴۰۴، اما سال تحولات بسیار مهمی هم در زندگی من بود.
در تیر ۱۴۰۴ ازدواج کردم و بلافاصله به خانه جدید دو نفرهمان نقل مکان کردیم.
دو گربه ما تقریبا دیگر جزوی از خانواده شدند و دوستان و همسایگان خوبی پیدا کردیم.
از وزن ۹۹ کیلو تا ۸۶ کیلو پایین آمدم و برای بهبود وضعیت سلامتی مان تغییرات جدی در برنامه غذایی، و مواد غذایی که برای تهیه آن استفاده میکنیم دادیم: روغنها، چربیها، ادویهها و در واقع همهچیز را بازسازی و بازنشانی کردیم.
بالاخره پس از ماههای متمادی بیکاری و بیپولی به عنوان «مدیر بیزنس / مالک محصول SCF» به گلرنگ پیوستم و تقریبا در طی سه ماه ضرر و زیانهای مادی دوران بیکاری را جبران کردیم و حتی موفق شدیم مبلغی پسانداز کنیم که برای خرید خودروی سال بعد به کارمان بیاید.
دوره EMBA با نمرات ممتاز به اتمام رسید و دوره DBA in Finance (که در ترم آخر دوره MBA شروع کردهبودم) هم به جاهای خوبی رسید: موضوع کیس استادی دوره را دقیقا مطابق با شغل امروزم برداشتم و در حال نوشتن آن هستم.
دیرآموختههای ۳۰ سالگی
دهه چهارم زندگی من تا چند روز آینده تمام میشود و وارد دهه پنجم آن میشوم: شروع چهل سالگی و در واقع به قول قدیمی جماعت، آغاز دهه تثبیت زندگی.
اینهایی که هم مینویسم بیشتر از این که جنس نصیحت و درس برای ایندگان باشد، یادآوری به خودم هستند، وگرنه هزاران نفر پیش از من از این جنس حرفها گفتهاند و کسی نشنیده و کار خودش را پیش برده است.
- ساختن کسب و کار اینترنتی در ایران و رشد آن، یک بازه طلایی داشت که با شلیک اولین موشکها از اسرائیل به سمت ایران از بین رفت. پس از این اینترنتی اگر در کار باشد، کجدار و مریز است.
- هوش مصنوعی اگر بخواهد کسب و کاری را از میان ببرد، ابتدا باید به یک «مدل پایدار» و قابل تکرار برسد که سادهترین الزام آن، داشتن اینترنتی پایدار است. همچنان معتقدم هوش مصنوعی نه ترسناک است و نه باید بیش از حد برای کارهای روزانه به آن متوسل شد.
- اینترنت و کسب و کار اینترنتی در ایران به مسیر جدیدی میرود. به مسیری که نه دیدهایم و نه تجربه داریم. نگاه و تغییر زاویه دید به کسب و کار اینترنتی و در نظر گرفتن شرایط جدید، استراتژیهای جدیدتری میطلبد.
- متأسفانهتر این که این تغییرات در هیچ «مطالعه موردی» در جهان یافت نمیشود که بخواهیم از پیش برایش آمادهشویم یا آموختهها را به جهان ارتباط دهیم. در این یادگیری ما تنهاییم و باید به دنبال «یادگیری در هر لحظه» و «اقدامهای کوچک بلافاصله پس از آن» برویم.
در این میان استثنایی هم وجود دارد و آن یادگیری از شرایطی است که امثال علی خسروشاهی تجربه کردهاند. همچنان فکر میکنم دو کتاب «پیکان سرنوشت ما» و «سرگذشت کارآفرینان ایرانی» در دهه ۶۰ بهترین راهنماهایی هستند که تا کنون خواندهام و خوشحالم که پیش از اینها این منابع را مطالعه کردم.
- قطع ارتباط با جهان دیگر یک گزینه محتمل نیست؛ یک گزینه حتمی و دائمی است. در این شرایط تمرکز روی فهم بهتر دینامیک مالی کسب و کار و قطع کردن هزینههای غیرضروری میتواند راهکار نجات خوبی باشد.
- در مبحث تأمین مالی، همان قدر که فهم از دنیای مالی و اصطلاحات آن کمککننده است، روش مذاکره، بستن قرارداد و اطلاع از قانون تجارت و قوانین حاکم بر تأمین مالی و مالیاتی و بانکداری نه مفید که ضروری است.
- در این میان مهارت مذاکره همچنان «شاه مهارت» و «مهارت برتر» است و در مهارت مذاکره «صبوری» و «هیجانی نشدن و کنترل احساسات» میتواند میلیونها قدم شما را فراتر ببرد و پیش بیندازد.
- مذاکره به قول وندی شرمن، همانند یک مکعب روبیک است که «هر تغییری» در هر بخشی از آن، تمام فرآیندش را تغییر میدهد و دگرگون میکند. در نظر داشتن یک مکعب روبیک در هنگام چیدن میز مذاکره کمک میکند دنیای طرف مقابل را هم بهتر ببینیم.
- مهارت ضروری برای رسیدن به اهداف مالی بسیار بزرگ، همچنان با اختلاف متعلق به «آیین دوستیابی» و «ارتباط مؤثر با افراد» است و بدون ارتباط گرفتن، هیچ قرارداد میلیاردی بزرگی بسته نمیشود.
- شبکه روابط انسانی بسیار پیچیده و در هم تنیده است و به هیچ عنوان نمیتوان هیچ نقشی را در آن کوچک شمرد. به هر صورت ممکن است آن فرد به خصوص که از نظر شما در پایینترین ردهها مشغول است، دقیقا جزو یکی از «شش درجه» ای باشد که شما را به مهمترین فرد زندگیتان وصل خواهد کرد.
- بخش مهمی از تصمیمگیران مملکتی، هنوز به شیوهای میاندیشند که بیست سال پیش رواج داشت. با ایدههای نو، مدلهای نو لباس و فهم نو از کسب و کار، «شما» بزرگترین تهدید آنها هستید. قبل از هر چیزی باید اطمینان حاصل کنند که شما دشمنشان نیستید. در این صورت میتوان از ایدههای نو سخن گفت.
اما همچنان ایدههای نو را باید در بستر و ادبیات و زبانی ریخت که شخص «تصمیمگیر» میفهمد و بر همان مبنا تصمیم میگیرد.
غیر از اینها آموختم که بیشتر از هر چیزی از این به بعد باید روی «مهارت مذاکره» زمان بگذارم. مهارتی که اساسا انتها ندارد و هر مدل و هر شخصی که برای تأمین مالی با او صحبت کردم، باید یک کیس استادی مجزا باشد. شاید روزی آنها را منتشر هم کردم.
به این ترتیب دهه پنجم زندگی را زیر بمباران و موشکباران و بغض از آینده نامعلوم جشن میگیریم. همزمان با نو شدن طبیعت و باد بهاری زیبایی که میوزد.
ارغوان
خوشه خون
دامن صبح بگیر و از سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این دره غم میگذرند؟

