یاور مشیرفر | یادداشت‌هایی از دل کسب و کار

تکامل نمی آموزد، “از بین می برد”

تکامل نمی آموزد، از بین میبرد

Evolution doesn’t teach, But Destroys

Nicholas Nassim Taleb, The Black Swan

تکامل نمی آموزد، از بین میبرد یا به قولی «نوسان می کند، ولی غرق نمی شود»

*** کلیه مطالب این نوشته در همه بخش های آن، صرفا بیانگر نظرات، اندیشه ها و تجربه های شخصی نویسنده اش می باشد و “با افتخار” ممکن است مملو از کژتابی، کج فهمی و اشتباه بوده باشد. نویسنده ضمن پذیرش حق نقد خوانندگان، با اعتقاد «تردید آمیز» به «مرگ مؤلف» مسئولیت این نوشته در آینده را نمی پذیرد. این نوشته در آینده هدف نقد خود نویسنده اش قرار خواهد گرفت و غیر از آن به هیچ عنوان، در هیچ جایی قابلیت ارجاع به عنوان رفرنس را ندارد. ***

سیاره زمین یکی از نامناسب ترین و مناسب ترین مکان ها برای شکوفایی حیات روی آن است. تقریبا تنها سیاره شناخته شده برای شکوفایی و عدم شکوفایی. زمین سیاره زندگی هست و نیست. اگر نخواهم خیلی شبیه «هراکلیتوس» سخن برانم، باید اذعان کنم که همچنان سبک وی در بیان مطالب در مورد سیاره زمین حداقل تا حد زیادی صادق و قابل فهم است. در عین حال که میلیون ها گونه زنده همین الان روی سیاره زندگی میکنند، میلیاردها گونه دیگر از حدود ۶۰۰ میلیون سال پیش (آغاز حیات پرسلولی روی زمین) روی سیاره آمده اند، تا حد بسیار زیادی تکامل یافته اند و سپس از روی سیاره برای همیشه محو شده اند.

فسیل های بسیار زیادی از اشکال مختلف حیات در دست داریم که تنها در قلمرو ریزدیرینه شناسی؛ اعم از میکروفسیل و نانوفسیل (فسیل هایی با قطر کمتر از ۵۰ میکرون) خود میلیون ها گونه و زیرگونه را شامل می شوند.

سیاره زمین اما ناامن ترین و نامناسب ترین مکان برای رشد حیات بوده است. اصل «رقابت بین گونه ای» و «درون گونه ای» برای بقاء از یک سو و مواد مضر و کُشنده و ضدحیاتی که از فوران های زیرسطحی می آیند، حوادث طبیعی و بستگی کامل موجودات زنده به اکوسیستم های گاها به شدت شکننده، از سوی دیگر باعث می شود زمین در عین بهره مندی از حیات در معرض تهدید غرق شدن، همواره در نوسانی بین انقراض / شکوفایی به پیش رفته باشد.

تکامل نمی آموزد، از بین می برد.
انقراض های بزرگ تاریخ زمین

در مرز پرمین – تریاس (۲۵۱ میلیون سال پیش) حدود ۹۶ درصد کل گونه های زنده منقرض شده اند. در مرز کرتاسه – پالئوژن (حدود ۶۵ میلیون سال پیش) ۷۶ درصد کل گونه های زنده از بین رفته اند. ( + + +) از نخستین روزهایی که از اجدادمان در آفریقا جدا شده ایم، تا کنون احتمالا بیش از ۱۰ میلیارد از ما از بین رفته اند. (بیش از ۲۰۰ میلیون نفر را در جنگ ها به دست هم نوعان خودشان یا از آثار پس از جنگ ها در قحطی، بیماری و گرسنگی از بین رفته اند). اساسا هیچ تضمینی برای ادامه حیات بی مخاطره نمی توان داد.

ما در  جنگی تمام عیار برای بقاء فرو رفته ایم. در هر ساعت و دقیقه با احتمال غلبه تک سلولی هایی مواجه هستیم که به آن ها نام های ابولا، ایدز، مالاریا، آنفلوآنزا و غیره داده ایم. احتمال برخورد اجرام آسمانی، فوران های آتشفشانی، زلزله، سیل یا حوادث کاملا بشر ساخت نظیر جنگ ها میتوانند به طور کامل نسل ما و آینده ما را تا لبه انقراض و نیستی پیش ببرند و تصادفا ما تا حد زیادی هیچ کنترلی روی آن ها نداریم.

طبیعت سیستمی پیچیده است که خود حاصل در هم تنیده شدن چندین زیرسیستم پیچیده است و باز خود جزئی از یک سیستم بزرگ تر به نام «جهان هستی» است. این سیستم بسیار بزرگ پیچیده همواره در کار تعدیل و فرسایش و سازماندهی مجدد به سوی تعادل بین همه اجزایش می رود. بدیهی است تعادل هستی میتواند در جایی به ضرر ما تمام شود یا به ضرر حیات روی سیاره، چنان که پنج بار تا کنون چنین اتفاقی افتاده است و گونه ها تا ۹۶ درصد با انقراض روبرو شده اند. اساسا آنچه ما از چنین سیستمی و تلاشش برای ایجاد و حفظ تعادل میدانیم، مرهون مطالعه Silent Evident هاست: فسیل ها.

آنچه اما در بیشتر فرضیه های فسیل شناختی مغفول می ماند این است که تاریخ نگاری فسیلی، هر چقدر هم که با ابزارهای قدرتمند و روشهای ارزیابی و سنجه های مهم و دقیق همراه شده باشد، باز هم درکی از وضعیت گذشته به دست می دهد که لزوما در «زمان، مکان و مؤلفه های خاصی از سیستم» رخ داده اند و صرفا «اثر» و «ردپای» آن ها بر روی جوامع زیستی که «شانس» فسیل شدن یافته اند. (با توجه به ناقص بودن دائمی رکورد فسیلی و عدم فسیل شدن همه موجوذات به صورت بالفعل، با داشتن پتانسیل بالقوه در همه آن ها)

با این همه هنوز آن قدر از پیچیدگی سیستم و برهم کنش های آن نمی دانیم که بخواهیم به طور دقیق حتی بدانیم در گذشته چه رخ داده است. متأسفانه تر این که با وجود پیشرفت های بسیار زیاد در حوزه «بازسازی جغرافیایی دیرینه» (Paleoenvironment reconstructions) هنوز مفاهیم پیچیدگی و ژئوسایبرنتیکس، هنوز آن چنان که باید در ابزارهای مورد استفاده جایی ندارند. ( + +)

آنچه باید در قالب یک آنالوژی مفهومی از طبیعت در این مورد بیاموزیم این است: «رفتار» نمیتواند هیچ فسیلی از خود بر جای بگذارد؛ در عین حال که برآیند رفتارها و تفکرات نادرست نسل های پیشین تأثیرات بسیار زیادی بر هدایت سیستم جامعه به سمت «خودتخریبی» ایفا کرده است. تا جایی که ساختن سیستمی که از منظر توسعه بتواند با مؤلفه ی «نوسان می کند، اما غرق نمی شود» هم خوانی پیدا کند، تا حد زیادی به سمت «غیرممکن» پیش رفته باشد.

اما سؤال اصلی و جان مایه بحث “چه باید کرد؟”

نکته اول

جامعه امروز ایران هنوز با مؤلفه های فرهنگی «شهر نشینی» بیگانه است. ما هنوز در فرهنگ «چادرنشینی» دست و پا می زنیم. هنوز «به فکر خودت باش» برای ما فلسفه ای بنیادین و چراغ راه فکری مان است. هنوز مفهوم «کامیونیتی» و «جامعه» و «جامعه پذیری» فرسنگ ها از فرهنگ عامه ما به دور است. این در حالی است که توسعه به شدت وابسته به کامیونیتی ها بوده است.

نکته دوم

مفهوم توسعه نیازمند نگرش بلند مدت است. دردناک تر این که مفاهیم بلند مدت جایی در فرهنگ عجول و نتیجه خواه چادرنشینی نمی یابند.

نکته سوم

حداقل چندین مثال تاریخی از زمان قاجار تا به امروز سراغ داریم که اصلاحات از بالا به پایین شدیدا در قلمرو «اثر مار کبری» فرو غلتیده اند. اساسا اصل مهم تری که در این میان از یاد برده ایم این بوده است که «اصلاحات از بالا به پایین تنها در صورتی در لایه های زیرین با تعامل و همکاری و پاسخ صحیح همراه می شوند که عنصر «اعتماد» پررنگ باشد.»

بعید است که جلب اعتماد یک گروه، دسته یا کامیونیتی در جامعه ای با هزاران سال تجربه دیکتاتوری کور و بی اعتمادی پرسابقه به حاکمان بتواند در کوتاه مدت و بدون برنامه و نگرش طولانی مدت اتفاق بیفتد. توسعه نیازمند «برنامه ریزی جامع نگر» است و شاید میوه آن اساسا برای پنج تا ده نسل آینده قابل دسترسی شود. اینجاست که فرهنگ چادرنشینی ما باید به سمت مفهوم «کار برای آیندگان» گام بردارد.

نکته چهارم

توسعه پایدار مفهومی وابسته به سیستم پیچیده و پیچیدگی سیستم است. ( + +) برای آموختن از اصلی که در ابتدای بحث با عنوان «تکامل نمی آموزد، از بین می برد» و به کارگیری آن در پیچیدگی سیستم تا حدی میتوان از رفتار طبیعت در حذف «ناسازگاری ها» بهره برد.

به این معنی که در برنامه ریزی توسعه پایدار اولا حداقل از راهکارهای منقرض شده که امتحان خود را پس داده اند دوری گزیده (حذف پاسخ های غلط برای رسیدن به پاسخ صحیح تر) و ثانیا سیستم سه گانه «اقتصاد – محیط زیست – جامعه بشری» (مؤلفه های سه گانه توسعه پایدار) را به سمت «پادشکنندگی» برد. در طبیعت سیستم های پادشکننده (نظیر گونه خرچنگ نعل اسبی که بر طبق شواهد فسیلی ۲۲۵ میلیون سال بدون تغییر مانده است) انتخاب های «پایدار کننده» خوانده می شوند. بنابراین چگونه سیستم اقتصادی باید به سمت انتخاب پایدار کننده برود؟

پاسخ چیست؟

یک پاسخ احتمالی در حرکت به سمت اقتصاد «غیرنفتی – خدمات محور» است. نفت به تحولات جهانی و میلیون ها عامل ریز و درشت بستگی دارد، در صورتی که خدمات صرفا با کیفیت ارائه، رضایت مشتری، تجربه کاربری و دقت در ارائه سنجیده می شود.

اگر شفاف تر بگوییم: “تلاش برای کاهش سهم و بدنه دولت و کاستن گام به گام وابستگی به نفت و جایگزینی آن با خدمات خصوصی و غیردولتی، ضمن حفظ اقتدار دولت با اعتماد سازی درونی، همگرایی بین المللی و همخوان کردن سیاست های کلان با اجرای برنامه های آگاه سازی از مدارس با محتوای اثرگذار به جای محتوای کم ارزش حاضر و تلاش برای ایجاد تعهد خودخواسته در نسل های بعدی و در نهایت اهتمام عملی و مالی برای حفظ محیط زیست ملی، منطقه ای و جهانی (شهروند جهان بودن)” 

بند به بند این پاراگراف سال های بعدی موضوع مطالعه، تحقیق و بحث خواهد بود، در این باره که چگونه این سیستم «نوسان میکند، اما غرق نمی شود؟»

 


ارغوان

این چه رازی است که هر بار بهار

با عزای دل ما می آید؟

و زمین از خون پرستوها رنگین است

وین چنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید؟

 

https://moshirfar.com/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86/
خروج از نسخه موبایل