نماد سایت یاور مشیرفر | یادداشت‌هایی از دل کسب و کار

درس‌های رشد و توسعه

E Sustainable Development Goals

فکر می‌کنم بیشتر از انتقادات و تحلیل‌هایی که همیشه در مورد توسعه می‌نویسم، شاید بهتر باشد کمی هم روی راهکارهایی که ممکن است ما را به «توسعه» نزدیک کنند بنویسم. به قولی اگر قرار است خودم را انسان آگاهی در حوزۀ توسعه بدانم، بهترین راه این است که روش رشد و توسعه را به خوانندگان این وبلاگ بیاموزم.

یا بهتر است تصحیح کنم: به جای تحلیل چرا توسعه نیافته‌ایم (که مأموریت دائمی‌تر شخص من در بررسی تاریخ و اقتصاد و سیاست است) راهکارهای ساده‌ای را توصیه کنم که حداقل بسیاری‌شان را اگر هم خودم نرفته‌باشم در کلام معلمم یا دوستان رشد‌یافته‌ام دیده‌ام.

من نامش را «۴۰ درس توسعه» می‌گذارم و البته این لیست شاید تا ابد ادامه یابد. به هر حال امروز چند مورد از درس‌هایی که برای رشد و توسعه در من درونی شده‌اند را با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم بتوانند در یافتن مسیر رشدتان به شما کمک کنند.

توسعه در این کشور رخ می‌دهد اگر بیاموزی:

[su_note note_color=”#31d64b”]

در هر کاری که هستی، بهترین ورژن خودت باشی. حتی اگر «جاروکش» هستی، باید طوری زمین را برق بیندازی که چشم بیننده از دیدنش کور شود.

در هر کاری که هستی، حداقل روزی دو ساعت صرف آموزش‌دیدن و آموختن خودت بکنی. حتی اگر قرار است در مورد انواع روش‌های جاروکشی و متریال دستۀ جارو بیاموزی.

در هر کاری که هستی، همیشه باید تفاوت «ارزش‌گذاری» منابع را بفهمی. ارزش منابع از سهولت یا دشواری به دست‌آمدنشان مستقل است.

در هر کاری که هستی، تا زمانی که کارت را به بهترین نحو انجام نمی‌دهی، حق «غر زدن» نداری.

در هر کاری که هستی، اگر قصد خروج از آن را داری، حق نداری شخصیت شغلت را تخریب کنی. صرفا می‌توانی بروی و جای دیگری مشغول شوی.

در هر کاری که هستی، آموز‌ش‌دادن افرادی که پس از تو آمده‌اند، باعث بزرگ‌تر شدن تو می‌شود. تنها زمانی بزرگ می‌شوی که به بزرگ‌کردن دیگران هم اهمیت داده‌باشی.

اگر قرار است تمام وقت روی پهلوی چپت دراز بکشی و Explore اینستاگرام را ببینی یا در کانال‌های تلگرامی سرگردان باشی، یا بی‌دلیل بهترین ساعت‌های روزت را تلف کنی، همان بهتر که صبح‌ها از خواب برنخیزی و همان بهتر که همیشه غر بزنی. حداقل این‌گونه می‌توان تفاوت انسانی که کار می‌کند و نتیجه نمی‌گیرد را با تو که هیچ کاری نمی‌کنی و انتظار معجزه هم داری را متوجه شد.

یاد بگیر زمانی که اوضاع بحرانی نیست، تو هم مانند همۀ انسان‌های موفق ۲۴ ساعت زمان داری که بتوانی بهتر از دیروزت باشی. به هر حال اگر هر روز ۱% بهتر از دیروزت شدی، در روز نود و نهم، ۱۰۰% بهتر از زمانی هستی که تغییراتت را آغاز کرده‌ای.

یاد بگیر بدون آموزش اساسی مدیریت بحران، تصمیم‌گیری در زمان بحران ممکن نیست. اصل مهم در مدیریت بحران اما، در پیش‌بینی اقدامات و نقشه‌های جایگزین در زمان آرامش است. به هر حال زمستان زمان فکرکردن به سرپناه و آذوقه نیست، «تابستان» زمان فکرکردن و فراهم‌کردن آن است.

در زمان بحران هم می‌توان یک فرصت «رشد» یافت. در بحران‌ها افراد ضعیف‌تر، غرغرو‌تر، و رشد نیافته‌تر از بازار رقابت کنار می‌روند. این‌جا محلی است که باید با «رشد یافته‌ها» و «قوی‌ترها» رقابت کنی. رقیب قدرتمند‌تر باعث می‌شود تو هم برای رسیدن به او خودت را بیشتر از همیشه «قوی» کنی. بعدها که بحران رفع شد، تو هم به جرگۀ قوی‌ترها پیوسته‌ای.

بحران فرصت رشد برای «ده برابر کردن» تلاش است. رشد تو برای رسیدن به رقبای قدرتمند باید با سرعت ده برابر پیش برود. وگرنه هرگز به گرد پای رقبای قدرتمندت هم نمی‌رسی. شاخص سنجش رشد ما در این حالت «درآمد» نیست: رشد درون خودش یک احساس رضایت عمیق به ما می‌دهد. زمانی که متوجه شدیم، اسم‌مان بی‌آنکه برای گفته‌شدنش تلاشی کرده‌باشیم، همه‌جا و حتی توسط رقبای قدرتمندتر از ما «گفته» می‌شود.

رشد یعنی توجه به مدیریت بهینۀ منابع. یعنی دانستن این نکته که «انتخاب نکردن» بعضی از منابع است که ما را به رشد می‌رساند. یعنی دانستن این نکته که آسایش و راحتی و رشد و پیشرو بودن در کاری «با هم» در یک مسیر قرار ندارند. یا باید ساعت‌های آسایشت را به تلاش اختصاص دهی یا ساعت‌های تلاشت بیاسایی. انتخاب کردن یکی موجب انتخاب نکردن دیگری است و اینجاست که تفاوت استراتژی رشد و دلیل موفقیت ۱% انسان‌هایی که جهان را دگرگون کرده‌اند با ۹۹% که از خاطرات انسان‌ها پاک شده‌اند مشخص می‌شود.

رشد یعنی پیش‌رفتن زمانی که دیگران خسته شده و نفس‌نفس می‌زنند. رشد یعنی بیرون زدن از منطقۀ امن به صورت یک مانیفست همیشگی دربیاید. رشد یعنی تلاش روزمره و دائمی برای شکست خوردن. چه انسانی که هرگز شکست نمی‌خورد، هرگز از منطقۀ امنش خارج نشده‌است.

رشد یعنی تمرین برای شکستن پوسته‌ای که اطرافیانت دورت کشیده‌اند. رشد یعنی حرکت از تصور «من که درسش رو نخوندم»، «من که بلد نیستم» به سمت «تلاش خودم را می‌کنم که بیاموزم» و «تمامی توانم را می‌گذارم یا یاد بگیرم.»

توسعه یعنی مفهوم دقیق وطن‌پرستی. یعنی مفهومی فراتر از شعار و خشم و مشت‌های گره‌کرده در حملۀ سایبری به پیج فلانی که با نام خلیج شوخی کرده‌است. یعنی تلاش مضاعف برای گشودن گره اقتصاد. یعنی به خواب رفتن با دغدغۀ بهتر کردن فردا. یعنی تفکر دائمی به این‌که چه کنیم که نام‌مان در جهان بیش از «نفت» و «بمب‌اتم» و «تروریسم» با نام دیگری شنیده‌شود. یعنی چه کنیم که تولیدات فکری‌مان آن‌قدر قوی شوند که جهانیان ما را در ردیف انسان‌های متفکر قرار دهند.

توسعه یعنی رنج مضاعف بردن برای رسیدن به جمعی از انسان‌های رشد‌یافته. توسعه یعنی بیاموزیم یک‌بار برای همیشه به «ریشه» و عمق مشکلات بنگریم. توسعه یعنی پذیرفتن مسئولیت خویشتن در برابر تاریخ این مملکت. یعنی پایان گذاشتن بر روند همیشگی انحطاط تاریخی و بر دوش کشیدن بار رشد دیگران.

توسعه یعنی گسترش رواداری و از بین بردن فرهنگ آبروداری. یعنی هر کاری می‌کنی هرگز و هرگز «مردم» و «حرف مردم» را در نظر نگیری.

توسعه یعنی آموختن هدف‌گذاری‌های غیرمعمولی اما قابل دسترسی. توسعه یعنی «موفقیت‌های کوچک» توسعه یعنی دورشدن از کمال‌گرایی در هدف‌گذاری‌.

«حرف مردم» و جامعۀ آبرودار هیچ محصول دیگری جز انسان‌های «کوتوله» نخواهد داشت. انسان‌هایی که به خاطر همان «حرف مردم» هرگز حاضر به تغییر و بهترکردن خودشان نمی‌شوند. رشد به عنوان پیش‌نیاز یک جامعۀ توسعه‌یافته نیازمند شکستن چنین سدی است.

توسعه یعنی هضم‌شدن واژگان دردرون تصمیم‌گیری‌های اجتماعی ما. یعنی بازی نکردن با کلمات، یعنی گذشتن از سدی به نام شعار.

توسعه یعنی این تعبیر دقیق: «هر جامعه‌ای در مسیر تاریخ خود، مدتی عدالت و آزادی و رفاه را فریاد می‌زند و این کلمات، به واژه‌های فراگیرش تبدیل می‌شوند. پس از آن، به تدریج عدالت و آزادی و رفاه از کلام محو می‌شوند و در تک تک تصمیم های افراد، در تک تک رفتارهایشان و در ساختار اقتصادی و سیاسی و فرهنگی آنها جای می‌گیرد. اگر دیدی که این واژگان، از دامنه سخنان روزمره‌ی حاکمان حذف نشده‌اند، بدان که عدالت و آزادی و رفاه، هنوز رسوب کلامی هستند و نه مفاهیمی جاری در جامعه.»

ایران امروز ما جامعه‌ای «رشد نیافته، پیشرفته و توسعه‌نیافته» است. رشد نیافته‌است زیرا که در فرهنگ آبروداری غرق شده‌است. پیشرفته است که دستاوردهای توسعه را با پول نفت خریده‌است و توسعه‌نیافته‌ است که انسان‌های بزرگی که بتوانند کارهای بزرگی انجام دهند، در اختیار ندارد. از همین روست که توسعه در ایران یک فرآیند رنج‌آور و سخت خواهد بود. چرا که باید تعاریف بسیاری از پایه دگرگون شوند. این دگرگونی همانند کندن پوست و رویاندن دوبارۀ آن بر تن جامعه، زجرآور است؛ اما ما ناگزیر از پذیرش این زجر هستیم. به هر صورت ما جامعه‌ای توسعه‌نیافته هستیم.

[/su_note]

خروج از نسخه موبایل