توسعه چهرهای تماما زنانه دارد
آنچه در این نوشته میخوانید مطابق معمول این وبلاگ نظرات، اندیشهها و برداشتهای شخصی نویسندهاش هستند و نویسنده در تمامی بخشهای این متن با اعتقاد تردیدآمیز به «مرگ مؤلف» این مطلب را نوشتهاست. بدیهی است این نوشتهها برای فهم بهتر مسئلهی توسعه نگاشته میشوند و قابلیت ارجاع به عنوان رفرنس را ندارند.
نقش زنان در توسعهی پایدار چیست؟ این کمابیش عنوان سؤالی بود که دیرزمانی «معصومه شیخمرادی» از من پرسیدهبود. مدتهای مدیدی بود که دوستداشتم مجموعه و سلسله نوشتههای «چرا توسعهی پایدار زمانبر است» به اتمام برسند تا بتوانم به این مبحث برسم.
این مطلب اما بسیار پراکنده است و نظم دقیقی بین بخشهای مختلفش وجود ندارد. ضمن اینکه برخی از مطالبی که اینجا مینویسم را به صورت پراکنده قبلا در توئیتر نوشتهام. اما اینجا به دلیل بازبودن دستم در توضیح بیشتر، میتوانم کاملتر و دقیقتر توضیح دهم.
بیشتر ادبیات این متن آلوده به افکار دکتر رنانی و سخنرانیهای وی در مورد «کودکی و توسعه» در ایران است که نمیتوانم فعلا تحلیلی بهتر و جامعتر از تحلیل ایشان برای مسئلهی «توسعه و زنان» داشتهباشم. برخی از نوشتههایم انعکاس صحبتهای ایشان و برخی افکار درونی خودم هستند.
راستش اصلا فکر نمیکردم روزی آنقدر تحت تأثیر یک سخنرانی قرار بگیرم که حتی نخواهم ادبیات آن را تغییر دهم.
به هر حال انتظار یک متن جامع و کامل و دقیق را نداشتهباشید.َ
مقدمه
اگر بخواهیم توسعهی پایدار را در تمام مدلهایش دقیقا بررسی کنیم، تلویحا یا صریحا باید به این نکته برسیم و بر آن تأکید کنیم که «توسعه چهرهای شاید تماما زنانه داشتهباشد.»
میگوییم و مینویسیم توسعه و نمیگوییم و نمینویسیم رشد و پیشرفت. ما در پنجاه سال گذشته «رشد و پیشرفت» داشتهایم، اما قطار توسعهی ما در روی ریل نه تنها متوقف شده که زنگزده و پوسیده و در حال از همپاشیدن است. با ادبیات قاضی مرادی، ما در چرخهی تاریخی انحطاط قرار داریم.
در پنجاه سال گذشته، نرخ مشارکت اجتماعی زنان ایرانی (از ۱۳۴۵ تا ۱۳۹۵) همان ۱۳٫۵ درصد باقی ماندهاست. یعنی زنان ما در طی پنجاه سال (حدودا سه نسل و با اغماض چهار نسل) توانمندتر نشدهاند.
در حالی که در پنجاه سال گذشته، نرخ ورود زنان به دانشگاه و دریافت مدارک و مدارج تحصیلی بالای ۹۹ درصد رشد نشان میدهد.
زنان ایرانی در چهار نسل اخیر، «دانشمند» (اگر بتوانیم خروجی دانشگاههای ایران را دانشمند بخوانیم) شدهاند، ولی توانمندیهای آنان افزایش نیافتهاست.
در همین کشور دوست و همسایهی ما برخی از ارشدترین مقامات و آنانی که در رأس هرمهای تصمیمگیری قرار دارند، «زن» هستند.
قبلا در هندوستان برای این دسته از زنان نام ویژهای هم داشتند: «پروانههای آهنین» (به تعبیر فالانچی در کتاب جنس ضعیف)
به اسم وزارتخانه حتما دقت کن: وزارت توسعهی زنان و کودکان.
این نامگذاری اگر بر مبنای واقعیت باشد (حقیقتا از درون جامعهی هند آگاهی ندارم) یعنی این کشور در مسیر توسعه به خوبی گام برداشتهاست.

سؤالات اصلی
زنان ایرانی که مدارک تحصیلی، آموزشهای محیط کاری و توانمندیهای مدیریتی را دارند، چند درصد از صندلیهای پستهای مدیران ارشد را دارند؟
چند درصد از مهمترین، بالاترین و حساسترین پستهای مملکت به دست زنان اداره میشود؟
چقدر از «مدیریت سیاسی» کشور در دست زنان است؟
چند درصد از زنان ایرانی را میشناسیم که اتفاقا در خارج از کشور به پستهای مهم مدیریتی و پستهای ارشد دست یافتهاند؟
تمام این نوشته بر این نکته تأکید میکند که «مسیر توسعهی ما از مسیر نادرستی گذر کردهاست» و در هیچ جایی نمیگوییم «زنان ایرانی» خودشان نخواستهاند و نتوانستهاند.
نه میخواهیم از آن طرف بام «فمینیستها» بیفتیم و نه از این طرف بام که «خودشان نخواستند» یا «خودشان چشم دیدن همدیگر را ندارند.»
من این مسائل را در سطحی نمیبینم که بخواهم وقت ارزشمند شما و خودم را برای نوشتنشان تلف کنم.
همهی صحبت من ایناست: مسیر توسعهی ما هیچ برنامهای برای توانمندسازی زنان در نظر نگرفتهاست.
و اساسا شاید این مسئله را کماهمیت و بیوزن ببیند.
شاید اصلا در مسیرهای توسعهای که از زمان اکتشاف نفت تا همین امروز ترسیم میکنیم، اصلا مسئلهی توانمندسازی زنان را ندیدهباشیم.
دلایل متعدد جامعهشناختی پشت این ناآگاهی ماست.
زنان چه نقشی در توسعه دارند؟
این عکس دلخراش از حادثهی زلزله چین را حتما دیدهای. «مادری» که با تمام وجود بچهاش را در آغوش گرفتهاست و زیر آوار رفتهاست.
در این تصویر «قدرت شفقت» است که تمام کادر را پر میکند.
ما از قدرت عظیم و پتانسیل بالای زنان و قدرت بالای «شفقت» آنان ناآگاهیم.
شفقت آنقدر در تربیت انسانی مؤثر است که هیچ عامل دیگری را نتوان جایگزینش کرد.
مادران به صورت طبیعی «پر از شفقت» هستند.
کارکرد شفقت در تربیت انسانی زدودن تیزیهای روح و روان انسان و تزریق روح دیگرخواهی در انسان است.
چه برنامهای برای مادران ایرانی، و برای آموزش تربیت نسل توسعهخواه، پرسشگر و آرمانخواه داریم؟ یا داشتهایم؟
تقریبا هیچ برنامهای در برنامههای توسعه یافت نمیشود.
توانمندسازی زنان نخستین، بنیادیترین و مهمترین گامی است که در توسعهی ایران باید برداشتهشود.
دومین گام آموزش «پرسشگری» به مردم ایران است. این گام نیز از طریق گام اول تحصیل میشود. مادران قادرند با نقش بزرگ و پررنگ خود در تربیت فرزند، «انسانی پرسشگر، کنجکاو و جستجوگر» تربیت کنند.
من همیشه بر یک مسئلهی مهم در توسعه معتقد بودهام و آن هم این بودهاست که «عمدتا کشندهترین مسئله این است که راهکار مشکل را پیش ببرد.» و همواره پس از مطالعه و تدبر در آثار بزرگان توسعهی ایران توانستهام به جمعبندی تقریبی برسم که «عمدهی راهکارهای توسعهای ما سؤالمحور نیستند، پاسخ محورند.»
نفت پاسخ سؤال «چرا توسعهیافته نیستیم» نبود. پاسخ سؤال دیگری بود: چرا درآمد نداریم؟
نفت پاسخ است؛ پاسخی که حتی برای آوردنش هم متکی به واردات شدیم و پس از آن بیمحابا و با تمام توان، دستاوردهای توسعه را وارد کردیم.
غافل از اینکه توسعهی بشری وقتی به صنعت نفت رسیدهاست؛ قبلا آنقدر کشاورزی را توسعه دادهاست که بخش مولد اقتصادش باشد و نفت برایش راهکار افزایش محصولات کشاورزی از طریق تأمین سوخت مکانیزاسیون است و محل درآمد مستقیمش نیست.
ما همان قسمت پاسخش را دیدیم و البته که منابع بشری همواره «فُر دید» هستند. یعنی همانقدر که «فرصت» برای رشد و توسعه هستند، «تهدید» هم محسوب میشوند.
گاها این تهدید را Resource Curse یا نفرین منابع خواندهاند. به خصوص برای کشورهای نفتخیز این اصطلاح در ادبیات توسعه وجود دارد.
من البته معتقدم با اصلاح ساختار نظام آموزشی و تأکید بر مشارکت و جامعهپذیری زنان ایرانی، گامهای دشوار بعدی هم برداشته خواهد شد. ما چارهای نداریم جز اینکه بپذیریم حداقل در ۵۰ درصد امور باید «مشارکت» زنان را داشتهباشیم.
مشارکت نه به معنای انتصاب منشی و کارمند دونپایه که با حقوق کمتر کار کند. مشارکت به معنای انتصاب زنان بیشتر به مشاغل ردهبالای مدیریتی. مشارکت به معنای تربیت زنان و توانمندکردن آنان.
مشارکت به معنای آموختن نحوهی تربیت نسل آینده. مشارکت به معنای قدرت بخشیدن به دختران. مشارکت به معنای بازگرداندن حس «عزت نفس» به زن ایرانی.
شاید کلید توسعهی ما صرفا در «تربیت نسلهای آینده» باشد. هرچند من امید چندانی به نسلهای امروز و آتی برای توسعه ندارم. به ندرت فکر میکنم نسلهای تربیت نیافته و توسعهنخواه ما بتوانند یک تغییر عظیم در درون خودشان بدهند و توسعهخواه شوند.
حتی اگر از دانمارک و سوئد و ژاپن هم الگوهای توسعهای وارد کنیم، بدون سرمایهگذاری و توجه جدی به بخش «تربیت» و مهمتر از آن «مشارکت زنان در توسعه» همانند همهی گذشتههایمان «شکست توسعه» حتمی است.
ارغوان
خوشهی خون
دامن صبح بگیر
و از سواران خُرامندهی خورشید بپرس
کی بر این درۀ غم میگذرند؟