یاور مشیرفر | یادداشت‌هایی از دل کسب و کار

پیام‌های بی‌حاصل، آرزوهای تباه

چرا نباید برای من آرزوی موفقیت کنید؟

تبریک گفتن به دیگران به هر مناسبتی، زیبا است.

در واقع زیباترین بخش دید و بازدید و سرمایۀ بزرگ معنوی نوروز، آرزوی روزهای خوش برای دیگری است.

قبل‌تر ها که خیلی جوان بودم، فکر می‌کردم حتما باید برای دیگری حتما آرزوی خوب داشته‌باشم. حتما باید روزهای خوشی برایش آرزو کنم و حتما باید به موفقیتش فکر کنم.

بعدترها یاد گرفتم که اساسا آرزوی موفقیت برای دیگران حتی اگر مانند آرزوهای بی‌خاصیت و تباه دائمی ما نباشد که بی قصد و انگیزه و صرفا به خاطر رفع تکلیف ادا می‌کنیم، حداقل غیرممکن است.

به هر صورت موفقیت بخشی از ما، نه تنها در جامعۀ ایرانی که در جامعۀ جهانی مدیون و مرهون شکست و عدم توفیق دیگران است.

حداقل نسل من فیلمی مانند Bruce Almighty با بازی جیم کَری را به خاطر دارد.

ایدۀ اصلی پشت فیلم این بود: خدا به مرخصی می‌رود و شخصی به نام بروس قرار است امورات را به دست گیرد. بروس از میزان تقاضاها و دعاهایی که دائم می‌شنود خسته می‌شود و تصمیم می‌گیرد از سیستمی جایگزین استفاده کند.

این پیام‌ها در سیستم کامپیوتری او به صورت «Pray» (همانند ایمیل) وارد می‌شوند و بروس باید به همۀ آن‌ها پاسخ دهد.

در واقع داستان زمانی جذاب می‌شود که بروس تصمیم می‌گیرد به همۀ درخواست‌ها و دعاها یک پاسخ بدهد: «YES».

و تصور کنید وضعیت پس از آن را. شهری در هم گسیخته، با اتفاقات عجیب که اساسا نباید همزمان می‌افتادند. بورس در معرض سقوط، اقتصاد از هم پاشیده، امنیت از بین رفته و هرج و مرج کامل حاکم شده‌است.

[su_note note_color=”#43b715″] دلیلش ساده است: اصلا در هیچ کجای جهان (حداقل در سیستم دینامیکی که ما در آن زندگی می‌کنیم) نباید و نمی‌شود همزمان دو نفر در دو سر سیستم که مخالف همدیگرند «موفق» شوند. بالاخره بخشی از سیستم باید بر بخش دیگر غلبه کند؛ بالاخره باید بخشی از سیستم «شکست» بخورد تا بخش دیگر «پیروز» شود. [/su_note]

من نمی‌توانم همزمان سناتور جمهوری‌خواه آمریکایی و مدیر بانک سوئیس باشم. به این دلیل که موفقیت در یک مسیر همواره ضامن شکست در مسیر دیگری است. چون به هر حال به آن مسیر نخواهم رسید.

به هر صورت سرنوشت و زندگی ما همانند پرش «قورباغه» است که نمی‌تواند در دو جهت مختلف به صورت همزمان رخ دهد.

هر مسیری که می‌پیماییم جدا از این که در درون دل خودش «شکسـت» را برایمان دارد، باعث می‌شود در مسیرهای دیگر به رویمان بسته شود و عملا با انتخاب نکردن آن مسیرها، «شکست» را خیلی زود بپذیریم.

اگر شخصی برای من آرزوی موفقیت می‌کند، برای من حداقل از دو حالت خارج نیست:

یا از نسل انسان‌های غیر دقیقی است که تعریفشان از خوش‌بختی و زندگی خوب و آرامش آن‌قدر مبهم بود که حتی پس از یک سده زندگی، اگر ازشان می‌پرسیدی خوشبخت بودی و خوب زندگی کردی یا نه، نه تنها پاسخ دقیقی نداشتند که گاهی تمام وقایع خوب و بد زندگی را به چند ساعت و روز و ماه و سال آخری که در آن بوده‌اند تقلیل می‌دادند.

یا از نسلی است که عدد و رقم و دقت و KPI را می‌فهمد، اما نمی‌تواند تعاریف متفاوتی را که شاخص‌های مختلف دارند، از هم تفکیک کند و مثلا تشخیص دهد که انسان ذاتا و بدون ابزار سنجش هرگز قادر نیست تفاوت دمای ۲۱ درجه و ۲۴ درجه را بفهمد و تشخیص درست و دقیق بدهد، یا انسان نمی‌تواند برای شاخص‌های ذاتا کیفی نظیر طعم غذا از شاخص عددی استفاده کند و هر شاخصی به کار ببرد، ذاتا حسی و کیفی و غیر دقیق است.

حتی وقتی پزشکان معمولا می‌پرسند در مقیاس ۱ تا ۱۰ چقدر درد داری، باز هم حدس و گمان و عدد دادن خیلی دقیق نیست. اگر از درد بمیریم احتمالا عددی نزدیک ۱۰ را می‌گوییم و اگر دردمان کم باشد شاید از اعداد نزدیک ۵ استفاده کنیم و اگر دردمان متوسط باشد به اعداد بین ۵ تا ۸ متوسل می‌شویم.

در واقع باز هم ما مقیاس و معیار کیفی «کم و متوسط و زیاد» را با اعداد بیان کرده‌ایم که قاعدتا دقیق نیست.

وقتی کسی برای من آرزوی موفقیت می‌کند، به سرعت متوجه می‌شوم که نباید حتی وقتم را برای پاسخ دادن حتی تلف کنم.

پس آرزوی موفقیت برای من به چه معناست؟

وقتی کسی به من می‌گوید: موفقیت تو را آرزومندم؛ اگرچه در ظاهر و باطن و نیت خودش و به نظر خودش آرزوی مثبتی برای من داشته‌است، اما در باطن و عمق من یک نکتۀ منفی از آن برداشت می‌کنم:

یعنی امیدوارم در همین جایی که هستی (اگر موفق هستی) باقی بمانی. و اگر هنوز موفق نیستی، خیلی سریع به نخستین نقطۀ امنی که می‌بینی برسی و در آن ساکن شوی و موفق باقی بمانی.

همان‌طوری که مشاهده می‌کنید، یادگیری نمی‌تواند در محلی رخ بدهد که من در آن راحتم و یا «موفق» هستم. یادگیری جایی رخ می‌دهد که مملو از خطر است.

یادگیری جایی رخ می‌دهد که «ریسک» وجود دارد. جایی که به سادگی نمی‌توان در آن «موفق» شد. بلکه باید قوانین را شکست، باید آزمود و خطا کرد و به پیش رفت.

اگر قرار باشد من در جایگاه «موفق» خودم پناه بگیرم، به بیانی یعنی «عمرم» را تباه کرده‌ام.

زمانی که به استقبال شکست بروم، یاد می‌گیرم. زمانی که امنیت زیر پای خودم را فدای پریدن کنم، مناظر بهتری را خواهم دید. اگر چه در این حالت احتمال افتادن و شکستن پاهایم وجود دارند.

به هر صورت زمانی که برای من آرزوی موفقیت می‌کنید، من چنین تصوری از شما پیدا می‌کنم: انسانی که برای راحت‌طلب شدن دیگری نسخه پیچیده است. اگر چه شاید شما چنین نیتی نداشته‌باشید.

دردناک‌ترین حالتش البته این نیست: زمانی است که یک پیام تکراری را برای من فوروارد می‌کنید.

البته دردناکی داستان به این است که من با بحث «بازی اقلیت» آشنایی دارم و دوستانی که فکر می‌کنند اولین کسی هستند که چنین قابلیتی برای ارسال پیام تبریک داشته‌اند، ظاهرا یک لایۀ پیچیده‌تر را ندیده‌اند.

درست مانند زمانی که در اتوبان با زرنگی و باهوشی و زیرکی بسیار خاصی «لاین» عوض می‌کنیم و در اندک زمانی دوباره در قفل ترافیک گرفتار می‌شویم.

دردناک است که شخص فرستنده خودش این را نداند و شخص گیرنده با پنجاه پیام یک شکل روبرو شود.

به هر صورت چیزی که من از آن متنفرم «آدم تکراری» و «پیام تکراری» است. حتی اگر شخصی اندازۀ سر سوزن هم ذوق نویسندگی ندارد و نمی‌تواند پیام تبریک بسیار ادبی و خلاقانه بنویسد، همان یک پیام ساده و یک تبریک ساده کافی است.

ارزشمندی تبریک به خودش نیست، به زمانی است که برای شخص دیگری اختصاص می‌دهیم، بین هزاران مخاطب به او توجه می‌کنیم و برایش پیام می‌فرستیم. وگرنه یک ماشین و سیستم اتوماسیون هم قادر است در ثانیه میلیون‌ها پیام یک‌شکل و یک رنگ بی‌احساس ارسال کند.

چه آرزویی برای سال جدید من مناسب است؟

مناسب‌ترین آرزو برای من این است: امیدوارم در مسیری که پیش گرفته‌ای «پیاپی» شکست بخوری، درس بگیری و پیش بروی.

هر روزی که من از زون راحتی خودم خارج شوم و برای یادگیری ناشناخته‌ها زمان بگذارم، «عید» است. هر روزی که کلمه‌ای به دانسته‌های من اضافه شود «عید» است. هر روزی که بفهمم تا به امروز هر چه می‌دانستم در سطح دانش بوده‌است و هر روزی که بتوانم به افکار و نوشته‌های خودم بخندم، یعنی یک گام بزرگ برداشته‌ام و این «عید» است و لایق تبریک.

برای همۀ کسانی که خوانندگان این وبلاگ هستند، سالی پر از شکست آرزو می‌کنم.

خروج از نسخه موبایل