نماد سایت یاور مشیرفر | یادداشت‌هایی از دل کسب و کار

کوتاه نوشت

مدت‌ها می‌شود که چیزی ننوشته‌ام.

زندگی روی چرخ بقا که پیش می‌رود، شاید نوشتن اولین چیزی باشد که حذف می‌شود. هر چند روتین رفتن جلسات و تدوین کار برای دیگران و جنگیدن برای بقا سر جایش هست.

جنگ ۱۲ روزه و تبعاتش، بیزنس خرمای ما را کاملا نابود کرد. تأمین کننده‌ها در را بستند و تأمین نکردند و از آن سو لجستیک و زنجیره مالی هم دچار مشکل شد.

اساسا البته بیزنس ما شاید قبل از جنگ هم شکننده بود و به قولی «مرده» به دنیا آمده بود. عجله داشتیم از خرمایی که گردش مالی آن در حالت عادی ۲ ساله است، کمتر از ۶ ماه پول در بیاوریم و خب داستان به همین سادگی تمام شد.

چیزی که ما نمی‌دانستیم

بازار خرما و بازارهای شبیه به آن با گردش اعتباری کار می‌کنند؛ یعنی صرفا زمانی می‌توان به بخش «عمده» آن‌ها وارد شد که بتوان دو سال برای بازگشت سرمایه صبوری کرد.

در این بازار، صرفا نفر آخر یعنی خریدار خرماست که پول نقد می‌پردازد و تا زمانی که خرما در تمام طول زنجیره پیش نرود و به مصرف کننده نرسد، عملا بازپرداخت پول در زنجیره غیر ممکن است.

سیستم خاصی وجود نداشت و همه‌چیز به صورت سنتی و ارگانیک پیش رفته‌بود. زنجیره تأمین به شدت وابسته به «تأمین مالی» و همچنین «اعتبار» بود و همین تأمین اعتبار و گردش ۲ ساله آن (از دید من که در حوزه فاینانس مطالعه می‌کنم و علاقه‌مندم) باعث شده‌بود توسعه کسب و کارهای زنجیره همیشه با تأخیر دو ساله از بازار رخ بدهد که طبیعتا کند و فرسایشی بود.

و اگر بخواهیم با ادبیات Supply Chain Finance به این ماجرا نگاه کنیم، با چند مسئله‌ی اساسی مواجه می‌شویم:

فقدان ساختار رسمی برای تأمین مالی پیش از برداشت

در بازار خرما، کشاورز معمولاً درگیر تأمین مالی غیررسمی، پیش‌فروش ارزان یا وابستگی به دلالان است.

دور تسویه‌ی بسیار طولانی

این موضوع نشان‌دهنده‌ی نبود سیستم مؤثری برای Financing the Working Capital در زنجیره است. مثلاً خریدار نهایی ممکن است خرما را در ۹۰ روز پرداخت کند، اما زنجیره از روز اول باید هزینه‌ها را پوشش دهد.

ریسک بالای نقدینگی برای کسب‌وکارهای کوچک‌تر در زنجیره

وقتی زنجیره فاقد ابزارهای مدیریت ریسک نقدینگی مثل «وام بر اساس فاکتور (factoring)»، «تأمین مالی معکوس» یا «وام بر مبنای خرید آینده» باشد، توسعه نامتوازن می‌شود.

در نتیجه زنجیره نه مقیاس‌پذیر می‌شود، نه منعطف.

در نتیجه ما نتوانستیم خودمان را در این بازار جا کنیم و مجبور شدیم به سرعت از آن خارج شویم.

در این دو سه ماه پس از خروج که عملا کل تابستان مرا در برگرفت، مجبور بودم کل درآمدم را روی مشاوره و تسهیل‌گری جذب سرمایه تنظیم کنم و به طرز جالب و عجیبی هر جایی رزومه می‌فرستادم، همان روز رد می‌شد.

این وسط مشاوره اگر چه منابع مالی و هزینه‌های جاری زندگی را پوشش می‌دهد، اما بزرگ‌ترین مشکلش این است که دائمی نیست و روتین خاصی هم ندارد و ممکن است هر لحظه شخص مشاوره‌گیرنده تصمیم به اتمام قرارداد بگیرد.

به هر صورت تابستان سخت و ناامیدکننده‌ای بود و امیدوارم پاییزی که خیلی هم دوستش دارم بهتر باشد.

نوشتم که در جریان این روزها باشید.

خروج از نسخه موبایل