گزارش یک قتل، قسمت چهارم، فصل سوم

گزارش یک قتل، قسمت چهارم، فصل سوممحتوای نوشته1 گزارش یک قتل، قسمت چهارم، فصل سوم1.1 داستان زندگی یک احمق1.1.1 در عمق وجود خویشتن1.1.2 فرانک در نمای دور1.1.3 گلچین دوست اهل ازمیرش در منطقه گؤی چای، آذربایجان1.1.4 چند متر آن طرف تر، نمونه برداری از داخل رودخانه گؤی چای1.2 بر دامنه های قفقاز1.2.1 دن کیشوت در گردنه های قفقاز1.2.2 شبی در تفلیس1.2.3 عظمت باشکوه قفقاز داستان زندگی یک احمق در عمق وجود خویشتن *** این داستان بنا به درخواست «مریم» قرار است به صورت یکجا و در یک فایل PDF آپلود شود.*** سؤال خیلی سختی بود. ماندن یا رفتن؟ آیا اینجا، […]

پاریسی شمالی

قبلا در «نقد نوشته من در برکسیت» اشاره ای به «جمهوری ملون ها» داشته ام. ملون لقبی است که در فرانسه به مهاجرین نسل دوم و وسوم آفریقایی داده می شود. عمده این افراد عرب های مراکشی و الجزایری و مصری اند. چپ مامی از جمله افرادی است که در این میان از دیدگاه های نژادپرستانه و ضد تکثر فرانسوی ها آزرده شده است. در این ترانه که به زبان های عربی و فرانسوی اجرا می شود، وی در قالب موزیک به این تفکر حمله ور می شود. Parisian of the north, first of all, clandestine A title in music, […]

تکامل نمی آموزد، “از بین می برد”

تکامل نمی آموزد، از بین میبردمحتوای نوشته1 تکامل نمی آموزد، از بین میبرد1.1 Evolution doesn’t teach, But Destroys2 تکامل نمی آموزد، از بین میبرد یا به قولی «نوسان می کند، ولی غرق نمی شود»3 اما سؤال اصلی و جان مایه بحث “چه باید کرد؟”3.1 نکته اول3.2 نکته دوم3.3 نکته سوم3.4 نکته چهارم3.5 پاسخ در چیست؟ Evolution doesn’t teach, But Destroys Nicholas Nassim Taleb, The Black Swan تکامل نمی آموزد، از بین میبرد یا به قولی «نوسان می کند، ولی غرق نمی شود» *** کلیه مطالب این نوشته در همه بخش های آن، صرفا بیانگر نظرات، اندیشه ها و تجربه های […]

میان پرده

در تقدیر از دوستان در راز تقدیر تقدیر نکردن از محبت، برای من به اندازه نادیده گرفتن و نفهمیدنش سخت است. روزی که متمم امکان دیدن «کسانی که به شما بیشترین امتیاز را داده اند را فراهم کرد» متوجه شدم برخی از دوستان به من لطف بیش از اندازه داشته اند. حمایت و پیغام ها و لطف بی شمار و بی کران آن ها باعث شد یادم بیاید که تا چه اندازه برای تقدیر کردن از آن ها ناتوان بوده ام و تا چه اندازه برای تقدیر کردن، مدیون آن ها هستم. این دوستان، طلیعه محبتی هستند که میشود از […]

تصمیم گیری بزرگترین لذت زندگی ماست

تصمیم گیری بزرگترین لذت زندگی ماست.محتوای نوشته1 تصمیم گیری بزرگترین لذت زندگی ماست.1.1  نوسان می کند، ولی غرق نمی شود.2 Fluctuate nec mergitur امروز پس از مدت های مدید که در پست سازمانی ام، شغلی که اساسا بر مبنای «تصمیم گیری» بنا شده است، قدرت تصمیم از سوی هیئت مدیره نداشتم، پس از مدت ها سبک و سنگین کردن و البته با علم به «فوبیای تصمیم گیری» متن استعفای خود را نوشته و تقدیم هیئت مدیره کردم. از آنجا به بعد حتی یک لحظه هم در سازمان نایستادم. نمیدانم چرا، ولی این بار تا سر حد مرگ از تصمیمی که […]

در نقد خویشتن: از برکسیت

از برکسیت  و نقد خویشتن محتوای نوشته1 از برکسیت  و نقد خویشتن 2 داستان برکسیت از کجا شروع شد؟3 مقصر که بود؟ 4 وقایع بین الملل، سیستم پیچیده  پوپولیسم؟  برکسیت را هم ردیف پدیده انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری ایالات متحده، یک پدیده عمدتا پوپولیستی دانسته اند. موتور محرکه برکسیت که با سخنرانی های فاراژ و جانسون به پیش می تاخت، اندک زمانی بعد شاید غیر مستقیم، شاهد پیوستن همراه قدیمی شان آمریکا به موج «نفرت» و «دگرهراسی» بودند. هر چند این موج با پیوستن به بخش هایی از اروپا که اتفاقا خاک حاصل خیزتری برای پرورش ایده های پوپولیستی بوده اند، با […]

داستان یادگیری من: Fluctuate nec mergitur از کجا آمد؟

داستان یادگیری منمحتوای نوشته1 داستان یادگیری من2 ادامه راه یادگیری من3 از گذشته ها برای یادگیری من3.1 با این اوصاف انگار من دقیقا وسط بهشت فرود آمده بودم. هر چه سختی در ابتدا بود، به مدد «لذت بردن از درد، غُر زدن ممنوع و توقع بالا از خود» آن چنان در من حل شده بود که به سرعت به سرباز محبوب گردان تبدیل شده بودم.3.2 محبوب نه از منظر مجیزگویی مافوق که از منظر به درد بخوری، از منظر مشارکت در کارهای گروهی و از منظر پیگیری های جدی من در زمان گزارش گرفتن از زیردستان به نحوی که حتی […]

گزارش یک قتل – فصل دوم

گزارش یک قتل – فصل دوم Beni herkes sevdaya asi sanır, Oysa aşk, beni nerde görse tanır, Hasret tanır, Zulüm tanır, Ölüm tanır, Yüzüm yüzümden utanır…. Yorgunum ustam; Ne katıksız somun isterim senden, Ne bir tas su, Ne taş yastıkta bir gece uykusu. Var gücünle asıl sükunetime, Çığlığım kopsun, Uzat ellerini güneşe dokun, Uyandır uykusundan, Tut yüreğimden ustam tut, Tut beni, sür güne… ساعت ۵:۱۰ ترمینال تبریز پیاده میشوم و چشمم به آسمان می افتد. سربی و گرفته و سیاه است. یعنی دلش پر است و امروز با عشقم ملاقات دارم. هنوز سپیده نزده است، اما آسمان بارانی را خیلی […]

گزارش یک قتل – مدخل (قسمت اول)

داستان زندگی یک احمق یا گزارش یک قتل دو داستان اول و ورودی به «داستان زندگی یک احمق» در واقع از سال ۹۴ آغاز شده است. جایی میان رؤیا و تردید و رفتن و نرفتن و با همه استرس ها و مشکلاتی که داشت. روزهایی که هنوز یگانه تأثیر عمیقشان بر من را داشته اند: “نیاموختن از گذشته”. این دو نوشته در سال ۹۴ نوشته شده اند و خوشبختانه بسیار ضعیف تر از نوشته های امروزی ام هستند. حس خوبی که از مطالعه آن ها و مشاهده ضعف هایشان برایم آشکار شد، باعث شد (حداقل) بتوانم تصور کنم که در این […]

آیا نویسنده می تواند “بی طرف” باشد؟

مقدمهمحتوای نوشته1 مقدمه2 افسانه بی طرفی3 بی طرفی به مثابه میانمایگی   ….. نوایی بزن پرده زیر و بم را …. گاها ممکن است با اظهارنظرهایی با مضمونی شبیه «بی طرفی نویسنده»  و «لزوم بی طرف ماندن نویسنده» مواجه شویم. گاها چنین اظهار نظرهایی می توانند برای نویسنده مهلک باشند و باعث شوند قلمش را به کناری بگذارد و به بهانه احتمال اتهام به «طرفداری» ننویسد. با این که بارها بر اهمیت «موضع گیری در فضای دیجیتال» تأکید شده است (+)و اهمیت و ارزش آن در نوشته هایی نظیر «آیا نویسنده می تواند بی طرف باشد» به طور کامل شرح داده […]

درباره سؤال پرسیدن اصیل و پایه های اصلی فلسفه Fluctuate nec mergitur

*** کلیه مطالب این نوشته در همه بخش های آن آکنده از نظرات، تجربیات و اندیشه های شخصی نویسنده اش می باشد و «با افتخار» ممکن است مملو از کژتابی، کج فهمی و سراسر نادرست بوده باشد. نویسنده با اعتقاد تردیدآمیز به «مرگ مؤلف» ضمن پذیرش حق نقد خواننده، مسئولیت این نوشته در آینده را نمی پذیرد؛ هر چند این نوشته هم همانند همه نوشته های پیشین، هدف اصلی کالبدشکافی و نقد خود نویسنده در آینده قرار خواهد گرفت.*** قبلا نوشتم که «کُشنده ترین مشکل در هر سیستمی این است که راه حل مشکل را پیش ببرد.» اساسا احتمالا چنین […]

ُسؤال : استقلال طلبی در حرفه

آیا برایتان پیش آمده است که شخص بالادستی در جلسه ای «به صورت کامل» به شما تفویض اختیار کند و سپس همزمان با شما در جزئی ترین مسائل هنوز هم دخالت نماید؟   چاره در چیست؟ آیا چاره در تذکر دادن هر روزه به نفر بالادستی و گوشزد کردن این است که اختیار و استقلال سطح کاری شما را به رسمیت بشناسد؟   آیا چاره در یافتن راهکاری برای مدیریت مدیرمان در شرایطی است که حداقل اختیار را داریم؟ اصلا چگونه باید از اختیار حداقلی استفاده بهینه ببریم؟   شاید یافتن پاسخ این سؤالات چالش مهم بعدی من در کارم […]

سفر در زمان

«توجه» این مطلب از وبلاگ قبلی مستقیما روی این صفحه نقل می شود.     به بهانه دیدن فیلم About Time سؤال «آیا حاضرم در زمان سفر کنم؟» شاید در بدو امر کمی خام به نظر بیاید. پرسش در مورد یکی از اساسی ترین و شاید دست نیافتنی ترین رؤِیاهای بشر: «سفر در زمان». این سؤال البته بعد از دیدن فیلم «درباره زمان» محصول سال ۲۰۱۳ به ذهنم خطور کرد. داستان فیلم این پرسش را دقیق تر و عملی تر می کند. این که شخصی بتواند به «گذشته» خود و زمان ها و مکان هایی که در آن ها زندگی […]

گزارش یک قتل – قسمت چهارم

تصمیم گرفته ام که گزارش یک قتل را از جایی که مانده است ادامه دهم. تا جلسه دادگاه و آن جایی که «گره های سرد» را فهمیدم نوشته ام. فکر میکنم هم اکنون باید مسیر زندگی قهرمان داستانمان را از تابستان ۹۵ به بعد ادامه دهیم. از کرونولوژی آخرین واقعه آن داستان که نیمه کاره رها شده است، تقریبا یک سال گذشته است. یک سال از آن روزهایی که «کلمات هم چون پُتک بر سرش فرود می آمدند» گذشته است. اکنون زمان آن رسیده است که دوباره دستی بر وقایع آن روز کشیده و روزهای رنگارنگش و احساسی که قهرمان […]

از سرمایه ات محافظت کن!

Erste ragel des Gewerbes: Beschütze deine Anlageمحتوای نوشته1 Erste ragel des Gewerbes: Beschütze deine Anlage1.0.1 از سرمایه ات محافظت کن.2 Beschütze Deine Anlage چقدر خودت هستی؟ این اصل در واقع «اولین» قانون تجارت نیست: اولین و آخرین قانون زندگی است. از سرمایه ات از داشته ات از عمرت از زندگی ات چقدر حفاظت می کنی؟ چقدرش را روزانه «هدر» می دهی بی آنکه بدانی چرا صرفش کرده ای؟ چقدر «عادت» کرده ای به گذرانیدن لحظه هایت، بی آن که بدانی چرا زنده مانده ای؟ چقدر از سرمایه زندگی ات صرف خودت پرورش خودت لذت بردن از «خود بودنت» و رشد […]

لحظه نگار: از میان خاطرات

Network Training Event 4 – Azerbaijan از سمت راست به ترتیب لیزبت (فرانسه)، سوزان (بلژیک – استاد راهنمای من) مانوئل (اسپانیا)، آریان(هلند)، یاور(ایران)، آلبرتو(اسپانیا)، ماتئو(ایتالیا)، فرانک (هلند – مدیر پروژه)، کریس(هلند)، دشت بان(آذربایجان)، سیفان(اتیوپی)، همکار دشت بان(آذربایجان)، ریچل و سالمون (بریتانیا و هلند- استادان دوره) دیکشا (نپال)، سئویل (آذربایجان) و سئری (فیجی) نشسته ها به ترتیب از سمت راست: سئرگی(روسیه)، الکس(گرجستان)، سئوینج(آذربایجان)، دشت بان(آذربایجان)، رشّاد(آذربایجان)، سابرینا(هلند)، گلچین(ترکیه)، آنوک (بلژیک “فلیمیش”) و آرتور (آفریقای جنوبی) دوره آموزشی زمین شناسی صحرایی، جمهوری آذربایجان، آوریل ۲۰۱۶   یک استکان چای با همکاران پس از کار فیلد: سابرینا (هلند- دانشگاه لیدن)، کریس (هلند- دانشگاه […]

من چگونه وارد فضای «کاری» شدم؟

برای این که بخواهم از این که چگونه وارد فضای کاری شدم صحبت کنم، باید اندکی زمان را به عقب ببرم. به روزهای کودکی، به روزهایی که از همه آن ها «خاطره» سیاه و سفیدی بیشتر برایم باقی نمانده است. برای من ورود به بازار کار، هرگز آن طوری که انتظارش را داشته ام نبوده است. در بازی پر پیچ و خم زندگی، دوازده یا سیزده ساله بودم که با علاقه و اشتیاق تمام و با وسایلی که در خانه مان پیدا می شد، با چوب وسایلی می ساختم. علاقه من به استفاده از ابزارهای مختلف اما از کودکی های […]

نامه ای به دهه هفتادی ها

برای دهه هفتادی ها دهه هفتادی هایی که  به تازگی وارد محیط کار شده اند، برای آنان که هنوز «سی سالگی» را تجربه نکرده اند و برای آنان که هم اکنون در دوره طلایی «یادگیری» قرار گرفته اند. درستش این است که هر نسلی به نسل پس از خودش نامه بنویسد. درستش این است که هر نسلی تجربیات و پیچ و خم های زندگیش اش را برای نسل بعدیش نمایان کند و درستش این است که هر که از مرز سی سالگی رد شد، برای آن کسانی که هنوز به آن مرز نرسیده اند، دل بسوزاند. عموما وقتی ما وارد […]

چرا کسب و کارهای ما شعبه ندارند؟

احتمالا برای بسیاری از شما هم پیش آمده باشد که همواره در کسب و کارهای حتی «موفق» هم با شعاری (اگر واقعا شعار و Slogan باشد) با مضمون: «شعبه ندارد» مواجه شوید. احتمالا همه مان این حرف را جایی شنیده ایم که چرا ما در مملکتمان «هزار شرکت سه نفره» داریم، اما تعداد شرکت های هزار نفره کمتر از «سه» است. احتمالا بیشتر شما بپرسید که چرا مثلا در سراسر اروپا و آمریکا و چین و آفریقا و اقیانوسیه شعبه های همبرگر فروشی «مک دونالد» وجود دارند و جالب تر این است که «کیفیت» و «دستور پخت» و «منو» و […]

درباره رسیدن به قطار توسعه در گفتگو با صدرا، پویا شیخ حسنی و خیلی های دیگر

«توسعه» از مفاهیم “دردآور” کشور ماست. همطراز “وطن” در عصر قاجار که عمدتا نوحه سرایی برای منافع شخصی مان از آن می گذشت. امروز که خواسته و ناخواسته و بدون پیش زمینه و پس زمینه یا با پیش زمینه و پس زمینه، به هر حال دستاوردها و نتایج توسعه جهانی را از جایی «وارد» کرده ایم، هر جایی که بخواهیم برویم بالاخره باید یک جایی بنشینیم و درباره این مفهوم «سخن» بگوییم. درست است که وارد کردن حجم عظیمی از واردات «دستاوردها» در ذات خویش شاید تا عظیم ترین طوفان های اجتماعی و فرهنگی و انقلاب هم پیش رفته است و […]

درباره نوشتن برای مخاطب، در گفتگو با پریسا حسینی

پبش نوشتمحتوای نوشته1 پبش نوشت2 به جای مقدمه3 متن اصلی پریسا حسینی، نویسنده خوش ذوق و عکاس خوش ذوق تری است. از آن دسته متممی های جوانی است که به راحتی می توان به آینده اش امیدوار بود. گفتگوی زیر حاصل تلاش من برای پاسخ به سؤال وی در مورد «اهمیت نوشتن برای مخاطب» است. لازم به ذکر نیست که کلیه مطالب این نوشته، همانند همه مطالب “دست نوشته های یک دیوانه” اساسا محصول اندیشه ها، نظرات و تفکرات شخصی نویسنده اش است و با افتخار تمام ممکن است مملو از کژتابی، کج فهمی و پر از اشتباه بوده باشد. […]

ارغوان

برای معصومه شیخمرادی http://www.namasha.com/v/EEPbaX5A چون در لیست «دوست داشتن» هایت این را یافتم، گفتم برایت «امضایم» را به طور کامل برملا کنم؛ البته با تار استاد لطفی و صدای خود شاعر. امیدوارم مکاشفه عمیق من از «ارغوان» نصیب تو هم بشود.  

راهنمای عملی پدر سوختگی یا چگونه در ایران زندگی کنیم؟

  ….. ارغوانم آن جاست ارغوانم تنهاست تقسیم بندی های بسیار مختلفی ممکن است برای رفتار آدم ها در نظر گرفت. بی شمار دسته و طبقه می توان برای «اخلاقیات» و «کدهای رفتاری» بشر تعریف کرد. چقدر دقیق و عمیق نمی دانم، اما می توانم مصداق هایش را در زندگی روزمره ام ببینم. آدم های دنیا می توانند هزار رنگ و بو داشته باشند که این تقسیم بندی شهودی برآیند زندگی در جامعه غربی و خاورمیانه ای است.   آنچه برای من در این چند سال رخ داده است، از آنچه که آموخته ام و برایش نوشته ام، شاید منطقی تر […]