گزارش یک قتل: قسمت پنجم، بخش اول

گزارش یک قتل – قسمت پنجم، بخش اول هوای سرد تبریز را با تمام وجودش به درون سینه اش کشید. ساعت چهار بامداد بود که بالاخره از گیت رد شد و با تمام کش و قوس های مسیر پروازش و از فرودگاه تا خانه، خود را در اتاقش یافت. گویی زمان اینجا با رفتن وی به بریتانیا متوقف شده بود. همه چیز همانگونه بود که آخرین بار دیده بود. غیر از خودش. دیگر همانی نبود که این اتاق و خانه را ترک کرده بود. چندین قتل بزرگ بین او و آن کسی که آن خانه را ترک کرده بود فاصله […]

گزارش یک قتل، قسمت چهارم، فصل سوم

گزارش یک قتل، قسمت چهارم، فصل سوم داستان زندگی یک احمق در عمق وجود خویشتن *** این داستان بنا به درخواست «مریم» قرار است به صورت یکجا و در یک فایل PDF آپلود شود.*** سؤال خیلی سختی بود. ماندن یا رفتن؟ آیا اینجا، در این نقطه، «رها کردن» تسلیم حساب می شد؟ چه قدر دیگر باید می ماند تا راضی باشد؟ آیا صرفا به خاطر زندگی در یک کشور اروپایی آمده بود؟ تا جایی که از خودش شناخت داشت، نه. در سراسر زندگیش؛ حداقل از زمانی که خودش را دقیقا شناخته بود، هیچ گاه نمی گفت و نگفته بود “شرایط […]

گزارش یک قتل – قسمت چهارم، فصل دوم

گزارش یک قتل داستان زندگی یک احمق « در تاریکی انتقام» به لندن که قدم گذاشت، همه وجودش سراپا غلیان و جوشش بود. وزنه ای که دو هفته تمام با شکیبایی تحمل کرده بود، حالا داشت نفسش را بند می آورد. خیلی وقت پیش جایی خوانده بود؛ دردی که به گمان التیام ناپذیر بودن با صبر و شکیبایی تحمل شده است، وقتی که قابل درمان تشخیص داده شود، غیرقابل تحمل می گردد. تحملش شاید به خاطر خودش بود که سرآمده بود. به خاطر همه حرف هایی که نمی شد در «دادگاه» به زبان آورد. دوست داشت آن درد سنگین لعنتی […]

گزارش یک قتل – فصل چهارم، قسمت اول

داستان زندگی یک احمق دربند بند خوابی عمیق آن لحظه که درون سرش همه چیز فرو ریخت، لحظه مواجهه تلخش با مفهوم «شیب» بود. ساعت های متمادی به در و دیوار اتاقش خیره مانده بود. حتی دستش نمیرفت برای نوشتن. حوصله هیچ کسی را نداشت. حتی خودش. چند روزی همانجا چنبرک زد و فقط برای قضای حاجت و رفع گرسنگی از اتاقش بیرون آمد. دفاعیه اش را که در دادگاه خواند، دیگر انگار هیچ کار مهمی در این دنیا نداشت و آماده بود تا از دنیا برود. بی هدف و با سری سنگین به آفیس بازگشت و وسایلش را جمع […]

گزارش یک قتل – فصل دوم

گزارش یک قتل – فصل دوم Beni herkes sevdaya asi sanır, Oysa aşk, beni nerde görse tanır, Hasret tanır, Zulüm tanır, Ölüm tanır, Yüzüm yüzümden utanır…. Yorgunum ustam; Ne katıksız somun isterim senden, Ne bir tas su, Ne taş yastıkta bir gece uykusu. Var gücünle asıl sükunetime, Çığlığım kopsun, Uzat ellerini güneşe dokun, Uyandır uykusundan, Tut yüreğimden ustam tut, Tut beni, sür güne… ساعت ۵:۱۰ ترمینال تبریز پیاده میشوم و چشمم به آسمان می افتد. سربی و گرفته و سیاه است. یعنی دلش پر است و امروز با عشقم ملاقات دارم. هنوز سپیده نزده است، اما آسمان بارانی را خیلی […]

گزارش یک قتل – مدخل (قسمت اول)

داستان زندگی یک احمق یا گزارش یک قتل دو داستان اول و ورودی به «داستان زندگی یک احمق» در واقع از سال ۹۴ آغاز شده است. جایی میان رؤیا و تردید و رفتن و نرفتن و با همه استرس ها و مشکلاتی که داشت. روزهایی که هنوز یگانه تأثیر عمیقشان بر من را داشته اند: “نیاموختن از گذشته”. این دو نوشته در سال ۹۴ نوشته شده اند و خوشبختانه بسیار ضعیف تر از نوشته های امروزی ام هستند. حس خوبی که از مطالعه آن ها و مشاهده ضعف هایشان برایم آشکار شد، باعث شد (حداقل) بتوانم تصور کنم که در این […]