در لذت هدیه دادن کتاب

خیلی وقت بود که دستفروشی را زیر نظر داشتم. جوانی بود پاکیزه و خوش برخورد که صبح ها اتفاقا جارو به دست کل پیاده رو را جارو می کشید. روی زمین بساطش را پهن می کرد و جالب تر این که در بساط فروش تزئینات و بدلیجاتش نظم عجیبی حکم فرما بود. همه بساطش به ترتیب، رنگ بندی، نوع جنس و قیمت بود. اگر قیمت یک انگشتر را می پرسیدی حتما میتوانستی حدس بزنی که گردنبند ردیف بعدی در چه حدودی است. در بساطش برای خریداران «دستگاه POS» داشت تا بتوانی با کارت هم خرید کنی. امروز فهمیدم که ایده […]

سیستم پیچیده

خطی یا پیچیده؟ این ایده هنوز خام است.

خطی یا پیچیده *** کلیه مطالب این نوشته در همه بخش های آن، صرفا بیانگر عقاید، نظرات و اندیشه های شخصی نویسنده اش می باشد و با افتخار ممکن است در همه بخش های آن حاوی کژتابی، کج فهمی و مملو از اشتباه باشد. نویسنده ضمن پذیرش حق نقد خواننده، با اعتقاد تردید آمیز به “مرگ مؤلف” مسئولیت این نوشته در آینده را نمی پذیرد. این نوشته جز برای نقدهای آینده خود نویسنده، قابلیت ارجاع به عنوان رفرنس را ندارد.*** رویکردها و نگاه های مختلفی میتوان به زندگی داشت. هدف گذاری ها و نامگذاری ها و روش های رسیدن به […]

آپدیت: شعر خوانی

به پیشنهاد دوستان عزیزتر از جان “نیلوفر کشاورز” و “سجاد سلیمانی“، سعی میکنم شعرهایی که با آن ها ارتباط خوبی دارم را بخوانم و روی سایتم آپلود کنم.   از زین پس شما میتوانید با کلیک بر روی برگه «شعر خوانی» به صدای ضبط شده من گوش فرا دهید. امیدوارم توانسته باشم با این شعرها اوقات و حال خوبی را برای شما فراهم کنم.  

شعر خوانی : ارغوان

به درخواست دوست متممی گرامی «نیلوفر کشاورز عزیز» شعر ارغوان هوشنگ ابتهاج با سرپنجه های خونین استاد محمد رضا لطفی و صدای من تقدیم شما دوستان عزیز می گردد. امیدوارم لذت ببرید.   در ضمن از این پس همه شعر خوانی های من در این برگه آپلود می شوند.  

سرو خرامان منی

سرو خرامان منی

گاهی وقت ها لازم است موسیقی هایی گوش کنی که «گوش هایت» با بالاترین استانداردها “تمیز” شوند.   دوتار: استاد حسین سمندری آواز : بزرگ ستاره موسیقی مقامی خراسان – استاد ابراهیم شریف زاده اشعار: مولای مجنونین – حضرت مولانا جلال الدین رومی   برای دیدن این ویدئو لطفا این جا کلیک کنید   امیدوارم لذت ببرید.    

بلیط گردهمایی

#بامتمم

سه سال گذشت. از نخستین روزهایی که در پلتفرم «محل توسعه مهارتهای من» ثبت نام کردیم. سه سال گذشت. از نخستین و لرزان ترین دوستی ها. سه سال گذشت. و اما این بار قرار است «گرد» هم بیاییم تا حضوری نو تجربه کنیم.   #با_متمم   از آن روزهایی که متمم به این شکل بود     و آن زمان که شهرزاد این چنین دوست داشتنی کامنت می گذاشت (و هنوز هم می گذارد)   من “متممی” هستم.  

در لذت استخدام اولین کارمند

لذت های بی پایان پس از مدت های مدید، دیروز نخستین کارمندم را استخدام کردم. البته بیشتر تحت تأثیر The Facebook Effect و داستان استخدام Muskovitz از سوی مارک زوکربرگ برای توسعه سایتش بودم. پس از خواندن آن فصل ها بود که تصمیم گرفتم کمی بازتر بیندیشم و بر روی شخصی که میتواند تک ستاره شود، سرمایه گذاری کنم. مدت ها بود که دوست داشتم برای کسی که از خدمت سربازی «ظرفیت» و «توان» پیشرفتش را شناختم کاری انجام دهم. درست است که در لباس نظامی زیردست من بود، ولی آن قدر شخصیت داشت که بالادست شود. فهم وی از […]

کتابخانه صوتی

به پیشنهاد «شاهین کلانتری» و «سجاد سلیمانی» عزیز، قرار شد برخی از کتاب های انگلیسی که دارم را به صورت فصل به فصل و خلاصه و در فرمت صوتی برای استفاده همگان روی وبلاگم آپلود کنم. سعی میکنم هر هفته یک موضوع متنوع و متفاوت داشته باشم.     برای دیدن لیستی از کتاب هایی که قرار است به صورت صوتی و فصل به فصل آپلود شوند، لطفا برگه ذیل را بازدید فرمایید:   رادیو کتاب    

مرگ آگاهی

مرگ آگاهی یا ترس از مرگ شاه کلید طلایی زندگی و تمایز؟ غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند   پیش نوشت ترس از مرگ یا مرگ آگاهی مفهومی بنیادین در تفکر بشری است. اجازه بدهید پا را از این هم فراتر گذاشته و بنویسم مرگ آگاهی همه آن چیزی است که فلسفه فکری بشر را حول محور خود تشکیل داده است. با توجه به بازخوردهای مختلف و متفاوت دوستان از «متن سنگ قبر من» و بحث هایی که پیرامون این موضوع درگرفت، و احساس من درباره روشن نبودن کامل مفهوم «نوسان می کند، […]

میان پرده

در تقدیر از دوستان در راز تقدیر تقدیر نکردن از محبت، برای من به اندازه نادیده گرفتن و نفهمیدنش سخت است. روزی که متمم امکان دیدن «کسانی که به شما بیشترین امتیاز را داده اند را فراهم کرد» متوجه شدم برخی از دوستان به من لطف بیش از اندازه داشته اند. حمایت و پیغام ها و لطف بی شمار و بی کران آن ها باعث شد یادم بیاید که تا چه اندازه برای تقدیر کردن از آن ها ناتوان بوده ام و تا چه اندازه برای تقدیر کردن، مدیون آن ها هستم. این دوستان، طلیعه محبتی هستند که میشود از […]

من چگونه وارد فضای «کاری» شدم؟

برای این که بخواهم از این که چگونه وارد فضای کاری شدم صحبت کنم، باید اندکی زمان را به عقب ببرم. به روزهای کودکی، به روزهایی که از همه آن ها «خاطره» سیاه و سفیدی بیشتر برایم باقی نمانده است. برای من ورود به بازار کار، هرگز آن طوری که انتظارش را داشته ام نبوده است. در بازی پر پیچ و خم زندگی، دوازده یا سیزده ساله بودم که با علاقه و اشتیاق تمام و با وسایلی که در خانه مان پیدا می شد، با چوب وسایلی می ساختم. علاقه من به استفاده از ابزارهای مختلف اما از کودکی های […]

نامه ای به دهه هفتادی ها

برای دهه هفتادی ها برای آنان که به تازگی وارد محیط کار شده اند، برای آنان که هنوز «سی سالگی» را تجربه نکرده اند و برای آنان که هم اکنون در دوره طلایی «یادگیری» قرار گرفته اند. درستش این است که هر نسلی به نسل پس از خودش نامه بنویسد. درستش این است که هر نسلی تجربیات و پیچ و خم های زندگیش اش را برای نسل بعدیش نمایان کند و درستش این است که هر که از مرز سی سالگی رد شد، برای آن کسانی که هنوز به آن مرز نرسیده اند، دل بسوزاند. عموما وقتی ما وارد محیط […]

راهنمای عملی پدر سوختگی یا چگونه در ایران زندگی کنیم؟

  ….. ارغوانم آن جاست ارغوانم تنهاست تقسیم بندی های بسیار مختلفی ممکن است برای رفتار آدم ها در نظر گرفت. بی شمار دسته و طبقه می توان برای «اخلاقیات» و «کدهای رفتاری» بشر تعریف کرد. چقدر دقیق و عمیق نمی دانم، اما می توانم مصداق هایش را در زندگی روزمره ام ببینم. آدم های دنیا می توانند هزار رنگ و بو داشته باشند که این تقسیم بندی شهودی برآیند زندگی در جامعه غربی و خاورمیانه ای است.   آنچه برای من در این چند سال رخ داده است، از آنچه که آموخته ام و برایش نوشته ام، شاید منطقی تر […]

یک لبخند

همین الان داشتم با پروژه «تسکولو» صحبت می کردم. نرم افزار و ابزاری که به خوبی باعث شده است دردسرهای من برای مدیریت سازمان بسیار آسان تر گردد؛ هر لحظه کار با این ابزار «لذت بخش» است. همین که بدانی پروژه ها و زیر پروژه ها در چه وضعیتی هستند، یا به صورت کامل بتوانی به آن ها نظارت کنی، چندین گام برای پیشگیری از آشفتگی و در هم ریختگی تو را جلو می اندازد.   همین که اسمم را گفتم، گفت اسم شما را در «متمم» زیاد دیده ایم و شنیده ایم و محمد رضا شعبانعلی هم دوست مشترکمان […]

درباره “متمم نخوانی” در گفتگو با «سعید فعله گری»

سعید فعله گری از دوستان خوب متممی است که در نوشته هایش همیشه میتوان آثاری از «لطف» وی نسبت به مرا یافت. انگیزه اصلی این نوشته، به بحث گذاشتن سؤال سعید و تلاش برای گفتگو در باب آن است. ابتدا سؤال سعید: «آیا واقعا لذت عمیق کتابخوانی با متمم قابل مقایسه است؟ آیا متمم جایی برای درمیان گذاشتن خاطرات نیست؟ آیا وقتی که برایش می گذارم ارزشش را دارد؟ البته در مقابل وقتی که برای کتاب خوانی می گذارم؟ یعنی واقعا متمم یک مکمل است یا یک بار اضافی؟ چون وقتی کتاب ها را می خوانم، مثلا در حوزه تصمیم […]