مقدمه این نوشته بسیار طولانی، تجربه‌نگاری و تا حد زیادی شخصی است. بنابراین توصیه می‌کنم خواندنش را به زمانی موکول کنید که هیچ کار مفید دیگری برای انجام‌دادن نداشته‌باشید.    بسیاری از شما در داستان «گزارش یک قتل» که همزمان روی وبلاگ من و با نسخۀ کامل‌تر روی لوکوبوک آپلود شده‌است، از کم و کیف داستان زندگی من در بریتانیا خبر دارید. برای بسیاری از شما، حقیقت زندگی در فضایی غیر از آن که در… ادامه مطلب »
مرگ اگر روزی به سراغم بیاید اگر قرار باشد مانند رفیقم بی خبر از میان شما بروم اگر قرار باشد روزی که خورشید طلوع می کند دیگر صدای نفس های من نیاید اگر قرار باشد روزی که صبح با نام عشق آغاز می شود چشمانم را بسته باشم آن روز احتمالا برای من زیباترین و دوست داشتنی ترین روزی باشد که بتوانم آرزویش را کنم. آن روز زیباترین ساعت ها و ثانیه هایی است که… ادامه مطلب »
حدود یک سال قبل از خانه مجازی دیگری به این خانه مهاجرت کردم. تا کنون ۱۰۳ پست در این وبلاگ منتشر شده اند؛ بالای ۳۰۰ هزار بار بازدید شده اند و حدود ۷۰ هزار بار خوانده شده اند. تا کنون حدود ۶۰۰ دیدگاه در این وبلاگ از سوی خوانندگان گذاشته شده است (منهای دیدگاه هایی که اسپم و بک لینک و ... بوده اند و غالبا از سوی من پاک می شوند.) پربیننده ترین پست… ادامه مطلب »
یک سال پیش، در چنین روزی بود که ساعت ۱:۰۰ بامداد در "تبریز" فرود آمدم. در هوای سرد و خشن و برفی اش، با تمام وجود دست هایم را باز کردم و هوا را به درون سینه ام کشاندم. یک سال پیش بود که پس از تجربه ده ماه زندگی در لندن دیگر جایی برای نفس کشیدن در آن نیافتم و تصمیم گرفتم همه چیز را بگذارم و برگردم. باید می رفتم و می دیدم… ادامه مطلب »
صرفا جهت دور شدن از نق زدن های من، اعضای جدید شرکتمان را به شما معرفی میکنم. پنج تفنگدار که تا همین چند روز پیش به مادرشان غذا میدادیم و معمولا سه عضو از آن ها دور و بر ما می پلکیدند، سه روز پیش، به صورت دسته جمعی و خانوادگی به ما پیوستند. البته همواره در حیاط شرکت و محوطه در حال گشت زدن و گردش هستند و هر از گاهی که دلشان برایمان… ادامه مطلب »
[caption id="attachment_1184" align="alignnone" width="2048"] در لذت هدیه دادن کتاب[/caption] خیلی وقت بود که دستفروشی را زیر نظر داشتم. جوانی بود پاکیزه و خوش برخورد که صبح ها اتفاقا جارو به دست کل پیاده رو را جارو می کشید. روی زمین بساطش را پهن می کرد و جالب تر این که در بساط فروش تزئینات و بدلیجاتش نظم عجیبی حکم فرما بود. همه بساطش به ترتیب، رنگ بندی، نوع جنس و قیمت بود. اگر قیمت یک… ادامه مطلب »
به پیشنهاد دوستان عزیزتر از جان "نیلوفر کشاورز" و "سجاد سلیمانی"، سعی میکنم شعرهایی که با آن ها ارتباط خوبی دارم را بخوانم و روی سایتم آپلود کنم.   از زین پس شما میتوانید با کلیک بر روی برگه «شعر خوانی» به صدای ضبط شده من گوش فرا دهید. امیدوارم توانسته باشم با این شعرها اوقات و حال خوبی را برای شما فراهم کنم.   ادامه مطلب »
عقل و جنون – مرز باریک انتخاب در گفتگو با هیوا پیش نوشت: باید بر تنبلی ام غلبه می کردم و اول نقدی بر «آفات متدولوژیک تفکر ایران» را می نوشتم. آن طوری که قولش را داده ام. اما کامنت هیوا آتشی به جانم انداخت که یک نفس همه این مطلب را کاغذ نویسی کنم و بلافاصله آنلاینش کنم. آن مقاله هم بماند برای نوشته بعدی. مقدمه خیلی وقت است دنبال بهانه ای بودم تا… ادامه مطلب »
سوء تفاهم از جمله کلماتی است که خیلی دوست ندارم در هیچ زبانی به کار ببندمش. ظاهر قضیه اینگونه است که با وجود چندین سالی که با لقب و دیدگاه "دیوانه" (حداقل از سال ۸۴ خودم را دیوانه پنداشته ام) مشغول کار و زندگی و مهم تر از همه «نوشتن» شده ام، هنوز نتوانسته ام این مفهوم و لقب را برای خودم «برند» کنم. با این که بارها و بارها در جای جای نوشته هایم… ادامه مطلب »
خبر از دست دادن مریم میرزا خانی، شاید تلخ ترین خبر در چند سال اخیر بوده باشد. نه از آن رو که ما در دومین کشور غم زده جهان زندگی میکنیم. نه از آن رو که در سوگواری تعالی جسته ایم. نه از آن رو که در طی دوران تحصیل مان چنان از فرمول های خشک ریاضی به تنگ می آییم که با تمام وجود به آن لعنت می فرستیم. نه از آن رو که… ادامه مطلب »
یکی از دوستان متممی بعد از خواندن داستانم پرسیده بود با این جمله ات اصلا ارتباط برقرار نمیکنم:   معنای اصیل زندگی فقط در یک چیز است: نوشتن.   از او خواهش کردم «۱۰۰ روز بی وقفه» بنویسد تا روز صد و یکم این مفهوم را برایش شرح دهم.   این دوستمان هم دو روز گذشته را نوشته است. نود و هشت پست دیگر باید بنویسد تا برایش شرح دهم.   دوستان متممی ما هم… ادامه مطلب »
کتاب گزارش یک قتل به پیشنهاد مریم به صورت PDF اینجا آپلود می شود. حدود ۱۶ هزار کلمه شده است. امیدوارم از خواندنش لذت ببرید. بخش آخر داستان «قسمت چهارم، بخش چهارم» هم به این فایل اضافه شده است. گزارش یک قتل خوشحالی چیست؟ بزرگترین لذت زندگی ، پاریسی شمالی ، سفر در زمان ، ارغوان ، نامه ای به دهه هفتادی ها ، بهترین فیلم دنیا ، لذت بی پایان ، خمش باش، گزارش یک قتل  پی نوشت: برای پرنیان گرامی آهنگ دیدار شمس و مولانا با اجرای… ادامه مطلب »
خمش باش عنوان ویدئویی است از همایون شجریان و با هنرمندی «مهتاب کرامتی» گفتم شاید بد نباشد، شعر حضرت عاشقان و مولای مجنونین را یک بار دیگر همراه با این ویدئو به اشتراک بگذارم. جهت یادآوری «لزوم لذت بردن از زندگی»    > خمش باش، در این مجمع اوباش < زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا زهی قدر و زهی بدر تبارک و تعالی زهی فر زهی نور زهی شر زهی شور زهی گوهر منثور… ادامه مطلب »
خوشحالی چیست؟ خوشحالی چیست از سؤالات مهمی است که همواره از خود پرسیده ایم. خوشحالی چیست مهم ترین منبع فکری و الهام بخش ماست. خوشحالی چیست فلسفه و مانیفست زندگی ماست. خوشحالی چیست؟ True happiness is... to enjoy the present, without anxious dependence upon the future. Lucius Annaeus Seneca خوشحالی واقعی در لذت بردن از امروز، بدون نگرانی برای فرداست. لوسیوس انائوس سنکا [caption id="" align="aligncenter" width="640"] خوشحالی در چیست؟[/caption] خوشحالی چیست؟ برای من خوشحالی… ادامه مطلب »
آیا برایتان پیش آمده است که شخص بالادستی در جلسه ای «به صورت کامل» به شما تفویض اختیار کند و سپس همزمان با شما در جزئی ترین مسائل هنوز هم دخالت نماید؟   چاره در چیست؟ آیا چاره در تذکر دادن هر روزه به نفر بالادستی و گوشزد کردن این است که اختیار و استقلال سطح کاری شما را به رسمیت بشناسد؟   آیا چاره در یافتن راهکاری برای مدیریت مدیرمان در شرایطی است که… ادامه مطلب »
تصمیم گرفته ام که گزارش یک قتل را از جایی که مانده است ادامه دهم. تا جلسه دادگاه و آن جایی که «گره های سرد» را فهمیدم نوشته ام. فکر میکنم هم اکنون باید مسیر زندگی قهرمان داستانمان را از تابستان ۹۵ به بعد ادامه دهیم. از کرونولوژی آخرین واقعه آن داستان که نیمه کاره رها شده است، تقریبا یک سال گذشته است. یک سال از آن روزهایی که «کلمات هم چون پُتک بر سرش… ادامه مطلب »
Erste ragel des Gewerbes: Beschütze deine Anlage چقدر خودت هستی؟ این اصل در واقع «اولین» قانون تجارت نیست: اولین و آخرین قانون زندگی است. از سرمایه ات از داشته ات از عمرت از زندگی ات چقدر حفاظت می کنی؟ چقدرش را روزانه «هدر» می دهی بی آنکه بدانی چرا صرفش کرده ای؟ چقدر «عادت» کرده ای به گذرانیدن لحظه هایت، بی آن که بدانی چرا زنده مانده ای؟ چقدر از سرمایه زندگی ات صرف خودت… ادامه مطلب »
Network Training Event 4 - Azerbaijan از سمت راست به ترتیب لیزبت (فرانسه)، سوزان (بلژیک - استاد راهنمای من) مانوئل (اسپانیا)، آریان(هلند)، یاور(ایران)، آلبرتو(اسپانیا)، ماتئو(ایتالیا)، فرانک (هلند - مدیر پروژه)، کریس(هلند)، دشت بان(آذربایجان)، سیفان(اتیوپی)، همکار دشت بان(آذربایجان)، ریچل و سالمون (بریتانیا و هلند- استادان دوره) دیکشا (نپال)، سئویل (آذربایجان) و سئری (فیجی) نشسته ها به ترتیب از سمت راست: سئرگی(روسیه)، الکس(گرجستان)، سئوینج(آذربایجان)، دشت بان(آذربایجان)، رشّاد(آذربایجان)، سابرینا(هلند)، گلچین(ترکیه)، آنوک (بلژیک "فلیمیش") و آرتور (آفریقای جنوبی) دوره… ادامه مطلب »
احتمالا برای بسیاری از شما هم پیش آمده باشد که همواره در کسب و کارهای حتی «موفق» هم با شعاری (اگر واقعا شعار و Slogan باشد) با مضمون: «شعبه ندارد» مواجه شوید. احتمالا همه مان این حرف را جایی شنیده ایم که چرا ما در مملکتمان «هزار شرکت سه نفره» داریم، اما تعداد شرکت های هزار نفره کمتر از «سه» است. احتمالا بیشتر شما بپرسید که چرا مثلا در سراسر اروپا و آمریکا و چین… ادامه مطلب »
پبش نوشت پریسا حسینی، نویسنده خوش ذوق و عکاس خوش ذوق تری است. از آن دسته متممی های جوانی است که به راحتی می توان به آینده اش امیدوار بود. گفتگوی زیر حاصل تلاش من برای پاسخ به سؤال وی در مورد «اهمیت نوشتن برای مخاطب» است. لازم به ذکر نیست که کلیه مطالب این نوشته، همانند همه مطالب "دست نوشته های یک دیوانه" اساسا محصول اندیشه ها، نظرات و تفکرات شخصی نویسنده اش است… ادامه مطلب »
برای معصومه شیخمرادی http://www.namasha.com/v/EEPbaX5A چون در لیست «دوست داشتن» هایت این را یافتم، گفتم برایت «امضایم» را به طور کامل برملا کنم؛ البته با تار استاد لطفی و صدای خود شاعر. امیدوارم مکاشفه عمیق من از «ارغوان» نصیب تو هم بشود.   ادامه مطلب »
چند روزی است که آن قدر دقیق و منظم نوشتن را فراموش کرده ام یا اساسا نمی توانم آن قدر دقیق و منظم بنویسم که از خودم انتظار داشته ام. این مدت، تقریبا پس از یک ماه و نیم از دعوت به کارم در سمت «بازاریاب بین المللی» از سوی مدیریت شرکت به سمت «مدیریت داخلی» منصوب شده ام؛ اما هیچ تصوری هم از دلیل انتصابم نداشته ام. از دید خودم یکی از آن هایی… ادامه مطلب »
بشوی اوراق اگر همدرس مایی که درس عشق در دفتر نباشد.   برای من همیشه «یک فیلم» وجود داشته است. همیشه یک سکانس از این فیلم بوده است که می توانسته مرا تا اوج «فهمیدن» با خودش ببرد. سکانسی از غرور، ترس، فهمیدن هم دیگر، نگاهی در چهره پدر و پسر و مچ انداختن. همه این تقابل ها را دوست دارم.   خیلی خوشحال تر هستم که این فیلم آن جایزه هایی که می شود… ادامه مطلب »
امروز دقیقا نمی دانم چند وقت است که دیگر شبکه های اجتماعی ام را ندارم. هم چنان که از این «آزادی» که ممکن است به دیدگاه خیلی ها نوعی «محروم سازی» خویشتن از مزایای ارتباط باشد و برای من البته حس متفاوتی است. به هر صورت این روزها میتوانم تصور کنم که در شبکه های اجتماعی چه خبرهایی بود. میتوانم تصور کنم که تئوری های توطئه در مرگ آقای هاشمی چقدر وقت و انرژی از… ادامه مطلب »
نسیم طالب در وب سایت خودش، یک اینفوگراف کلی از اندیشه خودش منتشر کرده است که برای درک بهتر فلسفه وی، شاید بد نباشد این شکل را همیشه جلوی چشممان داشته باشیم.   در این مورد فعلا چیزی نمی نویسم. حداقل تا زمانی که دو کتابی که از وی دارم، را بخوانم، در این مورد دست به قلم نمی برم. اما تا آن خودم را هم از لذت شریک شدن این تصویر با شما محروم… ادامه مطلب »
مهاجرت به وردپرس به پیشنهاد امین آرامش، به این دنیای نو پا گذاشتم. امیدوارم که در این خانه نو، همچنان افتخار همراهی شما را داشته باشم. نوشته هایم را  تا حد ممکن با RSS به این خانه نو آورده ام. متأسفانه اما بلاگ اسکای امکان انتقال نوشته ها به صورت یک فایل XML را هنوز ندارد. فقط نوشته های صفحه آخر را میتوان به جای دیگری منتقل کرد. به محض فراهم شدن این امکان یا… ادامه مطلب »