در لذت هدیه دادن کتاب

خیلی وقت بود که دستفروشی را زیر نظر داشتم. جوانی بود پاکیزه و خوش برخورد که صبح ها اتفاقا جارو به دست کل پیاده رو را جارو می کشید. روی زمین بساطش را پهن می کرد و جالب تر این که در بساط فروش تزئینات و بدلیجاتش نظم عجیبی حکم فرما بود. همه بساطش به ترتیب، رنگ بندی، نوع جنس و قیمت بود. اگر قیمت یک انگشتر را می پرسیدی حتما میتوانستی حدس بزنی که گردنبند ردیف بعدی در چه حدودی است. در بساطش برای خریداران «دستگاه POS» داشت تا بتوانی با کارت هم خرید کنی. امروز فهمیدم که ایده […]

آپدیت: شعر خوانی

به پیشنهاد دوستان عزیزتر از جان “نیلوفر کشاورز” و “سجاد سلیمانی“، سعی میکنم شعرهایی که با آن ها ارتباط خوبی دارم را بخوانم و روی سایتم آپلود کنم.   از زین پس شما میتوانید با کلیک بر روی برگه «شعر خوانی» به صدای ضبط شده من گوش فرا دهید. امیدوارم توانسته باشم با این شعرها اوقات و حال خوبی را برای شما فراهم کنم.  

عقلمندی و جنون

عقلمندی و جنون – مرز باریک انتخاب در گفتگو با هیوا پیش نوشت: باید بر تنبلی ام غلبه می کردم و اول نقدی بر «آفات متدولوژیک تفکر ایران» را می نوشتم. آن طوری که قولش را داده ام. اما کامنت هیوا آتشی به جانم انداخت که یک نفس همه این مطلب را کاغذ نویسی کنم و بلافاصله آنلاینش کنم. آن مقاله هم بماند برای نوشته بعدی. مقدمه خیلی وقت است دنبال بهانه ای بودم تا در موضوعی این چنین مهم بنویسم. تا حدی شاید خودم را پشت واژه هایم پنهان کرده بودم. کامنت هیوا و گفتگویی که با سارا داشتم […]

سوء تفاهم

سوء تفاهم از جمله کلماتی است که خیلی دوست ندارم در هیچ زبانی به کار ببندمش. ظاهر قضیه اینگونه است که با وجود چندین سالی که با لقب و دیدگاه “دیوانه” (حداقل از سال ۸۴ خودم را دیوانه پنداشته ام) مشغول کار و زندگی و مهم تر از همه «نوشتن» شده ام، هنوز نتوانسته ام این مفهوم و لقب را برای خودم «برند» کنم. با این که بارها و بارها در جای جای نوشته هایم با صدای بلند تأکید کرده ام که: “جان من بستان تو ای جان را اصول زانک بی‌تو گشته‌ام از جان ملول عاشقم من بر فن […]

چرا باید خاموش شدن مریم را به خورشید تسلیت گفت؟

خبر از دست دادن مریم میرزا خانی، شاید تلخ ترین خبر در چند سال اخیر بوده باشد. نه از آن رو که ما در دومین کشور غم زده جهان زندگی میکنیم. نه از آن رو که در سوگواری تعالی جسته ایم. نه از آن رو که در طی دوران تحصیل مان چنان از فرمول های خشک ریاضی به تنگ می آییم که با تمام وجود به آن لعنت می فرستیم. نه از آن رو که در میان مزخرفات ذهنی روزانه مان، چند هشتگ هم برای او میتوانیم به کنار بگذاریم. نه از آن رو که حتی نمی فهمیم دستاورد مریم […]

کوتاه از یک دوست

یکی از دوستان متممی بعد از خواندن داستانم پرسیده بود با این جمله ات اصلا ارتباط برقرار نمیکنم:   معنای اصیل زندگی فقط در یک چیز است: نوشتن.   از او خواهش کردم «۱۰۰ روز بی وقفه» بنویسد تا روز صد و یکم این مفهوم را برایش شرح دهم.   این دوستمان هم دو روز گذشته را نوشته است. نود و هشت پست دیگر باید بنویسد تا برایش شرح دهم.   دوستان متممی ما هم اگر به این دوستمان مستمر سر بزنند، شاید برای نوشتن بیشتر از این که هست، تشویق شود.   این هم آدرسش: وبلاگ الهام فیض الهی

کتاب گزارش یک قتل

کتاب گزارش یک قتل به پیشنهاد مریم به صورت PDF اینجا آپلود می شود. حدود ۱۶ هزار کلمه شده است. امیدوارم از خواندنش لذت ببرید. بخش آخر داستان «قسمت چهارم، بخش چهارم» هم به این فایل اضافه شده است. گزارش یک قتل خوشحالی چیست؟ بزرگترین لذت زندگی ، پاریسی شمالی ، سفر در زمان ، ارغوان ، نامه ای به دهه هفتادی ها ، بهترین فیلم دنیا ، لذت بی پایان ، خمش باش، گزارش یک قتل  پی نوشت: برای پرنیان گرامی آهنگ دیدار شمس و مولانا با اجرای همایون شجریان و محمد معتمدی که امیدوارم لذت ببرید:  

خمش باش

خمش باش عنوان ویدئویی است از همایون شجریان و با هنرمندی «مهتاب کرامتی» گفتم شاید بد نباشد، شعر حضرت عاشقان و مولای مجنونین را یک بار دیگر همراه با این ویدئو به اشتراک بگذارم. جهت یادآوری «لزوم لذت بردن از زندگی»    > خمش باش، در این مجمع اوباش < زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا زهی قدر و زهی بدر تبارک و تعالی زهی فر زهی نور زهی شر زهی شور زهی گوهر منثور زهی پشت و تولا زهی ملک زهی مال زهی قال زهی حال زهی پر و زهی بال بر افلاک تجلی چو جان سلسله‌ها را بدرد […]

خوشحالی چیست؟

خوشحالی چیست؟ خوشحالی چیست از سؤالات مهمی است که همواره از خود پرسیده ایم. خوشحالی چیست مهم ترین منبع فکری و الهام بخش ماست. خوشحالی چیست فلسفه و مانیفست زندگی ماست. خوشحالی چیست؟ True happiness is… to enjoy the present, without anxious dependence upon the future. Lucius Annaeus Seneca خوشحالی واقعی در لذت بردن از امروز، بدون نگرانی برای فرداست. لوسیوس انائوس سنکا خوشحالی چیست؟ برای من خوشحالی نوشتن در این لحظه است، فهمیدن در این لحظه، زندگی کردن این لحظه، دانستن این لحظه.   تکامل نمی آموزد، از بین می برد. Fluctuate nec mergitur ، نوسان می کند، اما غرق نمی شود ، سؤال […]

قوانین کاری من

قوانین کاری من از برگه ای که در سمت راست سایتم قرار داده ام قابل دسترسی اند و البته به صورت دائمی در حال آپلود شدن. پیشنهاد میکنم این بخش را از دست ندهید و البته خوشحال تر می شوم که «قوانین کاری شما» را هم مطالعه کنم. برای خواندن «قوانین کاری من» لطفا کلیک کنید.  

ُسؤال : استقلال طلبی در حرفه

آیا برایتان پیش آمده است که شخص بالادستی در جلسه ای «به صورت کامل» به شما تفویض اختیار کند و سپس همزمان با شما در جزئی ترین مسائل هنوز هم دخالت نماید؟   چاره در چیست؟ آیا چاره در تذکر دادن هر روزه به نفر بالادستی و گوشزد کردن این است که اختیار و استقلال سطح کاری شما را به رسمیت بشناسد؟   آیا چاره در یافتن راهکاری برای مدیریت مدیرمان در شرایطی است که حداقل اختیار را داریم؟ اصلا چگونه باید از اختیار حداقلی استفاده بهینه ببریم؟   شاید یافتن پاسخ این سؤالات چالش مهم بعدی من در کارم […]

گزارش یک قتل – قسمت چهارم

تصمیم گرفته ام که گزارش یک قتل را از جایی که مانده است ادامه دهم. تا جلسه دادگاه و آن جایی که «گره های سرد» را فهمیدم نوشته ام. فکر میکنم هم اکنون باید مسیر زندگی قهرمان داستانمان را از تابستان ۹۵ به بعد ادامه دهیم. از کرونولوژی آخرین واقعه آن داستان که نیمه کاره رها شده است، تقریبا یک سال گذشته است. یک سال از آن روزهایی که «کلمات هم چون پُتک بر سرش فرود می آمدند» گذشته است. اکنون زمان آن رسیده است که دوباره دستی بر وقایع آن روز کشیده و روزهای رنگارنگش و احساسی که قهرمان […]

از سرمایه ات محافظت کن!

Erste ragel des Gewerbes: Beschütze deine Anlage اولین قانون تجارت: از سرمایه ات محافظت کن. چقدر خودت هستی؟ این اصل در واقع «اولین» قانون تجارت نیست: اولین و آخرین قانون زندگی است. از سرمایه ات از داشته ات از عمرت از زندگی ات چقدر حفاظت می کنی؟ چقدرش را روزانه «هدر» می دهی بی آنکه بدانی چرا صرفش کرده ای؟ چقدر «عادت» کرده ای به گذرانیدن لحظه هایت، بی آن که بدانی چرا زنده مانده ای؟ از سرمایه ات محافظت کن. چقدر از سرمایه زندگی ات صرف خودت پرورش خودت لذت بردن از «خود بودنت» و رشد خودت شده است؟ […]

لحظه نگار: از میان خاطرات

Network Training Event 4 – Azerbaijan از سمت راست به ترتیب لیزبت (فرانسه)، سوزان (بلژیک – استاد راهنمای من) مانوئل (اسپانیا)، آریان(هلند)، یاور(ایران)، آلبرتو(اسپانیا)، ماتئو(ایتالیا)، فرانک (هلند – مدیر پروژه)، کریس(هلند)، دشت بان(آذربایجان)، سیفان(اتیوپی)، همکار دشت بان(آذربایجان)، ریچل و سالمون (بریتانیا و هلند- استادان دوره) دیکشا (نپال)، سئویل (آذربایجان) و سئری (فیجی) نشسته ها به ترتیب از سمت راست: سئرگی(روسیه)، الکس(گرجستان)، سئوینج(آذربایجان)، دشت بان(آذربایجان)، رشّاد(آذربایجان)، سابرینا(هلند)، گلچین(ترکیه)، آنوک (بلژیک “فلیمیش”) و آرتور (آفریقای جنوبی) دوره آموزشی زمین شناسی صحرایی، جمهوری آذربایجان، آوریل ۲۰۱۶   یک استکان چای با همکاران پس از کار فیلد: سابرینا (هلند- دانشگاه لیدن)، کریس (هلند- دانشگاه […]

چرا کسب و کارهای ما شعبه ندارند؟

احتمالا برای بسیاری از شما هم پیش آمده باشد که همواره در کسب و کارهای حتی «موفق» هم با شعاری (اگر واقعا شعار و Slogan باشد) با مضمون: «شعبه ندارد» مواجه شوید. احتمالا همه مان این حرف را جایی شنیده ایم که چرا ما در مملکتمان «هزار شرکت سه نفره» داریم، اما تعداد شرکت های هزار نفره کمتر از «سه» است. احتمالا بیشتر شما بپرسید که چرا مثلا در سراسر اروپا و آمریکا و چین و آفریقا و اقیانوسیه شعبه های همبرگر فروشی «مک دونالد» وجود دارند و جالب تر این است که «کیفیت» و «دستور پخت» و «منو» و […]

درباره نوشتن برای مخاطب، در گفتگو با پریسا حسینی

پبش نوشت پریسا حسینی، نویسنده خوش ذوق و عکاس خوش ذوق تری است. از آن دسته متممی های جوانی است که به راحتی می توان به آینده اش امیدوار بود. گفتگوی زیر حاصل تلاش من برای پاسخ به سؤال وی در مورد «اهمیت نوشتن برای مخاطب» است. لازم به ذکر نیست که کلیه مطالب این نوشته، همانند همه مطالب “دست نوشته های یک دیوانه” اساسا محصول اندیشه ها، نظرات و تفکرات شخصی نویسنده اش است و با افتخار تمام ممکن است مملو از کژتابی، کج فهمی و پر از اشتباه بوده باشد. نویسنده ضمن پذیرش حق نقد خواننده، مسئولیت محتوای […]

ارغوان

برای معصومه شیخمرادی http://www.namasha.com/v/EEPbaX5A چون در لیست «دوست داشتن» هایت این را یافتم، گفتم برایت «امضایم» را به طور کامل برملا کنم؛ البته با تار استاد لطفی و صدای خود شاعر. امیدوارم مکاشفه عمیق من از «ارغوان» نصیب تو هم بشود.  

حال این روزها

چند روزی است که آن قدر دقیق و منظم نوشتن را فراموش کرده ام یا اساسا نمی توانم آن قدر دقیق و منظم بنویسم که از خودم انتظار داشته ام. این مدت، تقریبا پس از یک ماه و نیم از دعوت به کارم در سمت «بازاریاب بین المللی» از سوی مدیریت شرکت به سمت «مدیریت داخلی» منصوب شده ام؛ اما هیچ تصوری هم از دلیل انتصابم نداشته ام. از دید خودم یکی از آن هایی بوده ام که تا آخر یک داستان همیشه با جدیت «پیگیر» هر کاری شده ام و شاید همین امر مهم ترین ویژگی انتصابم به این […]

بهترین فیلم دنیا

بشوی اوراق اگر همدرس مایی که درس عشق در دفتر نباشد.   برای من همیشه «یک فیلم» وجود داشته است. همیشه یک سکانس از این فیلم بوده است که می توانسته مرا تا اوج «فهمیدن» با خودش ببرد. سکانسی از غرور، ترس، فهمیدن هم دیگر، نگاهی در چهره پدر و پسر و مچ انداختن. همه این تقابل ها را دوست دارم.   خیلی خوشحال تر هستم که این فیلم آن جایزه هایی که می شود باهاشان هشتگ نوشت را نبرده است. خیلی خوشحال تر هستم که زمانی که این فیلم تدوین میشد، اصلا «هشتگ» مفهومی نداشت یا اگر داشت برای […]