مقدمه این نوشته بسیار طولانی، تجربه‌نگاری و تا حد زیادی شخصی است. بنابراین توصیه می‌کنم خواندنش را به زمانی موکول کنید که هیچ کار مفید دیگری برای انجام‌دادن نداشته‌باشید.    بسیاری از شما در داستان «گزارش یک قتل» که همزمان روی وبلاگ من و با نسخۀ کامل‌تر روی لوکوبوک آپلود شده‌است، از کم و کیف داستان زندگی من در بریتانیا خبر دارید. برای بسیاری از شما، حقیقت زندگی در فضایی غیر از آن که در… ادامه مطلب »
آنچه امروز اینجا می‌نویسم صرفا «دل‌نوشته» است. حرف‌هایی است که احساس می‌کنم بهتر است در جایی نوشته‌ شوند. حرف‌هایی که دلیل و منطق آن‌چنان محکمی پشتشان نیست. شاید بهتر است این حرف‌ها را به عنوان «آپدیت» در نظر بگیرید و یا تمایل خودخواهانه و البته «گوگل خواهانۀ من» برای به روز شدن مطالب وبلاگ خودم. همیشه اما از جایگاه نویسندگی اعتقاد داشته‌ام و دارم که نوشتن صرفا به خاطر فعل نوشتن رخ می‌دهد و خوانده‌شدن… ادامه مطلب »
باشگاه محتوای ویرگول قرار است محل تجمع دوست داران و دلسوختگان محتوا باشد. اگر هنوز با ویرگول آشنایی ندارید، پیشنهاد میکنم سری به آن بزنید. شخصا وقتی در مورد محتوا (حوزه شغلی ام) می نویسم آن را در ویرگول انتشار می دهم. دسترسی به ویرگول از سمت چپ وبلاگ من و زیر توضیحات «درباره من» میسر است. ویرگول یک سرویس میکروبلاگینگ فارسی است که در آن میتوان به سادگی و با چند کلیک به تولید… ادامه مطلب »
مدت ها پیش، زمانی که دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه فردوسی بودم، قصد داشتم فاصله بین مشهد تا تبریز را پیاده طی کنم. از بجنورد به سمت شمال و دریا بروم و از آن سمت خزر، از اردبیل به تبریز پیاده طی طریق کنم. احتمالا مدت زمانی حدود یک ماه و نیم باید پیاده می رفتم. آن روزها هیچ رفیقی قبول نکرد در این سفر همراه من بیاید و آن سال ها توان ذهنی ضعیف تری… ادامه مطلب »
سهند رفیق کوه و کتاب من بود. رفیقی بود که میشد ساعت ها نشست و به سخنانش گوش داد یا گوینده بود و از شنونده بودنش لذت برد. رفیقی بود که میشد ساعت ها از مصاحبتش لذت برد. بی هیچ تلاشی و صاف و ساده رفیق بود. تکه ای گمشده از خودت. چهلمش دارد نزدیک میشود و من هم چنان منتظرم با من تماس بگیرد و برنامه کوهنوردی بگذارد. بی انتها و غریب منتظر تماسش… ادامه مطلب »
حدود یک سال قبل از خانه مجازی دیگری به این خانه مهاجرت کردم. تا کنون ۱۰۳ پست در این وبلاگ منتشر شده اند؛ بالای ۳۰۰ هزار بار بازدید شده اند و حدود ۷۰ هزار بار خوانده شده اند. تا کنون حدود ۶۰۰ دیدگاه در این وبلاگ از سوی خوانندگان گذاشته شده است (منهای دیدگاه هایی که اسپم و بک لینک و ... بوده اند و غالبا از سوی من پاک می شوند.) پربیننده ترین پست… ادامه مطلب »
پیش نوشت در باطن همه تلاش های ما یک مفهوم عام بنیادی نشسته است. در ظاهر تلاش های ما هم این مفهوم خاص نمود می یابد. به واقع مفهوم ذهنی زندگی ما در یک احساس خاص قابل ردیابی است. آن مفهوم خاص در لغت نامه های زبانی ما نه تنها رضایت که "سعادت" هم خوانده می شود. به بلندای تاریخ اما واژه سعادت تعریف و توصیف شده است. از مفاهیم ماوراء الطبیعی و فلسفی تا… ادامه مطلب »
یک سال پیش، در چنین روزی بود که ساعت ۱:۰۰ بامداد در "تبریز" فرود آمدم. در هوای سرد و خشن و برفی اش، با تمام وجود دست هایم را باز کردم و هوا را به درون سینه ام کشاندم. یک سال پیش بود که پس از تجربه ده ماه زندگی در لندن دیگر جایی برای نفس کشیدن در آن نیافتم و تصمیم گرفتم همه چیز را بگذارم و برگردم. باید می رفتم و می دیدم… ادامه مطلب »
**** این نوشته از جنس «نق زدن» است. **** ما یک مارکت پلیس داشتیم. این مارکت پلیس هدفش «فروش کالا و خدمات با تخفیف» بوده است. تقریبا از زمانی که من به آن به عنوان «مدیر دیجیتال مارکتینگ و محتوا» پیوسته ام، هم چنان این مارکت پلیس با مشکلات ساختاری عمده ای از سئو تا طراحی دست و پنجه نرم می کرده است. لینک هایی که Crawler عمدتا نمی دید یا به صورت Broken ثبتشان… ادامه مطلب »
[caption id="attachment_1184" align="alignnone" width="2048"] در لذت هدیه دادن کتاب[/caption] خیلی وقت بود که دستفروشی را زیر نظر داشتم. جوانی بود پاکیزه و خوش برخورد که صبح ها اتفاقا جارو به دست کل پیاده رو را جارو می کشید. روی زمین بساطش را پهن می کرد و جالب تر این که در بساط فروش تزئینات و بدلیجاتش نظم عجیبی حکم فرما بود. همه بساطش به ترتیب، رنگ بندی، نوع جنس و قیمت بود. اگر قیمت یک… ادامه مطلب »
خطی یا پیچیده *** کلیه مطالب این نوشته در همه بخش های آن، صرفا بیانگر عقاید، نظرات و اندیشه های شخصی نویسنده اش می باشد و با افتخار ممکن است در همه بخش های آن حاوی کژتابی، کج فهمی و مملو از اشتباه باشد. نویسنده ضمن پذیرش حق نقد خواننده، با اعتقاد تردید آمیز به "مرگ مؤلف" مسئولیت این نوشته در آینده را نمی پذیرد. این نوشته جز برای نقدهای آینده خود نویسنده، قابلیت ارجاع… ادامه مطلب »
به پیشنهاد دوستان عزیزتر از جان "نیلوفر کشاورز" و "سجاد سلیمانی"، سعی میکنم شعرهایی که با آن ها ارتباط خوبی دارم را بخوانم و روی سایتم آپلود کنم.   از زین پس شما میتوانید با کلیک بر روی برگه «شعر خوانی» به صدای ضبط شده من گوش فرا دهید. امیدوارم توانسته باشم با این شعرها اوقات و حال خوبی را برای شما فراهم کنم.   ادامه مطلب »
به درخواست دوست متممی گرامی «نیلوفر کشاورز عزیز» شعر ارغوان هوشنگ ابتهاج با سرپنجه های خونین استاد محمد رضا لطفی و صدای من تقدیم شما دوستان عزیز می گردد. امیدوارم لذت ببرید. [audio mp3="http://moshirfar.com/wp-content/uploads/2017/08/ارغوان.mp3"][/audio]   در ضمن از این پس همه شعر خوانی های من در این برگه آپلود می شوند.   ادامه مطلب »
گاهی وقت ها لازم است موسیقی هایی گوش کنی که «گوش هایت» با بالاترین استانداردها "تمیز" شوند.   دوتار: استاد حسین سمندری آواز : بزرگ ستاره موسیقی مقامی خراسان - استاد ابراهیم شریف زاده اشعار: مولای مجنونین - حضرت مولانا جلال الدین رومی   برای دیدن این ویدئو لطفا این جا کلیک کنید   امیدوارم لذت ببرید.     ادامه مطلب »
Gençliğimi kimse bilmez Sakallarımdan çocuk kokusu Ağzımdan ay ışığı fışkırır benim Ceketimi yağmurlara astığımdan beri Tehlikeli şiir okur Dünyaya sataşırım ben کسی نمی داند در جوانی چگونه بوده ام ریش هایم بوی کودکی می دهند و از دهانم نور ماه با شدت به بیرون فواره می کند از زمانی که ژاکتم را به «باران» ها آویخته ام اشعار تحریک آمیز می خوانم و با دنیا سر جنگ دارم Güzüm baharlara Yüzüm yağmurlara Hüznüm dağlara küs… ادامه مطلب »
لذت های بی پایان پس از مدت های مدید، دیروز نخستین کارمندم را استخدام کردم. البته بیشتر تحت تأثیر The Facebook Effect و داستان استخدام Muskovitz از سوی مارک زوکربرگ برای توسعه سایتش بودم. پس از خواندن آن فصل ها بود که تصمیم گرفتم کمی بازتر بیندیشم و بر روی شخصی که میتواند تک ستاره شود، سرمایه گذاری کنم. مدت ها بود که دوست داشتم برای کسی که از خدمت سربازی «ظرفیت» و «توان» پیشرفتش… ادامه مطلب »
روزهایی که می گذرند این چند روز مشغول ضبط و تهیه پادکست های رادیو کتاب هستم. از طرف دیگر هم درگیر کارگر و بنا و نقاشی ساختمان و البته در هفته های آینده کابینت و کمد و کتابخانه. در شغلم همواره باید تبلیغات، دیجیتال مارکتینگ و محتوا و مباحث مربوط به آن ها را بیاموزم و به کار ببندم. وقت سر خاراندن هم ندارم. برای این که شب ها حداقل بتوانم خودم را به بهره… ادامه مطلب »
مرگ آگاهی یا ترس از مرگ شاه کلید طلایی زندگی و تمایز؟ غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند   پیش نوشت ترس از مرگ یا مرگ آگاهی مفهومی بنیادین در تفکر بشری است. اجازه بدهید پا را از این هم فراتر گذاشته و بنویسم مرگ آگاهی همه آن چیزی است که فلسفه فکری بشر را حول محور خود تشکیل داده است. با توجه به بازخوردهای مختلف و متفاوت… ادامه مطلب »
متن سنگ قبر من چگونه باید باشد؟ در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن اگر همین امروز این سؤال را از خودم بپرسم، اگر فرض کنم که زندگی من با پایان گرفتن این نوشته غروب می کند، روی سنگ قبرم چه می نویسم؟ اگر زندگی فقط فاصله بین علائم زیر باشد، آن وقت چگونه زیستنم را در یک پاراگراف باید خلاصه کنم؟ ۱۳۶۵ /  … ادامه مطلب »
اصالت آموختن در چیست؟ آموختن به چه معناست؟   تجربه آموختن اصیل مریم جان، همانند راهپیمایی با چشمان بسته در شوره زار با پاهای برهنه است. غوطه ور شدن میان داده ها و مسیرهای تازه و عطشی که با آن شور نمکزار فرو نمی نشیند. اما چه چیزی قرار است تو را در این راه پیش ببرد؟ به سمت و سویی که با چشمان بسته و پاهای رنجور به سلامت از آن رد شوی و… ادامه مطلب »
قبلا در «نقد نوشته من در برکسیت» اشاره ای به «جمهوری ملون ها» داشته ام. ملون لقبی است که در فرانسه به مهاجرین نسل دوم و وسوم آفریقایی داده می شود. عمده این افراد عرب های مراکشی و الجزایری و مصری اند. چپ مامی از جمله افرادی است که در این میان از دیدگاه های نژادپرستانه و ضد تکثر فرانسوی ها آزرده شده است. در این ترانه که به زبان های عربی و فرانسوی اجرا… ادامه مطلب »