درباره آموختن اصیل و کارآمد در گفتگو با مریم

اصالت آموختن در چیست؟ آموختن به چه معناست؟   تجربه آموختن اصیل مریم جان، همانند راهپیمایی با چشمان بسته در شوره زار با پاهای برهنه است. غوطه ور شدن میان داده ها و مسیرهای تازه و عطشی که با آن شور نمکزار فرو نمی نشیند. اما چه چیزی قرار است تو را در این راه پیش ببرد؟ به سمت و سویی که با چشمان بسته و پاهای رنجور به سلامت از آن رد شوی و به دشت امن احساس دانستن برسی؟ تقریبا فقط «شانس». اما اگر از زیر چشم بندت به اطراف بنگری، چتد دسته مختلف به سادگی قابل تشخیص […]

گزارش یک قتل، قسمت چهارم، فصل سوم

گزارش یک قتل، قسمت چهارم، فصل سوم داستان زندگی یک احمق در عمق وجود خویشتن *** این داستان بنا به درخواست «مریم» قرار است به صورت یکجا و در یک فایل PDF آپلود شود.*** سؤال خیلی سختی بود. ماندن یا رفتن؟ آیا اینجا، در این نقطه، «رها کردن» تسلیم حساب می شد؟ چه قدر دیگر باید می ماند تا راضی باشد؟ آیا صرفا به خاطر زندگی در یک کشور اروپایی آمده بود؟ تا جایی که از خودش شناخت داشت، نه. در سراسر زندگیش؛ حداقل از زمانی که خودش را دقیقا شناخته بود، هیچ گاه نمی گفت و نگفته بود “شرایط […]

پاریسی شمالی

قبلا در «نقد نوشته من در برکسیت» اشاره ای به «جمهوری ملون ها» داشته ام. ملون لقبی است که در فرانسه به مهاجرین نسل دوم و وسوم آفریقایی داده می شود. عمده این افراد عرب های مراکشی و الجزایری و مصری اند. چپ مامی از جمله افرادی است که در این میان از دیدگاه های نژادپرستانه و ضد تکثر فرانسوی ها آزرده شده است. در این ترانه که به زبان های عربی و فرانسوی اجرا می شود، وی در قالب موزیک به این تفکر حمله ور می شود. Parisian of the north, first of all, clandestine A title in music, […]

تکامل نمی آموزد، “از بین می برد”

تکامل نمی آموزد، از بین میبرد Evolution doesn’t teach, But Destroys Nicholas Nassim Taleb, The Black Swan تکامل نمی آموزد، از بین میبرد یا به قولی «نوسان می کند، ولی غرق نمی شود» *** کلیه مطالب این نوشته در همه بخش های آن، صرفا بیانگر نظرات، اندیشه ها و تجربه های شخصی نویسنده اش می باشد و “با افتخار” ممکن است مملو از کژتابی، کج فهمی و اشتباه بوده باشد. نویسنده ضمن پذیرش حق نقد خوانندگان، با اعتقاد «تردید آمیز» به «مرگ مؤلف» مسئولیت این نوشته در آینده را نمی پذیرد. این نوشته در آینده هدف نقد خود نویسنده اش […]

میان پرده

در تقدیر از دوستان در راز تقدیر تقدیر نکردن از محبت، برای من به اندازه نادیده گرفتن و نفهمیدنش سخت است. روزی که متمم امکان دیدن «کسانی که به شما بیشترین امتیاز را داده اند را فراهم کرد» متوجه شدم برخی از دوستان به من لطف بیش از اندازه داشته اند. حمایت و پیغام ها و لطف بی شمار و بی کران آن ها باعث شد یادم بیاید که تا چه اندازه برای تقدیر کردن از آن ها ناتوان بوده ام و تا چه اندازه برای تقدیر کردن، مدیون آن ها هستم. این دوستان، طلیعه محبتی هستند که میشود از […]

تصمیم گیری بزرگترین لذت زندگی ماست

تصمیم گیری بزرگترین لذت زندگی ماست. امروز پس از مدت های مدید که در پست سازمانی ام، شغلی که اساسا بر مبنای «تصمیم گیری» بنا شده است، قدرت تصمیم از سوی هیئت مدیره نداشتم، پس از مدت ها سبک و سنگین کردن و البته با علم به «فوبیای تصمیم گیری» متن استعفای خود را نوشته و تقدیم هیئت مدیره کردم. از آنجا به بعد حتی یک لحظه هم در سازمان نایستادم. نمیدانم چرا، ولی این بار تا سر حد مرگ از تصمیمی که گرفته ام خوشحالم. شاید به این خاطر که پس از مدت ها عدم تصمیم گیری در شغل […]

قوانین کاری من

قوانین کاری من از برگه ای که در سمت راست سایتم قرار داده ام قابل دسترسی اند و البته به صورت دائمی در حال آپلود شدن. پیشنهاد میکنم این بخش را از دست ندهید و البته خوشحال تر می شوم که «قوانین کاری شما» را هم مطالعه کنم. برای خواندن «قوانین کاری من» لطفا کلیک کنید.  

گزارش یک قتل – قسمت چهارم، فصل دوم

گزارش یک قتل داستان زندگی یک احمق « در تاریکی انتقام» به لندن که قدم گذاشت، همه وجودش سراپا غلیان و جوشش بود. وزنه ای که دو هفته تمام با شکیبایی تحمل کرده بود، حالا داشت نفسش را بند می آورد. خیلی وقت پیش جایی خوانده بود؛ دردی که به گمان التیام ناپذیر بودن با صبر و شکیبایی تحمل شده است، وقتی که قابل درمان تشخیص داده شود، غیرقابل تحمل می گردد. تحملش شاید به خاطر خودش بود که سرآمده بود. به خاطر همه حرف هایی که نمی شد در «دادگاه» به زبان آورد. دوست داشت آن درد سنگین لعنتی […]

در نقد خویشتن: از برکسیت

از برکسیت  و نقد خویشتن  پوپولیسم؟  برکسیت را هم ردیف پدیده انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری ایالات متحده، یک پدیده عمدتا پوپولیستی دانسته اند. موتور محرکه برکسیت که با سخنرانی های فاراژ و جانسون به پیش می تاخت، اندک زمانی بعد شاید غیر مستقیم، شاهد پیوستن همراه قدیمی شان آمریکا به موج «نفرت» و «دگرهراسی» بودند. هر چند این موج با پیوستن به بخش هایی از اروپا که اتفاقا خاک حاصل خیزتری برای پرورش ایده های پوپولیستی بوده اند، با شکست مواجه شد. موج اول پوپولیسم پس از برکسیت در متحد سنتی آلمان یعنی «هلند» به سرعت شکست خورد و […]

داستان یادگیری من: Fluctuate nec mergitur از کجا آمد؟

داستان یادگیری من شاید برای بسیاری از خوانندگان این وبلاگ پرسشی پیش بیاید که معنا و مفهوم عبارت «Fluctuate nec mergitur» که بالای وبلاگ نصب شده است، اصلا چیست؟ داستان شکل گیری اش از کجاست؟ چرا این مفهوم را به عنوان فرض اصلی نظریه ام برگزیده ام؟ اصلا قرار است چنین مفهومی چه نقش تحول آفرینی داشته باشد؟ برای پاسخ دادن به سؤالاتی از این جنس، طبق معمول باید بازگردیم و به گذشته ها و روندهای فکری من در گذشته نظری بیفکنیم. من قبلا داستان یادگیری کریستالی «عقب افتادگی ایرانیان» را نوشته ام. هم چنین در وبلاگ قبلی ام، در […]

گزارش یک قتل – فصل چهارم، قسمت اول

داستان زندگی یک احمق دربند بند خوابی عمیق آن لحظه که درون سرش همه چیز فرو ریخت، لحظه مواجهه تلخش با مفهوم «شیب» بود. ساعت های متمادی به در و دیوار اتاقش خیره مانده بود. حتی دستش نمیرفت برای نوشتن. حوصله هیچ کسی را نداشت. حتی خودش. چند روزی همانجا چنبرک زد و فقط برای قضای حاجت و رفع گرسنگی از اتاقش بیرون آمد. دفاعیه اش را که در دادگاه خواند، دیگر انگار هیچ کار مهمی در این دنیا نداشت و آماده بود تا از دنیا برود. بی هدف و با سری سنگین به آفیس بازگشت و وسایلش را جمع […]

گزارش یک قتل – فصل دوم

گزارش یک قتل – فصل دوم Beni herkes sevdaya asi sanır, Oysa aşk, beni nerde görse tanır, Hasret tanır, Zulüm tanır, Ölüm tanır, Yüzüm yüzümden utanır…. Yorgunum ustam; Ne katıksız somun isterim senden, Ne bir tas su, Ne taş yastıkta bir gece uykusu. Var gücünle asıl sükunetime, Çığlığım kopsun, Uzat ellerini güneşe dokun, Uyandır uykusundan, Tut yüreğimden ustam tut, Tut beni, sür güne… ساعت ۵:۱۰ ترمینال تبریز پیاده میشوم و چشمم به آسمان می افتد. سربی و گرفته و سیاه است. یعنی دلش پر است و امروز با عشقم ملاقات دارم. هنوز سپیده نزده است، اما آسمان بارانی را خیلی […]

گزارش یک قتل – مدخل (قسمت اول)

داستان زندگی یک احمق یا گزارش یک قتل دو داستان اول و ورودی به «داستان زندگی یک احمق» در واقع از سال ۹۴ آغاز شده است. جایی میان رؤیا و تردید و رفتن و نرفتن و با همه استرس ها و مشکلاتی که داشت. روزهایی که هنوز یگانه تأثیر عمیقشان بر من را داشته اند: “نیاموختن از گذشته”. این دو نوشته در سال ۹۴ نوشته شده اند و خوشبختانه بسیار ضعیف تر از نوشته های امروزی ام هستند. حس خوبی که از مطالعه آن ها و مشاهده ضعف هایشان برایم آشکار شد، باعث شد (حداقل) بتوانم تصور کنم که در این […]

آیا نویسنده می تواند “بی طرف” باشد؟

مقدمه   ….. نوایی بزن پرده زیر و بم را …. گاها ممکن است با اظهارنظرهایی با مضمونی شبیه «بی طرفی نویسنده»  و «لزوم بی طرف ماندن نویسنده» مواجه شویم. گاها چنین اظهار نظرهایی می توانند برای نویسنده مهلک باشند و باعث شوند قلمش را به کناری بگذارد و به بهانه احتمال اتهام به «طرفداری» ننویسد. با این که بارها بر اهمیت «موضع گیری در فضای دیجیتال» تأکید شده است (+)و اهمیت و ارزش آن در نوشته هایی نظیر «آیا نویسنده می تواند بی طرف باشد» به طور کامل شرح داده شده است، مایلم در این مورد اندکی بیشتر «موشکافی» کنم. […]

درباره سؤال پرسیدن اصیل و پایه های اصلی فلسفه Fluctuate nec mergitur

*** کلیه مطالب این نوشته در همه بخش های آن آکنده از نظرات، تجربیات و اندیشه های شخصی نویسنده اش می باشد و «با افتخار» ممکن است مملو از کژتابی، کج فهمی و سراسر نادرست بوده باشد. نویسنده با اعتقاد تردیدآمیز به «مرگ مؤلف» ضمن پذیرش حق نقد خواننده، مسئولیت این نوشته در آینده را نمی پذیرد؛ هر چند این نوشته هم همانند همه نوشته های پیشین، هدف اصلی کالبدشکافی و نقد خود نویسنده در آینده قرار خواهد گرفت.*** قبلا نوشتم که «کُشنده ترین مشکل در هر سیستمی این است که راه حل مشکل را پیش ببرد.» اساسا احتمالا چنین […]