کتاب گزارش یک قتل به پیشنهاد مریم به صورت PDF اینجا آپلود می شود.

حدود ۱۶ هزار کلمه شده است.

امیدوارم از خواندنش لذت ببرید.

بخش آخر داستان «قسمت چهارم، بخش چهارم» هم به این فایل اضافه شده است.

گزارش یک قتل

پی نوشت: برای پرنیان گرامی

آهنگ دیدار شمس و مولانا با اجرای همایون شجریان و محمد معتمدی که امیدوارم لذت ببرید:

 

۵ دیدگاه

  1. دوست دارم اینطور فکر کنم که هیچ اتفاقی، اتفاقی نیست و خب گویا این عقیده کار هم می کند برایم!
    مقدمه کتابتان را که خواندم، انگار که نوشته بودید:
    پری، این برایِ حال توست امروز.
    روی چشم گذاشتم و خواندم و جسم نیمه جانم، در آرزوی مرگ سوخت و این شد که نمی دانم از کجا دلم حال و هوای دیدار شمس و مولانا را کرد و نمی دانم چه شد که خودم را بینشان دیدم و شد نوشته زیر:

    شمس:

    هر زمان نوعی شود دنیا و ما

    بی خبر از نو شدن اندر بقا

    پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی است

    مصطفی فرمود دنیا ساعتی است

    آزمودم مرگ من در زندگی است

    چون رهی زین زندگی پایندگی است

    من:

    آه ای شیرین رویای دور دست تو ای مرگ!
    چه کرده ام که این چنین دیر می نماید دیدارمان؟
    مرا میلی نیست به هر دم بقا در این فراموش خانه، مگرت قرار نبوده بوسه دهی جانِ عاشقان را؟
    این زنده کُشِ مردهِ پسند زندگانی نیست، این شوبه شو دیوِ خونِ پاکان خور همان مارِ آدم و حوا هبوط دهنده است.
    ای خیالِ گیسوانِ شب گسترت سٌر آرامیِ جانِ عاشقان، بیا و مرا در این زندگانی بمیران…

    1. فکر میکنم متن نوشته سنگ قبر من هم نوعی پاسخ به نوشته شما بوده است. پس دل به دل راه دارد و به قول درویش جماعت: مولا حواله کرده است که امشب به دیدارش مشرف شده، در محضرش زمین ادب بوسیده و در تعالیمش فنا شویم.

      1. سپاس از مهرتون در متن
        چند روز پیش داشتم شعری از نزار قبانیِ محبوبم می خواندم. یاد داستان شما افتادم و عشقتان به باران. به پاس لطفتون با عربی دست و پا شکسته ای که می دانم و کمی تغییر شعر اصلی، آن را برایتان می نویسم. امیدوارم لذت ببرید.

        باران برگشته،
        باران معشوقه ی من است.
        به سان مجنون به استقبالش می شتابم
        و به سان مجنون می گذارم صورت و تنم را خیس کند
        و به اسفنجی دریایی مرا مبدل کند
        باران یعنی بازگشت مه و سنگفرش های خیس
        باران یعنی بازگشت قرارهای خیس
        یعنی برگشتن تو…
        و برگشتن شعر
        شهریورِ نمناک یعنی بازگشت دستهایمان به همدیگر
        تمام ماه های دیگر تابستان، دستان تو مسافر بودند و دور…
        شهریور نمناک
        یعنی بازگشت موها و لبان تو
        بازگشت بارانی و دستکش هایت
        و عطرت که چون شمشیر پاره پاره ام میکند…
        باران چون آوایی وحشی فرو می آید
        و بارانِ تو به درونم فرو می ریزد
        همچو ضربه هایی بر طبل های افریقایی
        و همچو نیزه های سرخپوستان
        بر من فرو می بارد…
        عشقم به تو، زیر باران شکل دیگری می گیرد
        سنجابی می شود
        کره اسبی عرب می شود
        می شود پلیکانی که زیر نور ماه شنا می کند…
        وقتی نوای باران شدید می شود
        و اسمان مبدل به ستاره ای خاکستری رنگ می شود
        همچو بره ای به سوی چمنزار میدوم
        به جست و جوی علف های باطراوتِ باران خورده
        و به سوی عطرت
        که با تابستان از کنارِ من کوچیده…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *