ُسؤال : استقلال طلبی در حرفه

آیا برایتان پیش آمده است که شخص بالادستی در جلسه ای «به صورت کامل» به شما تفویض اختیار کند و سپس همزمان با شما در جزئی ترین مسائل هنوز هم دخالت نماید؟

 

چاره در چیست؟

آیا چاره در تذکر دادن هر روزه به نفر بالادستی و گوشزد کردن این است که اختیار و استقلال سطح کاری شما را به رسمیت بشناسد؟

 

آیا چاره در یافتن راهکاری برای مدیریت مدیرمان در شرایطی است که حداقل اختیار را داریم؟ اصلا چگونه باید از اختیار حداقلی استفاده بهینه ببریم؟

 

شاید یافتن پاسخ این سؤالات چالش مهم بعدی من در کارم باشد.

 

 

 

9 دیدگاه برای “ُسؤال : استقلال طلبی در حرفه

  1. یاور جان ناخواآگاه یاد درس “مدیر همیشه حاضر” در متمم افتادم.
    قطعا دلایل زیادی برای این مساله هست ولی به نطر شخصی من بحث در تناقض بین این مطلب هست که اکثر سازمان ها ادعای نگرش طولانی مدت و ریسک برروی متخصصان جوان رو دارند اما پای به خطر افتادن منافع و کوچکترین اختلال در سوددهی که وسط میاد، سریع همه عقب نشینی ها رو انجام میدند و همه اختیارات رو صلب میکنند.

  2. درود بر یاور عزیز
    نظر شخصی و غیر علمی خودم رو صرفاً بر پایه اندکی تجربه عرض میکنم که ممکنه از اساس هم اشتباه باشه.
    فکر میکنم این وضعیت و موارد مشابه رو بهتره در حوزه “اعتماد” جستجو کنیم. به نظر میرسه ما ایرانیها اصولاً در مورد اعتماد کردن چندان حرفه ای نیستیم. یا خیلی زود به طرف مقابل اعتماد می کنیم و بعد هم چوبش رو می خوریم! یا اونقدر دیر اعتماد می کنیم که طرف رو از دست میدیم
    مدیران اصلی و صاحبان سرمایه برخلاف ظاهر شیک و ادعای حرفه ای بودن و تریپ های همفری بوگارتی که از خودشون درمیارن(!) در تنهایی و خلوت، جزء دردمندترین افرادی هستن که دلم براشون میسوزه.
    اونها یک خلاء بزرگ دارن: عدم اعتماد به دیگران
    اونها یک آرزوی بزرگ دارن: امکان اعتماد به دیگران
    بر اساس نوشته متن اصلی احتمال دادم که این شخص خودش بنیانگزار مجموعه و صاحب اصلی سرمایه است که در پاسخ به نظر دوست عزیز قبلی خودت اشاره کردی و مطمئن شدم.
    معمولاً اینگونه افراد خیلی دیر اعتماد می کنن. ممکنه تمام اختیارات شرکت رو هم به یک نفر بسپرن اما در زمینه خرید قند و چای هم دخالت کنن (و به قول خودت لذت ببرن)
    اما وای به اون روزی که اعتماد کنن که داستان افتادن از اونطرف پشت بومه و دیگه شب تو اتاق خواب هم از دستشون آرامش نخواهی داشت!
    حداقل ۴ مورد اینطوری دیدم
    درمجموع بهم اثبات شده اینجور افراد بعد از گذشت مدتی، “خسته میشن” و نیاز دارن به کسی اعتماد کنن حتی به قیمت های گزاف
    دیدم صاحب سرمایه ای رو (مالک یک هتل) که بعد از گذشت چند سال آنچنان به مدیرش اعتماد کامل داشت که حتی حاضر نبود دزدی های علنی مدیرش رو بپذیره!
    هر وقت به این موضوع و موضوعات مشابه فکر میکنم چهره خسته صاحب کسب و کاری به ذهنم میاد که از بی اعتمادی به دیگران “خسته” شده و دیگه توان این رو نداره که معتمد خودش رو سین جیم کنه و این خستگی در بسیاری از سازمانهای ما باعث هزاران مورد اختلاس و دزدی شده و همچنان هم میشه
    در مورد موضوع شما که به کرات تجربه داشتم (و میدونم که شما هم بیشتر از من داشتی) معتقدم که “زمان اعتماد کردن” پارامتر مهم و تعیین کننده است.
    اگه برنامه بلند مدت برای همکاری داری که هیچ
    اما اگه نداری شاید بهتر باشه که به استعفای هوشمندانه بیشتر فکر کنی
    موفق باشی

  3. یاد درسی از متمم افتادم که برای توصیف مدیرانی که از رده های پایین سازمان بتدریج رشد کرده اند و با تمام زوایای کار سازمان آشنا هستند، مکانیکی را مثال میزد که چون با تمام جزئیات کار ماشین آشناست، هنگام رانندگی بجای نگاه به علائم روی داشبورد ماشین، ماشین را کناری میزند و خودش به بررسی عملکرد موتور ماشین می پردازد.
    در بعضی از موارد، خود کارمندان نیز باعث ایجاد این حالت می شوند. در واقع یک چرخه در کار است:
    کارمندان کارشان را با کیفیت خوبی انجام نمی دهند -> مدیر ناچار به مداخله می شود -> مداخله مدیر باعث عدم یادگیری و رشد کارمندان می شود -> کیفیت کار کارمندان افت می کند -> ….
    برای برون رفت از این چرخه باید اغلب کارمندان وظایف خود را با کیفیتی بیشتر از کیفیت موردنظر مدیرشان انجام دهند تا بتدریج این چرخه بصورت معکوس بچرخد و مداخلات مدیر را کاهش دهد.

    1. دوست عزیزم.

      وقتی «مدیر» اساسا نمی خواهد «اجازه» اشتباه کردن به کارمندانش بدهد و وقتی اصلا نمی خواهد به آن ها اجازه «یادگیری» بدهد و فکر میکند همه کار را باید خودش انجام بدهد، طبیعتا کارمندان هم تمایلی به یادگیری نخواهند داشت؛ به هر حال همیشه کسی هست که کار را به نتایج مورد نظر برساند.

      متشکرم.

  4. من هم چنین تجربه ای دارم یاور که البته زیاد طول نکشید. من توی جلسات مدیر فروش بودم و اختیار کامل داشتم ولی عملا نمیتوانستم یک ریال هزینه کنم و یا برای هر تصمیم کوچکی جواب پس دهم از اونطرف هم مسولیت کامل با من بود.
    من با مدیر صحبت کردم و بهش گفتم مسولیتی در قبال میزان فروش ندارم و هر کاری که شما بگید همان را انجام میدهیم. به همین خاطر هم مدیر پورسانت من را کاهش داد و بعدا فهمیده ام مدیر از فروش بالای من میترسد چون احتمالا حقوقم بالا می رود و دیگران اعتراض میکنند! البته اینطور حدس میزنم. بعد من یک کارمند با حقوق ثابت و بدون مسولیت شدم و کم کم ایده و نظری هم نمی دادم و مدیر هر چی میگفت منم میگفتم ۱۰۰ درصد درسته. بعد از یه مدت حوصله م سر رفت و استعفا دادم بعد از من هم ۲ مدیر فروش دیگه اومدن و اونها هم دوام نیاوردن.
    حرف و عمل مدیر اون شرکت زمین تا آسمان متفاوت بود ولی خوشبختانه در شرکت فعلی راحت هستم و مدیر شرکت هم شخص حرفه ای است و این مسایل را به خوبی درک میکند.

    1. فؤاد گیان

      تجربه گرانبهایی بود. ممنونم.
      میدانی فکر میکنم به قولی «مردان روزگار در رودخانه بلا آبدیده می شوند، وگرنه رودخانه نه به طهارت گرمابه است و نه صفای خزینه را دارد» فکر میکنم مدیریت کردن در این چنین شرایطی «هنر» باشد. البته اساسا برنامه «حرفه ای شدن» را برای این شرکت چیده ام.

  5. سلام
    یاور جان
    لطفا به مدل ذهنی این فرد نگاه دقیق تر بینداز ،مشکل از اختیار حداقلی تو نیست بلکه مدل ذهنی سرک کشیدن به جزییات مسائل است یعنی کاهش استرس . این مدیر در این لحظه
    وقتی که سرک نمی کشد دچار توهم و خیال می شودو بت می شود سر راه انگار قرار است که بر سر راه بت بماند . با صحبت کردن و تعیین مرز فقط در مواجعه بعدی باید شاهد افزایش استرس بیشتری از طرف این فرد باشی . ولی می توانی روی مدل ذهنی اش کار کنی و کمی سر مدل ذهنی اش را بر اعتماد بچر خانی و یا ترک مجموعه را به خوردش بدهی

    1. سلام حسن جان.

      من این قدری که تو می گویی توانمندی و تجربه ندارم. این شخص هم معتقد است «مدیر نباید اصلا هیچ وقت» دستش را رو کند و به قولی مدل ذهنی اش را آشکار کند. ایشان البته همواره سعی می کنند همیشه در موارد متعارف (مثلا خندیدن یا عصبانی شدن) دقیقا بر عکس روند عادی و عمومی پیش بروند. از سوی دیگر صحبت ها و اعمالش گاها متناقض می شود.

      نمی توان او را به ترک مجموعه کشید چون خودش صاحب و بنیانگذار مجموعه است و تمامی گردش های مالی و… باید در نهایت با تصمیم خودش باشد. گرچه تلویحا و زبانا از این که باید خودش «حرف اول و آخر» را بزند شکایت می کند و ناراضی است، اما به نظر می رسد از این که «حرف آخر» را خودش می زند اساسا برایش لذت بخش باشد.

      به هر صورت ممنون از توجهت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 + سه =