مواجهه با مرگ

اگر قرار باشد مانند رفیقم بی خبر از میان شما بروم

اگر قرار باشد روزی که خورشید طلوع می کند دیگر صدای نفس های من نیاید

اگر قرار باشد روزی که صبح با نام عشق آغاز می شود چشمانم را بسته باشم

آن روز احتمالا برای من زیباترین و دوست داشتنی ترین روزی باشد که بتوانم آرزویش را کنم.

آن روز زیباترین ساعت ها و ثانیه هایی است که تمام عمر با در نظر گرفتنشان زندگی کرده ام

آن روز زیباترین ثانیه هایی است که با تمام وجودم به آن ها اندیشیده ام.

آن روز زیباترین لحظه هایی است که سعی کرده ام با یادآوری اش «زنده» بودن را به «زندگی کردن» بفروشم.

آن روز زیباترین لحظه احساس وجود من است.

مطمئن باشید که من آن روز خوشبخترین و خوشحال ترین انسانی هستم که روی زمین زندگی کرده است. درست در لحظه ای که قرار است با مرگم روبرو شوم، آن چند ثانیه زیباترین تابلوی نقاشی من از هستی است که با خود به یادگار می برم.

 

اگر به بهانه نبودن من دور هم جمع شدید

دوست تر میدارم که حتما بر لبانتان خنده باشد

دوست تر میدارم که خاطرات روزهای خوشی و خنده های دسته جمعی مان در خاطرتان باشد

دوست تر میدارم که شادی رنگ مجلس شما باشد تا غم نبودن من.

میدانم که اگر درست زندگی کرده باشم

نیازی به سفارش نیست که چه کنید

نیازی به «بودن» من هم نیست.

اگر چه من در میان شما هستم.

هر زمان که شعر ارغوان را خواندید

آن روز من زنده و خوشحال و شاد در میان شما هستم.

برایم «ارغوان» را بخوانید. با صدای خود شاعر و سرپنجه های جاویدان استاد لطفی.

مطمئن باشید که بیشتر از این نه تمنای من است و نه آرزوی من.

 

 

ارغوان همه آن چیزی است و بود که از زندگی فهمیده ام.

همه فلسفه و همه وجود من در این چند بیت خلاصه می شود

که

ارغوان

این چه رازی است که هر بار بهار

با عزای دل ما می آید

و زمین از خون پرستوها رنگین است؟

و این چنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید

ارغوان

پنجه خونین زمین

دامن صبح بگیر

و از سواران خرامنده خورشید بپرس

کی بر این دره غم می گذرند؟

ارغوان

خوشه خون

بامدادان که کبوترها

بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند

جان گلرنگ مرا

بر سر دست بگیر

به تماشاگه پرواز ببر

آه بشتاب

که هم پروازان

نگران غم هم پروازند

 

یک دیدگاه برای “مواجهه با مرگ

  1. یاور جان.

    از خوندن پست قبلی، بسیار متاثر شدم.
    اینجور وقتها حرف زدن خیلی سخت میشه، چه برای کسی که چنین غمی روی دلش سنگینی میکنه و چه برای دوستها و مخاطب هایی که چنین غمی رو از طرف اون شخص، احساس میکنن.
    شاید تنها چیزی که میتونم بهت بگم اینه که امیدوارم تو دوست خوب و باارزش مون، دیگه غم نبینی و همیشه شاد و آروم باشی.

    از خوندن متن زیبایی هم که در این پست نوشته بودی، لذت بردم.
    امیدوارم ارغوان را هر بار در پست های جدیدِ خودت بخونیم و بشنویم.

    با مهر برای یاورِ پر مهر
    شهرزاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *