دست نوشته‌های یک دیوانه

توسعه‌ی پایدار، سیستم‌های پیچیده در توسعه‌ی پایدار

مدل های مضر

مدل های مضر

همه مدل ها غلط اند، برخی از آن ها برای یادگیری مفیدند، اما برخی مدل ها برای درک حقیقت، “مضر” هستند.

All Models are wrong. Some of them are useful. Some others indeed are “harmful”.

Nassim Nicholas Taleb. The Black Swan.

 

در تفکر مدلی و مدل ذهنی و به طور کلی در تمامی مباحث علمی که در مورد مدل کردن می دانیم، عبارت «همه مدل ها غلط اند، برخی از آن ها مفیدند» یک شاه کلید طلایی است.

بر همین اساس ما همواره می کوشیم همه مدل ها و اندیشه ها را به دو حالت «مفید» و «غیر مفید» تقسیم بندی کنیم.

دراین میان اما نسیم طالب، از جمله افرادی است که به وجود دسته سومی از مدل ها اعتقاد دارد: «مدل های مضر»

مدل هایی که نه تنها برای درک و نزدیک تر شدن به حقیقت مفید نیستند، بلکه مخل اصلی و انحراف عظیمی از آن هستند.

لازم به ذکر نیست که کلیه مطالب این نوشته در همه بخش های آن صرفا بیانگر نظرات، عقاید و آموزه های شخصی نویسنده اش می باشد و با افتخار ممکن است در همه بخش های آن حاوی کژتابی، کج فهمی و مملو از اشکال و اشتباه باشد.

نویسنده ضمن پذیرش حق نقد خواننده، مسئولیت این نوشته در آینده را نمی پذیرد. نویسنده شخصا متعهد به نقد نوشته های خودش در آینده بوده و بنابراین این نوشته، هم چون همه نوشته های پیشین جز برای نقد، قابلیت ارجاع به عنوان رفرنس را ندارد.

مدل های مضر

دقیقا چه زمانی میتوان از مدل مضر سخن به میان آورد؟

مدل های مفید را مدل هایی دانسته ایم که بدون محدودیت خاص، با قابلیت تکرار و آزمایش و جهان شمول باشند، درصد خطای کمی داشته باشند، بیش از حد مشمول استثناء نشوند و در نهایت بیش از حد کلی نباشند.

غیر از این ویژگی ها بقیه مدل ها به دو دسته مفید و غیر مفید طبقه بندی می شوند. اما مدل مضر چگونه مدلی است؟ کجا باید بین مدل غیر مفید و مدل مضر حد و مرزی قائل شد؟ چگونه یک مدل مضر را شناسایی کنیم؟

تعریف: مدل مضر مدل هایی را شامل می شود که در ذات خود نسبت به اندیشه و تردید در مفاهیم آن حالت دفاعی و بسته دارند.

قابلیت آزمایش در آن ها نهی شده است. گستره بسیار محدودی از افکار، انسان ها و زمان ها را شامل می شوند.

مدل های مضر قابلیت ارتجاعی دارند و بر منطق «راه حل مشکل را پیش می برد،» استوار شده اند.

در قلمرو استثناها حاکم اند. در استدلال اثباتی آن ها سهم مغاطله بسیار بیش از منطق است.

مثال: مدل مضر تقدس گرایی در عالم طبیعت

مدل های مضر: مکان های مقدس
مکان های مقدس

 

در اندیشه بشری، مفهوم تقدس از نخستین روزهای پیدایش آن مفهومی به شدت ماورای طبیعی بوده است.

اولمپ، هادس، هفت آسمان و … همگی موتیف های مقدسی هستند که از دسترس و قلمروی دسترسی بشری خارج اند.

مفاهیمی نظیر بهشت، جهنم، معاد، روز حساب و … که کمابیش در ادیان ابراهیمی وجود دارند، در یک عامل مهم مشترکند: “عدم امکان دسترسی پیش از مرگ” و “عدم امکان بازگشت از آن ها به زندگی”.

تجربه هایی هستند که قرار نیست به هیچ عنوان در زندگی طبیعی بتوانیم به دست بیاوریم.

تجربه هایی هستند که قرار هم نیست پس از تجربه، آن ها را به اشتراک بگذاریم.

مفاهیم دینی و معنوی کمابیش در «مدل تقدس» به شدت طبیعت گریز هستند.

مفاهیم اساسی ادیان ابراهیمی تنها به «نشانه ها» و «اثر» یک قدرت ماورای طبیعی در طبیعت اشاره می کنند و حتی در مواردی که این نظم بر اثر خرق عادت و معجزه قرار است لحظاتی هم که شده از عالم ماوری طبیعی به عالم طبیعی بیاید، با زبانی ابهام آمیز سخن می رانند و جزییات دقیقی ارائه نمی کنند.

از همین رو «تقدس گرایی» در طبیعت اساسا یک مدل مضر است.

نه برای خود مفاهیم دینی که برای پیشرفت بشر.

خروجی چنین تلقی هایی یک مدل مضر غیرقابل تردید است که حتی اجازه تفکر در مورد جزیی ترین جزییات ساده آن ها هم به ذهن شخص ر نمی دهد. چنین تفکراتی به صورت بالقوه میتوانند سد راه مدل های مفید باشند.

تلقی کلیسای لاتین از مدل ثبات عالم به مرکز زمین و تقدس گرایی در فهم آن، در عقیده ای که ذاتا مقهور و ملزوم و محدود در زمان – مکان و خطای ذهنی است، سدی به بلندای تاریخ جهالت در برابر پیشرفت های بشری بوده است.

هر چند چنین سدی با رخنه های ریزی به تدریج در برابر سیل خروشان داده ها و «میم» های ذهنی بشری مقاومت نتوانست و در سال های آینده با سرعتی سرسام آور از هم پاشید، اما تا جایی که توانست به مدل های مفید «آسیب» رسانید.

مثال: مدل مضر جام مقدس

مدل مضر: جام مقدس
تابلوی شام آخر و جام مقدس (برای داشتن تصور کامل از آن می توانید فیلم رمز داوینچی را تماشا کنید.)

مدل های مضر البته محدود به رفتار کلیسای لاتین با گالیله و بیکن و امثالهم نیست.

مفهوم مدل جام مقدس (جامی که متیو خون مسیح را پس از مصلوب شدن در آن ریخت یا مفهوم رحم همسر عیسی که فرزند مسیح “منجی” را قرار بود به دنیا بیاورد) نزد شوالیه های معبد و تلاش برای یافتن آن، همزمان با گسترش و اوج قدرت گرفتن اسلام در خاورمیانه، گسترده ترین جنگ دوران باستان تاریخ بشر در دمشق، بیزانس، اورشلیم و قسطنطنیه را پدید آورد.

مدل مضر: تلقی شوالیه ها از جام مقدس
نشان رسمی شوالیه های معبد

جنگی که هنوز هم تا حدی می توان ردپای هرچند بسیار کمرنگ آن در تبعات فکری و پس زمینه های قضاوت های ذهنی معادلات سیاسی جهانی را در آن مشاهده کرد.

اما ذکر یک نکته در این جا ضروری به نظر می رسد. «مدل ذهنی تاریخ» به شدت با مفهوم «نوسان می کند، اما غرق نمی شود» هم خوانی؟ دارد. (یا حداقل من دوست دارم این طور تصور کنم) (و امیدوارم «راه حل مشکل را پیش نبرده باشد.)

شاید اگر امروز جنگ های صلیبی رخ نمی دادند، اگر نیاز به ساختن دنیای بهتری در خود حس نمی کردیم، شاید اصلا امروز جهان طور دیگری می بود.

پیشرفت بشر شاید اساسا مرهون راه به خطا رفتن هایش باشد.

در تاریکی کورمال رفتن و به در و دیوار خوردن هیچ اشکالی ندارد. بشریت هم راه خودش را از درون «مدل های مضر» آرام آرام پیدا می کند.

مدل مضر: تفاخر به تفاوت

مدل مضر: ناسیونالیسم

تفاوت های ریز و درشت انسان های روی زمین، شگفتی و زیبایی اصلی و المان مشخص بشریت است.

تفاوت زیبایی می آفریند و بدون یافتن تفاوت های مشخص در ابنای بشر، زندگی محصولی بی معنی و ضعیف است که شبیه «تکرار ملال آور لحظه ها» باشد.

تفاوت و تلاش برای درک و طبقه بندی آن از مهم ترین ملاک های رشد و شکوفایی عملی در تاریخ بشری بوده است.

اما در میان تفاخر به تفاوت هم زمان سیاه ترین بخش تاریخ بشری را تشکیل می دهد.

از «سیاه چاله های برده داران تا شکل مدرن تفکر مسموم ناسیونالیسم و جنایت های جنگ های جهانی. نفرت انگیزترین بخش تفاخر به تفاوت اما «ناچیز شمردن سهم شانس» است.

هیچ المان مهم تری از شانس برای قرار گرفتن ما در تمامی موتیف های تفاوت آمیزمان دخیل نبوده است و نمیتواند باشد.

مدل مضر: ناسیونالیزم

تأسف انگیزتر که چنین مدلی به شدت به استثناهای ناممکن، عجولانه، غیرقابل تعمیم به همه و در بطن خود به شدت نسبت به تردید لجوج و معاند است و دردناک تر این که چنین مدلی همواره با مفاهیم صحیح تر و انسانی تری آن چنان جایگزینی می یابد که تفکیک آن ها از هم دشوار می شود.

همه آنچه نوشتیم، نمونه های کوچکی از «مدل های مضر» هستند که هنوز هم در اندیشه بشر کمابیش جای خود را حفظ کرده اند.

———————————

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید

چون دل من که چنین خون آلود

هر دم از دیده فرو می ریزد.

تکامل نمی آموزد، از بین می برد. Fluctuate nec mergitur ، نوسان می کند، اما غرق نمی شود ، سؤال پرسیدن اصیل، آموختن اصیل، کشنده ترین مشکل این است که راه حل مشکل را پیش ببرد. رفتارهای بشری، در نقد خویشتن 

2 comments found

  1. قبل تر این نوشته ات را خوانده بودم، اما حالا که اشاره ای کردی و فرصتی هست، من هم چند کلامی باطل! زیر متن تو خط خطی کنم.
    حقیقتا من فکر می کنم چیزی وجود دارد به نام در هم آمیختگی واژه ها و در نتیجه آن نطفه بستن یک مفهوم یا مدل. همانطور که خودت اشاره کردی وقتی که تقدس به تعصب می آمیزد نباید جز فرزند شوم از این هم بستری انتظار داشت.
    اما حداقل من در ذهنم تقدس را با احترام زوج میبینم. و اسم فرزندش را هم میگذارم زیبابینی و حسن یابی.
    متوجه هستم که شاید دارم لباسی به حقیقت می پوشانم، ولی واقعیت عریان چیست؟ کسی می تواند این را ادعا کند که لخت و برهنه واقعیت را “میبیند” و سخت تر از آن “توصیفش” می کند؟
    فکر می کنم بسادگی نمی توان برچسب “مضر” به هر مدلی زد و حتما پیش از این نام گذاری باید نگاهی عمیق و دقیق به مفاهیم و تزویج واژه ها انداخت و صدالبته عملکردها را هم به صورت جداگانه ریشه یابی کرد.
    یاد خطای علت واحد کتاب رولف دوبلی سبز باشد که به درستی تیر را نشانه گرفته و به زمین ذهن انسان ها انداخته است،که یادت باشد هیچ تک علتی به خودی خود باردار نمی شود و معلولی را نمی زاید!

  2. جناب مشیرفر عزیز سلام

    اگر چه بطور معمول خوانندۀ صامت نوشته های شما هستم و اگرچه مطلبی که به نظرم رسید اینجا برای شما بنویسم ممکن است مستقیماً به آخرین یادداشت شما مرتبط نباشد با این حال :

    با شما موافقم که موقعیت کنونی بشر حاصل تعامل و هم بستگی عوامل متعددی است که خطاها و از آن ناخواسته تر تصادفات و شانس بخشی از آن است؛ اما بنظرم به جا باشد که قبل از پرداخت به مدل ها (که فکر می کنم حاصل تجمیع مبانی اولیه، شناسایی یا برقراری روابط میان گزاره ها و استفاده از منطق جاری در آن مدل خاص است)، موضوعی مقدماتی را مرور کنیم.

    بگذارید اینطور شروع کنم که هر فرد انسانی که چشم به دنیا باز می کند و می کوشد دنیای اطراف خود را بشناسد به ابزارهایی متکی است. بخشی از این ابزارها را طبیعت در اختیارش گذاشته است و بعضی دیگر را به مرور ایام از محیط کسب می کند. اینطور می شود که آموخته های بعدی او ای بسا در صحت و قابلیت اتکای ابزارهای اولیۀ طبیعی تردید ایجاد کند. به هر حال هرکس ناگزیر است نظام ارزشی و صدق و کذب خودش را با تمسک به همین ابزارها که در اختیار دارد سامان دهد.

    با این حال به نظرم این موضوع که منابع کسب حقیقت فرد انسانی کدام باشد و اینکه آیا این منابع قابل اتکا هستند یا نیستند آنقدرها مهم نیست و شاید خیلی هم قابل مناقشه نباشد. اینکه کسی قائل باشد که حقیقت از طریق سروشی غیبی بر او آشکار شده یا به تجریۀ عینی و به حواس پنجگانه متکی است و یا درگیر بحث های فلسفی مفصل می شده تا به کشف حقیقت اطراف خود نائل شود را نمی توان منع کرد.

    بدون تردید هر فرد انسانی بهای انتخاب ابزار کسب علم و شناسایی حقیقت و واقعیت و ارزش و اخلاق خود را خود می پردازد. این به خود او مربوط است که به دانستۀ خود چقدر بها بدهد و زندگی خود را بر مدار آن بچیند یا در آن تردید کند. تا موقعی که منبع صدق و کذب او جنبۀ شخصی دارد و کاری به کسی ندارد؛ نمی شود بر او خرده گرفت. مشکل از جایی شروع می شود که این منبع صدق و کذب کارکردی اجتماعی پیدا می کند و در مناسبات اجتماعی منشأ اثر می شود. مشکل، تسری ارزش ها و نظام فکری و قطعیت های ذهنی از یک شخص به یک جریان، نحلۀ فکری، ساختار اجتماعی و قدرت سیاسی است. تا موقعی که نظام فکری شخص (ولو قطعی، غیر قابل آزمون و ابطال ناپذیر) برای همان شخص مطرح باشد و به کارکردی اجتماعی نیانجامد همه حق دارند هرطور مایلند حقیقت و نظام ارزشی و صدق و کذب خودشان را بچینند.

    مشکل از جایی آغاز می شود که این نظام فکری و صدق و کذب و ارزش، کارکرد اجتماعی پیدا می کند. می دانم هر تصور و تصدیقی در ذهن شخص به شکلی ناگزیر در عمل ظهور می یابد و نمی شود فضای ذهنی شخص را از نسبت اجتماعی او جدا کرد.

    اما می خواهم بگویم چیزی که ذهن مرا به خود مشغول می کند کارکرد هاست و از این منظر نظام زور و شیوهای اعمال زور است که مسیر بشریت را تعیین می کند. البته باید شکل های گونه گون اعمال زور را بررسی کرد. بعضی نرم و بعضی سخت تر.

    بعضی با نظامی ارزشی حاکم می شوند و به اجرا در می آیند و بعضی به اجبار و قهر و غلبه تحمیل می شوند. به هرحال کارکرد زور صرف نظر از شکل آن مقولۀ اساسی است و در موضوعی که شما نوشته بودی هم به نظرم مسیر بشریت در گرو نسبت این قدرت هاست. اینکه مدلی مفید بوده یا غیر مفید یا حتی مضر بعد از آمدن و تأثیر گذاشتن مدل ها مشخص می شود. بحثی پسینی است و به نظرم چندان نمی تواند در تشخیص مسیر آینده مؤثر باشد. بی تردید کسی که مدلی را اتخاذ می کند آن را مدل مفید و مؤثری می داند.

    آزمون تاریخ است که تعبیر مدل مفید یا غیر مفید یا حتی مضر را تعیین می کند. آنچه به گمان من در حال حاضر حائز اهمیت است اینکه آیا می شود سیستم را طوری طراحی کرد که همواره در آزمون خودش و بازبینی سره و ناسرۀ مدلی که اتخاذ کرده حساس باقی بماند؟ آیا می شود از تعادل لرزان سیستم دفاع کرد به نحوی که به تعبیر شما نوسان کند اما غرق نشود؟ مسأله مدیریت موازنۀ نیروهاست تا ماهیت مدل ها.

Leave comment

Your email address will not be published. Required fields are marked with *.