دست نوشته‌های یک دیوانه

توسعه‌ی پایدار، سیستم‌های پیچیده در توسعه‌ی پایدار
رفتارهای بشری – در نقد خویشتن

رفتارهای بشری – در نقد خویشتن

رفتارهای بشری – در نقد خویشتن
رفتار چیست؟ “رفتار آیینه ای است که هر کس خودش را در آن می نمایاند.” گوته

در وبلاگ پیشین اشاره کردم که رفتار بشری نمونه پیچیده ای از برهم کُنش مؤلفه های فیزیولوژیکی، آموخته ها، تجربه ها، تحلیل و پاسخ به واکنش های طرف مقابل و احساسات مختلف است که در قالب گفتار، اندیشه یا عمل خودش را می نمایاند.

اما آیا میتوان گفت کُدهای اخلاقی از پیش تعیین شده اند؟

آیا رفتار در عمق وجود ما از ژن های ما ناشی می شود؟

آیا میتوان با بررسی رفتارهای انسان های امروزی به رفتار انسان های اولیه و کُدهای اخلاقی و اتیکت های رفتاری آنان رسید؟

آیا اگر فرزند یک اسکیمو توسط یک خانواده آفریقایی در قلب آفریقا پرورش یابد، کُدهای رفتاری اسکیموها را نشان خواهد داد یا کدهای آموخته شده را؟

آیا اگر فرزند یک زوج چینی در آلمان بزرگ شود و به آلمانی زبان باز کند، واکنش احساسی اش در حضور کدام زبان قوی تر و شفاف تر خواهد بود؟

یا در حضور کدام زبان بیشترین بخش های مغزش درگیر خواهد شد؟ چینی یا آلمانی؟

اگر فرض کنیم بیشتر اوقات و ساعت های شبانه روز، رفتارهای ما authentic و در حالت auto pilot هستند، آیا باید «خطای ذهنی» بشری را که در رفتارهای ما منعکس می شود، به عنوان عامل تفاوت در «توسعه پایدار» و Social inclusiveness مورد سرزنش قرار دهیم؟

آیا میتوان چنین خطایی را در پیشگامان توسعه هم ردیابی کرد؟

آیا میتوان نحوه خلاصی آن ها از رفتارهای مخرب توسعه را به صورت تطبیقی آموخت و به دیگران آموخت؟

آیا تمایل بشر به درک و پذیرش دائمی دروغ های کوچک و پذیرش دروغ های بزرگ تر در اثر تکرار می تواند ما را به ریشه اصلی رفتار بشری برساند؟

حقیقت و واقعیت؟

آیا با مشخص شدن سهم خطای ذهنی به صورت عمده در اندیشه ورزی های ما وقت آن نرسیده است که به صورت جدی دست به کار اصلاح و باز تعریف مفهوم «حقیقت» و «واقعیت» بزنیم؟

آیا این مفاهیم به شدت اتوپیایی و غیرقابل دسترسی نیستند؟

آیا تمایل انسان به شنیدن و پذیرش دروغ از سر خودخواهی ژنتیکی و ژن های خودخواه بوده است؟

اگر بپذیریم خطاهایی نظیر «مراجعه و رحجان اطلاعات لحظه آخری» یا « خطای تأیید جمعی» یا «اثر فشار اجتماعی» برای حفظ بقاء در روزگاران دیرین ضرورت داشته است، آیا باید چنین خطاهایی را غیرقابل اصلاح بدانیم؟

آیا با وجود آگاهی کامل از خطاهای ذهنی آن ها را کمتر مرتکب می شویم؟

یا اصلا مرتکب نمی شویم؟

اگر چنین نیست بهتر نخواهد بود آن را به صورت دیگری مثلا بخش اصلاح ناپذیر رفتار بشری تلقی کنیم؟

آیا بهتر نیست با تمام وجود و با آغوش باز خطای ذهنی را پذیرفت؟

و بر اهمیت آن در زندگی تأکید کرد؟

آیا زمان آن نرسیده است که سهم واژه هایی با بار معنایی “قطعیت” هر چه بیشتر در زبان های بشری شروع به کاهش کند و در عوض واژه هایی با بار معنایی تردید آلود در زمان استفاده مصداق “فضیلت” تلقی گردند؟

در ضرورت تعریف یک پارادایم؟ 

آیا با وجود دانستن گذشتن حجم بسیار زیادی از زمان در ناآگاهی و حالت auto pilot ذهنی مان، باید برای جدا ساختن چنین مکانیزمی از ذهن، در زمانی که دیگر برای بقاء به آن هیچ نیازی نداریم اقدام مؤثری انجام دهیم؟

آیا اکنون باید “تردید ورزیدن” یک فضیلت عالی برای درک واقعیت تلقی گردد؟

چه مرزی باید بین Skepticism و تردید ورزی خودآگاه ترسیم نمود؟

آیا اصلا وجود چنین مرزی و تعریف آن ضرورت دارد؟

آیا تمام فهم فلسفی ما از مفاهیم ” اندیشه، زمان، حقیقت، مرگ و زندگی، انسان، آینده جامعه انسانی، رشد سیاسی، توسعه، آزادی (هم  مفهوم Freedom و هم مفهوم Sovereigntyشهروندی، Leviathan، جهانی شدن و تاریخ بشری” نیاز به یک بازنگری “تردیدآمیز” دارند؟

سهم تردید در علوم دقیقه را چقدر و تا کجا باید تعریف کرد؟

آیا تردید ورزی به عنوان یک اصل مهم و ضروری در تنظیم اندیشه های بشری و کاهش خطاهای ذهنی باید اکنون به عنوان یک “پارادایم” نو در اندیشه بشر تعریف گردد؟

آیا باید جمله You never know  به عنوان نشانه طلایی این پارادایم بر سر در همه محافل اندیشه ورزی دنیا نصب گردد؟

آیا «میان همه چیزهای قطعی، قطعی ترینشان تردید است» باید هم سنگ یک آیه تلقی شود؟

چگونه باید تردید طوری وارد سیستم اندیشه ورزی هزاران ساله شود که «نوسان کند، اما غرق نشود»؟ آیا تردید مانیفست جدید جهان آینده خواهد بود؟

تکامل نمی آموزد، از بین می برد. Fluctuate nec mergitur ، نوسان می کند، اما غرق نمی شود ، سؤال پرسیدن اصیل، آموختن اصیل، کشنده ترین مشکل این است که راه حل مشکل را پیش ببرد. 


ارغوان
خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گلرنگ مرا بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند.

2 comments found

  1. با سلام،
    من نوشتۀ شما رو دو بار کامل خواندم و لذت بردم.
    تردیدورزی امکان دارد نابودمان کند؟ چه فرقی بین تردیدورزی و Skepticism وجود دارد؟
    واقعاً آیا اگر فرزند چینی در المان بزرگ شود واکنش به زبان چینی چگونه خواهد بود؟
    یا در حضور کدام زبان بیشترین بخش های مغزش درگیر خواهد شد؟ چینی یا آلمانی؟
    می دونم جواب درست و حسابی به این سوالات نمی توان داد اما خوب، آیا کتابی سراغ داری که پیشنهاد دهی که در مورد این مسائل تردید ورزیدن و این جور مسائل صحبت کرده باشد.
    متشکرم

    1. تردید ورزی نه. تردید ورزی باعث اصالت فکری مان هم می شود. زمانی که نمی توانیم به چیزی دیگر تردید بورزیم، احتمالا درست می اندیشیم. در مورد مرز تردید و Skepticism جدا نمی دانم کجاست و تا چه حد میتوان در این زمینه پیش رفت.

      کتاب: قوی سیاه، پادشکننده، Fooled by randomness، The Misbehaviour of Markets، هم چنین در مورد تاریخ جهالت، مغلطه، نظریه های نادرست، خطای ذهنی و این ها بخوانید احتمالا نظرمان به هم نزدیک تر شود.

      با مهر
      یاور

Leave comment

Your email address will not be published. Required fields are marked with *.