درباره “تولید محتوا” در گفتگو با «میلاد کا»

به جای مقدمه

“توجه: این مطلب هنوز در حال تکمیل است.”

بعضی وقت ها دریافت ایمیل از یک دوست کم تر شناخته شده، یکی از مسرت بخش ترین لحظات روز را برایت رقم می زند. همین چند هفته پیش ایمیلی از «میلاد کا» که از بچه های خوب و پرانرژی متمم است به دستم رسید. میلاد در مورد تولید محتوا برای درس فیزیک و تدوین استراتژی محتوای آن از من سؤالاتی پرسیده است که سعی میکنم در این نوشته آن را اندکی بیشتر باز کنم. بدیهی است این مطلب صرفا به دلیل ایجاد «بحث» بین دوستان متممی و سایر بازدید کنندگان نوشته می شود و در صورت مشارکت بیشتر دوستان مطلع و آگاه ارزش و اعتبار بیشتری هم خواهد یافت.

پیش نوشت خیلی نامربوط: میلاد جان، در تمام مدتی که در حال نوشتن این نوشته بوده ام، آهنگ های جاویدان «نصرت فاتح علی خان» را گوش میکردم. یعنی برای نوشتن از چیزی که اصلا تجربه اش را نداشتم، به سراغ موسیقی رفتم که اصلا تا به حال گوش نداده بودم (و البته خیلی دوست داشتم گوش بدهم) و تو این فرصت را به من دادی. به همین خاطر هم از تو متشکرم.

سؤال میلاد:

“من توی یه آموزشگاه کنکور مشغول هستم و مشاوره کنکور میدم. اما احساس خودم اینه که نتونستم اون ارزش آفرینی که باید رو داشته باشم و از طرفی مشاوره یه دریای بزرگی هست که جدا از دانش تخصصی (من مهندسی برق خودم) نیاز به داشتن یه انرژی خاص برای حل این تعارضات درونی که برای فرد ایجاد میشه داره. از طرفی به تدریس هم خیلی علاقه دارم و دوست دارم کم کم از سال جدید وارد این عرصه بشم. من درس فیزیک رو انتخاب کردم و قصد دارم برای این درس تولید محتوا و ارائه ی محتوای ایجاد شده رو داشته باشم. از طرفی تولید محتوای من باید در چهارچوب کتاب های درسی فیزیک باشد.

اما من چالشی که الان جلوی خودم می بینم اینه که بلد نیستم تولید محتوا کنم. استراتژی محتوای متمم رو خوندم اما اونجا در مورد روش های تولید محتوا میگه اما من هنوز خود تولید محتوا -مثل مطلبی که شما در مورد یادگیری زبان نوشتید – رو بلد نیستم.

توصیه های شما برای تولید محتوای مرتبط با دروس فیزیک – که باهاشون آشنایی دارید – چیه؟ چطوری میتونم مشابه اونچه که شما در آموزش یادگیری زبان بیان کردید رو برای فیزیک و مطالبش و برای دانش آموزانی که خودشون رو برای کنکور آماده می کنند آماده کنم؟ “

 

پیش نوشت اول: میلاد عزیز. من هنوز سری آموزشی «استراتژی محتوای متمم» را نخوانده ام و دقیقا نمی دانم چه رویکرد و سیاستی در مورد محتوا و نحوه تولید آن در متمم تدریس می شود. صادقانه اگر اعتراف کنم، درست است که معتقدم تولید محتوا شاید بتواند مهم ترین بخش «اقتصاد خدماتی» باشد و اقتصاد خدماتی همه آن هدفی است که باید در توسعه پایدار برای داشتن یک اقتصاد قوی غیروابسته به نفت و کشاورزی دنبال شود، اما هنوز هیچ تصوری از نحوه دسترسی به این هدف تعریف نکرده ام و هنوز دارم مطالعه میکنم. به قول قدما «وای بر من مجنون که مُرشد جمعی هم شده باشم.»

از طرف دیگر «زبان انگلیسی» و تألیف شیوه ای برای یادگیری آسان و مؤثر (و البته شخصی) یک داستان متفاوت است. زبان انگلیسی گستره مخاطب عام تری از «فیزیک» دارد، مربوط به بخشی از ذهن ماست که حتی برای فکر کردن در مورد فیزیک هم از آن استفاده می کنیم و به هر حال انتزاعی تر و شاید هم عمومی تر باشد. فیزیک اما مبحثی نیست که بتوان به همین راحتی برای تدریس و آموزشش راهکار ارائه کرد. مفاهیمی که نیاز به فهمیده شدن و درک کردن دارند، و شاید در مقاطعی از زندگی هم به «درد نخورند» با «زبان انگلیسی» یا «آموزش زبان» که ابزار همیشه کاربردی است، تفاوت فاحشی خواهد داشت و قطعا نمیتوان به هر دوی آن ها یک نوع نگاه داشت و یک سیاست خاص برایشان اعمال کرد. برخی از این مفاهیم «عمومی» نیستند و به صورت قطعی (البته تا زمانی که خلافشان اثبات نشده است) تدوین شده اند و تا جایی نمی توان آن ها را «شخصی سازی» کرد. (یا شاید بتوان و حداقل من نمیدانم چطور)

 

اصل مطلب

 

به هر صورت، من برایت نکاتی را مینویسم که به نظر شخصی خودم برای آموزش مؤثر می توانند مفید باشند. بدیهی است این نوشته صرفا حالت شخصی سازی شده و مصداقی دارد و نه دستورالعملی برای تو نیست، بلکه فقط میخواهد بهانه ای باشد برای گفتگوی بیشتر و صد البته «دست به قلم شدن» و «مصداق یابی در مورد خودت». اساسا فکر میکنم مهم ترین نکته در چنین نگاهی «آموزش به خود» و «یافتن روش هایی برای خوشایندسازی خودآموزی» باشد و بعدها بتوان آن را به صورت «آزمایشی» برای عده ای اعمال و نتایج را تا رسیدن به یک روش جامع، عملگرا و موفق به آرامی تغییر داد تا بهترین روش ممکن با کمترین میزان خطا به دست بیاید.

 

چگونه از خودآموزی لذت می برم؟

خب من البته همان طوری که همیشه نوشته ام «دیوانه» ام و دیوانه جماعت قادرند از آواز کلاغ و صدای اره برقی هم به جای خودش «لذت» ببرند. ولی آن ها را نمیتوان همگانی کرد.

 

در مورد آموختن زبان حداقل «هفت بار» در متمم نوشته ام و دوست هم ندارم آن ها را تکرار کنم. نکته ظریف و اساسی این داستان فقط در این بود: «یافتن روشی برای لذت بردن از آموختن».

 

من اولین قدم برای تدوین «روش» و «استراتژی» آموختن به خود را در «لزوم لذت بردن» از آن آموزش یافته ام. در مورد فیزیک اگر بخواهم مثال بزنم، توصیه میکنم یک برگ کاغذ یا یک صفحه در اورنوت یا هر نرم افزار دیگری باز کن و یک مبحث را بنویس. بعد فکر کن که چطور می شود این مبحث را نه با آن فرمول های خشک و خالی و نه با آن مثال های پیش پا افتاده برای کسی تعریف کنی. (راست یا دروغ) توصیه انیشتین را به کار ببر: اگر توانستی برای مادربزرگت توضیحش دهی، حتما آن را خوب فهمیده ای؛ هر چند یادت باشد که «ساده کردن» نباید «زیادی ساده شده» باشد. مثلا فکر کن ببین چطوری میتوانی «اصطکاک» را خیلی مفهومی و ساده نمایش بدهی که تا عمق مفهومش هم برود. مطمئنم کم کم برای تمامی مباحث، حتی سخت ترین و سنگین ترین هایشان هم راهی پیدا میکنی. چون شخصا تصور من از «فیزیک» بسیار ضعیف است، نمی توانم دقیقا در این مورد بنویسم.

 

دومین قدم برای کمک به تدوین «روش» و «استراتژی» در اصل مهمی است که تمامی علوم بر آن متکی اند و تا حدی فلسفه «قوی سیاه» است: تلاش فوق العاده برای یافتن خلاف نظریه و تئوری خود. بعد از تدوین هر استراتژی برای «لذت» بردن از یک مبحث، خودت باید بنشینی و تمامی تلاشت را بکنی که چگونه می شود از این نحوه توضیح «لذت نبرد». شاید البته بهتر باشد در این راه از «شخص دیگری» کمک بگیری. چرا که ممکن است نتوانی تا عمق یافتن خلاف نظریه خودت پیش بروی که طبیعی است و انسان ها و جماعت عقلمند ساکن زمین (که خوشبختانه شامل من یکی نمی شود) اندکی خوش بینی به صورت طبیعی در خودشان دارند و نمیتوانند در نقد خویشتن تا اعماقی که دیوانه جماعت قادر به پیمایش هستند، پیش بروند. به هر صورت اگر نتوانستی به هیچ روی «لذت بخش نبودن» فرضیه و تئوری تدریس خودت را اثبات کنی، یعنی یک تئوری خوب و لذت بخش برای تدریس داری.

 

سومین قدم برای کمک به تدوین «روش» و «استراتژی» تدریس لذت بخش، استفاده گسترده از ثبت دائمی، بازبینی، نقشه های ذهنی، به خاطر سپردن واکنش های مختلف افراد و وارد کردن آن ها در یک دیتابیس است. به تدریج حجم عظیمی از داده ها و نقشه ها و راه های پیموده شده داری که میتوانی برای خودت یک نقشه از مسیری که تا کنون پیموده ای ترسیم کنی. میتوانی از راه های رفته شده «فیدبک» بگیری. فکر میکنم مهم باشد که همه راه های پیموده شده را داشته باشی تا دوباره آن ها را نپیمایی. خب در مورد زبان انگلیسی باید صادقانه اعتراف کنم که هنوز چنین نقشه ای را ندارم و همه دانسته هایم صرفا شفاهی و بر حسب مورد و روز و ساعت پیش آمده است و مثلا در یک واقعه در «لندن» بود که آموختم فعل مشخصی را نباید در این مواقع به کار برد یا باید به کار برد و غیره.

 

چهارمین قدم برای کمک به تدوین «روش» و «استراتژی» تدریس لذت بخش و آموزش می تواند در «تدوین» هدف باشد. شاید هم این بخش اصلا مهم ترینش بود. این که یک بیانیه هدف خیلی مشخص و روشن بنویسی، کمک شایانی هم می کند تا خطوط اصلی استراتژی را بیابی و به قولی چون استراتژی «هنر انتخاب نکردن» است، کمکت می کند مناظر دوردستی را ببینی که قبلا نمی توانستی ببینی شان و مناظری که اصلا نباید به دیدنشان بروی و همان بهتر که از دوردست محل های اصلی و دورنمای مورد نظرت را بیابی و سپس سمتش بروی تا این که در تاریکی و کورمال کورمال سمتشان رفته باشی.

 

پنجمین قدم برای کمک به تدوین «روش» و «استراتژی» تدریس لذت بخش و آموزش هدفمند می تواند در تعریف این نکته ظریف باشد که غیر از «هدفی» که در این راه برای خودت تعریف کرده ای، چقدر حاضری از سایر بخش های زندگیت کم کنی و اینجا سرمایه گذاری کنی. به بیان دیگر چقدر «مدل ذهنی» ات با ریسک پذیری و سرمایه گذاری در حوزه «تعقیب رؤیاهایت» همخوانی دارد. آیا میخواهی همه عمرت را اینجا بگذاری؟ یا دوست داری گاهی هم برگردی و رؤیای دیگری را هم تعقیب کنی؟ شخصا البته فکر میکنم برای ورود به این عرصه باید حاضر باشی  تا حدی از همه رؤیاهای دیگرت دست بکشی و به این عرصه اولویت بدهی و شاید شخصا بازگردی و همه پل های پشت سرت را هم به آتش بکشی. فکر میکنم هزینه تبدیل شدن به لذت بخش ترین آموزگار فیزیک، فدا کردن خیلی چیزها باشد که دقیقا نمیدانم می خواهی یا می توانی چه چیزهایی را فدای «آموختن عشق» به دیگران کنی.

 

میلاد عزیز. آنچه دراین جا آمد، نه همه آن چیزی بود که من در مورد زبان به کار بسته ام. بخشی از فلسفه زندگی من و بخشی از ذهنیت من است که در این قالب برایت نوشتم. بدیهی است این نوشته فقط «نظر شخصی» است، فقط «ویرایش اول» است و قرار است در بحث و گفتگو با دوستان کامل تر شود. بیشتر دوست دارم تو هم دست به قلم شوی و به این لیست بیفزایی، خوشحال تر می شوم که این لیست را با تمام وجودت نقد کنی و از شادی پر میکشم اگر در نوشته ات سرتاسر نوشته مرا کالبدشکافی کنی، با تندترین زبان نقدش کنی و اشکالاتش را گوشزد کنی.

 

از توجه شما به این نوشته متشکرم.

——————————–

ارغوان

پنجه خونین زمین

دامن صبح بگیر

و از سواران خرامنده خورشید بپرس

کی بر این دره غم می گذرند؟

 

13 دیدگاه برای “درباره “تولید محتوا” در گفتگو با «میلاد کا»

  1. سلام و خوش آمدید.

    اساسا فکر میکنم شما مرا «مدتی است» که می شناسید و البته خوشحالم. با لینک «دست نوشته های یک دیوانه!» به وبلاگ جدید خودم هدایت شدم. باید تأکید کنم همواره به خاطر بسپارید، آنچه که اینجا نگاشته می شود، فقط و فقط از جنبه «شخصی» نگاشته می شود و بنابراین هیچ گونه ارزش و اعتبار قابل استنادی نیست. خوشحال تر می شوم (همان طوری که در بخش «در نقد اندیشه های من» نوشته ام) کسی قلم به دست گیرد و نقدهای آتشین و جانانه بر نوشته هایم بنویسد.

    از توجه شما به این پیغام متشکرم.

  2. سلام آقای مشیرفر
    چه قدر این نوشته شما قابل تامل بود برای منی که این روزها به درست اندیشیدن و یادگرفتن فکر میکنم. ممنونم که مطالب و گفتگو هایتان را اینجا به اشتراک می گذارید تا کسی مثل من هم بتواند آنچه میخواهد را بیابد و بردارد. البته که قطعا باید بیشتر فکر کنم و بنویسم. خوشحالم که با نوشته هاتون آشنا شدم.

  3. سلام و وقت بخیر
    به پیشنهاد یکی از اعضای متمم به سایت شما سر زدم. سایتتون رو نخوندم و این نظر رو هم میتونید نادیده بگیرید.
    علت اینکه سایتتون رو نخوندم به خاطر فونت ریزتون بود. لطفا اگر میشه درشتترش کنید تا امثال من هم بهتر و بیشتر بخونن.
    (به نظر خودم این پرروییه که کسیکه مخاطب سایت نیست، درمورد سایت اظهار نظر کنه)
    سلامت باشید.

    1. سلام و متشکرم از اظهار لطف شما.

      در حال حاضر در حال تست افزونه ها و فونت های مختلف وردپرس هستم و بعضی وقت ها یادم می رود که ظاهر سایت را طبق سلیقه همگانی و برای استفاده عموم تنظیم کنم. راستش را بخواهید هنوز دارم یاد میگیرم و دقیقا نمیدانم باید چگونه این کار را کرد. البته وارد «ویرایش قالب» میشوم و اندازه فونت ها را به ۱۴ میرسانم.

      متشکرم که تذکر دادید.

  4. ببخشید یاور عزیز این سوال رو یادم رفت که بپرسم . قوانین کاری تو رو خوندم و همشون رو توی دفتر شخصی خودم نوشتم . ولی یه سوال برام پیش اومده که وقتی می خوام برای یک جلسه ستخدام برم مثلا یک شرکت خصوصی آیا در همون اول بگم که، کلی فیلد های تخصصی رو بلدم یا یان که بسنده کنم به تعداد کمی و در ادامه باقی فیلدهای تخصصی رو نشون بدم ؟

    1. سعید جان.
      اون ها «قوانین کاری من» هستند وممکن است اصلا به درد تو نخورند. به نظرم بهتر باشه چیزی رو بگی که اون ها می خوان و بعد که باز ازت خواستند توانایی هاتو نشون بدی. این طوری شاید مدیر اون شرکت همیشه بخواد بیشتر کشفت کنه و بیشتر بهت امتیاز و میدان بده. اگه اولش هر چی تو چنته داری رو بریزی رو دایره، خب خیلی زود میشه جایگزینت کرد.

  5. سلام یاور عزیز با توجه به مطالبی که گفتی یه سوال برام پیش اومد .
    سوال من اینه که آیا نوشتن وبلاگ در زمینه تخصصی مثلا نرم افزار می تونه توی رزومه تاثیر گذار باشه ؟ برای استخدام در ایران و شرکت های ایرانی .
    آیا اونهایی که مسئول گزینش نیروی انسانی هستند به وبلاگ توجهی می کنند ؟
    فقط تجربه خودت یا دوستانت رو برام مختصر بنویس .

    1. سعید جان.
      این یکی رو اصلا نمیدونم. نه در زمینه نرم افزار هیچ کسی رو استخدام کردم و نه قراره این کار رو بکنم.

      فکر میکنم بهتر باشه به وبلاگ «سعید یگانه» مراجعه کنی که تجربه کار در مدیریت نیروی انسانی رو داره.

      موفق باشی.

  6. سلام
    جناب مشیرفر عزیز خیلی ممنونم که وقت ارزشمند خودتون رو صرف نوشتن این مطلب برای بنده حقیر کردین.
    موضوعی که با شما مطرح کردم دغدغه من بوده و هست و مدیون شما هستم که به بخشی از این دغدغه پاسخ دادین.
    چندباری مطلب شما رو خوندم و فکر می کنم چندین بار دیگه باید بخونم و یادداشت برداری کنم تا بتونم این نکات ارزشمند و ظریف رو در محتوایی که مدنظرم هست لحاظ کنم.
    این کامنت تنها از بابا سپاس گذاری هست و در اولین فرصت بعد از کسب تجربه عملی در این راه نظرات و تجاربم رو در مورد این مطالب می نویسم تا دوستایی که بعدها این مطلب رو می بینن بتونن استفاده بهتری ببرن هرچند که نوشتار شما به اندازه کافی آگاهی بخش و راهنما هست.

    امیدوارم چراغ این وبلاگ همیشه روشن باشد که نوشته هایش روشنی بخش و فرصتی برا تفکر هستند…سپاس

  7. «میلاد کا» ی عزیز
    ضمن تایید روش های ارزشمند و آزمودی شده ی آقای مشیرفر، فکر می کنم قبل از اینکه اقدام به تولید محتوا برای درس فیزیک کنی باید برای سوال زیر جواب مناسب پیدا کنی:

    دنبال تولید چه نوع محتوایی هستی؟
    – محتوایی که به دیگران فهمانده شود یا
    – محتوایی که توسط دیگران فهمیده شود

    به شخصه فکر می کنم دوره ی تولید محتوایی که به دیگران فهمانده شود دیگر سرآمده، سیستم آموزشی فعلی هم محصول همین نوع دیدگاه می باشد.
    ولی اگر دنبال تولید محتوایی هستی که توسط دیگران فهمیده شود، به نظر من باید از ابزار و ساز و کار بسترهای ugc (محتوای کاربر محور) استفاده کنی. نمونه ی موفق این مدل رو هم که خودت باهاش سر و کار داری (محل توسعه ی مهارت های من).

  8. سلام خدمت آقای مشیرفر؛ ممنون از شما و دوست عزیزی که این سوال رو پرسیدند. من هم چنین موقعیتی دارم چقدر خوب که مطلبتون رو دیدم. ارشد معماری دارم و قصد دارم از سال تحصیلی آینده در هنرستان درس بدم. مبانی هنر، تاریخ هنر، فن ساختمان و مباحثی که در ظاهر شباهت زیادی هم ندارند. ذهنم درگیر شده که من خودم از هنر و تفکر طراحی چه چیزی بلد هستم که بخوام این ذوق و درک رو در بچه هایی که اولین مرحله از درک هنر به عنوان رشته تحصیلی دارند ایجاد کنم. به هیچ وجه از اساتید دانشگاهی خودم راضی نبودم، برخورد قضاوت گری که به طرح های دانشجوها داشتند به نظرم کشنده خلاقیت بود تا تشویق کننده.
    من هم در فکر یاد دادن به خودم هستم تا بعد بتونم طرح آموزشی مناسبی ارائه کنم. ایده های زیادی دارم برای کلاسی فعال و عملی و فعلا از سایت slideshare پاورهای خلاقانه درباره تفکر طراحی رو میخونم. عبارت “آموختن عشق” خیلی زیبا بود. امیدوارم بیشتر در این موضوع بنویسید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 + 17 =