دست نوشته‌های یک دیوانه

توسعه‌ی پایدار، سیستم‌های پیچیده در توسعه‌ی پایدار
چرا توسعه پایدار زمان بر است؟ “مسئله اخلاق و اقتصاد”

چرا توسعه پایدار زمان بر است؟ “مسئله اخلاق و اقتصاد”

مقدمه

در سلسله نوشتارهای «چرا توسعه پایدار زمان بر است؟» به بررسی مفاهیم توسعه ای و چرایی های توسعه نیافتگی می پردازیم. در نوشته های پیشین نقش «جامعه کوتاه مدت و رشد اقتصادی» را بررسی کردیم. در این نوشته قرار است در مورد تأثیر وزن جامعه شناختی اخلاق بر اقتصاد در هشتاد سال گذشته و این که چرا ما توسعه نمی یابیم بپردازیم. شایان توجه است که کلیه مطالب این نوشته در همه بخش های آن صرفا بیانگر نظرات، عقیده ها، آموخته ها و تجربیات شخصی نویسنده اش می باشد و ممکن است در همه بخش های آن حاوی کژتابی، کج فهمی و مملو از اشتباه باشند. نویسنده ضمن پذیرش حق نقد خواننده، مسئولیت این نوشته در آینده را نمی پذیرد. این نوشته جز برای نقدهای آینده خود نویسنده قابلیت ارجاع به عنوان رفرنس را ندارد.

رشد اقتصادی – سیستم بیمار

عمدتا اقتصاد دانان تورم بالای ۲٫۵ درصد را «بیماری اقتصادی» دانسته اند. اگر با دقت به تصویر ذیل نگاهی بیندازیم متوجه می شویم که میزان تورم در اقتصاد ایران در ۸۰ سال گذشته هرگز به صورت ثابت قرار نگرفته است و نوسان های شدیدی داشته است. در دوره هایی تا ۱۱۰ درصد هم تورم بر اقتصاد ایران حاکم بوده است. شایان ذکر است که جدول و داده های آماری ما در این جدول تقریبا تماما پس از زمان بهره برداری از منابع نفتی و تزریق پول نفت به اقتصاد ایران به دست آمده است.

آمار رسمی تورم در ایران

اما چرا سیستم اقتصادی ایران در هشتاد سال اخیر، حتی با وجود منابع سرشار نفتی هم چنان بیمار مانده است؟ یا بهتر است بگوییم چرا سیستم اقتصادی ایران در سده اخیر هم چون مرده ای است که صرفا با اتصال به دستگاه اکسیژن رسانی و سرم های غذایی وانمود میکنیم زنده و سرحال است؟

عوامل بسیار متنوع و بسیار گوناگونی را میتوان برای این بیماری بر شمرد. عمدتا تئوری های تاریخی ما بر سه گانه  استبداد – دخالت عوامل بیگانه – حکام نالایق ختم می شوند. گویی غیر از بلایای آسمانی هیچ عامل دیگری بر توسعه نیافتگی ما دخیل نبوده است. نویسندگانی گاها در این زمینه آن قدر پیش رفته اند که تا عمق “تئوری های توطئه” را کاویده اند.

اما ظاهرا سیستم اقتصادی بیمار ایرانی صرفا از «اقتصاد» نشأت نمی گیرد. ظاهرا میتوان دلایل دیگری هم برای ناکارآمدی اقتصادی ایرانی یافت.

 

مصرف گرایی حریصانه – بیماری زیرپوست اقتصاد

یکی از مهم ترین دلایل برای تنظیم بازار و بالانس نشدن میزان عرضه و تقاضا را شاید پس از علل تاریخی موجب آن بتوان در «حرص مصرف گرایی» شدید ایرانیان دانست. میل به مصرف بیش از اندازه نیاز بازگو کننده مسئله عمیق تر و ریشه دارتری است: «آموزش ندیدن و رشد نیافتگی». ایرانی امروز نیاموخته است که با یک پنجم میزان مصرف منابع هم می توان نه تنها Survive که به توسعه زندگی هم رسید.

نگاهی کلی به آمار مصرف ایرانیان بیانگر حقایق تلخی است: (برگرفته از بنیاد کارآفرینی فروتن و درج شده در مدیای رسمی کشور)

پیشنهاد میکنم البته این بخش را تا حد ممکن نخوانید، یافته های شیرینی در انتظارتان نیست و صرفا آماری تکان دهنده مشاهده خواهید کرد.

سرانه مصرف نان و شکر در ایران ۶ برابر سرانه مصرف جهانی است. سرانه مصرف نوشابه در ایران ۴ برابر میزان جهانی و سرانه مصرف میوه و سبزیجات در آن یک چهارم میزان جهانی برآورد شده است.

امید به زندگی و طول عمر ایرانیان ۲۰% کمتر از میزان جهانی بوده و از مجموع ۸۰۰ مرگ روزانه، ۳۰۰ مرگ مستقیما مربوط به «رفتارهای تغذیه ای» است.

سرانه مصرف دارو در ایران ۳ برابر میزان سرانه مصرف جهانی و میزان مصرف انرژی ایرانیان نسبت به جهان در بخش های «برق، آب، بنزین و گاز» به ترتیب ۳، ۲، ۶ و ۲ برابر میزان سرانه مصرف جهانی است.

این در حالی است که میزان ساعات کار مفید و میزان مطالعه ایرانیان به ترتیب ۳۰۰ و ۱۸ در برابر سرانه جهانی ۱۴۰۰  و ۷۰ است. (میزان ساعات کار مفید و میزان مطالعه ایرانیان نسبت به میزان جهانی هر دو یک چهارم است.)

با وجود محدودیت های جدی برای واردات خودرو در هشت ماهه اول امسال بیش از یک میلیارد دلار (بیش از ۵۲ هزار دستگاه ) و حدود ۷ درصد واردات را به خود اختصاص داده است.

گران ترین خودروهای لوکس موجود در ایران خودروی فراری با پلاک ملی است که حداقل ۸٫۵ میلیارد تومان قیمت گذاری شده است.

در حالی که میزان تولید ناخالص داخلی ایران در سال گذشته ۳۹۳٫۴ میلیارد دلار و رشد اقتصاد در سال ۹۵ به میزان ۳٫۵ درصد بوده است.

به گزارش مرکز آمار ایران از مجموع هشتاد میلیون نفر جمعیت ایران در خوشه اول که دهک های درآمدی ۱ تا ۴ را در بر می گیرد، ۲۹ میلیون و ۴۰۸ هزار و ۸۶۴ نفر در قالب ۶ میلیون و ۸۲۲ هزار و ۹۰۰ خانوار قرار دارد. هم چنین تورم برای دهک اول جامعه که پایین ترین حد درآمد را دارند ۸٫۸ درصد بوده و برای اقشار پر‌درآمد ۷٫۴ درصد است.یعنی حدود ۳۰ میلیون نفر از مردم ایران با درآمدی بین ۴ میلیون و پانصد هزار تومان تا ده میلیون تومان «سالانه» باید تورمی حدود ۸٫۸ درصد را تحمل کنند. دهک های پردرآمد تا میزان ۴۰ میلیون تومان سالانه هم پیش می روند.

در ایران حداقل دستمزد سال آینده (آمار سال ۹۵ است) با افزایش ۱۴.۵ درصدی از ۸۱۲ هزار و ۱۶۶ تومان به ۹۲۹ هزار و ۹۳۱ تومان افزایش یافته است. یعنی برای هر ساعت کار در ایران روزانه ۳۰۹۹۷۷ ریال تعیین شده است.

میزان مکالمه با تلفن و تلفن همراه در ایران «چهار» برابر بیشتر از میزان جهانی آن است.

میزان معتادان کشور بیش از ۲ میلیون نفر (بنا به آمار رسمی) و میزان پرونده های موجود در صف بازرسی بیش از ۱۵ میلیون مورد است. آمار طلاق در ایران به صورت متوسط هر ساعت ۲۰ طلاق ثبت شده است که حدود ۱۳۵ هزار طلاق صرفا در نه ماهه اول امسال ثبت شده است. بیشترین طلاق ثبت شده در گروه سنی (دختران) مربوط به ۲۵ تا ۲۹ سال و در میان پسران مربوط به گروه سنی ۳۰ تا ۳۴ سال بوده است. به طور متوسط از هر «چهار» ازدواج در ایران «یک» مورد به طلاق می انجامد.

ایران با واردات ۲٫۱ میلیارد دلار لوازم آرایشی پس از عربستان دومین مصرف کننده بزرگ منطقه و رتبه هفتم واردات و مصرف لوازم آرایشی در جهان را به خود اختصاص می دهد. (حدود ۱۱ هزار تن در سال)

سرانه میزان مصرف روغن در ایران ۱۹ کیلوگرم به صورت سالانه است که ۲ برابر سرانه میزان مصرف جهانی اش است.

بدین صورت ایرانیان بیش از همه مردم جهان «مصرف» می کنند، با تلفن همراه خود مشغول هستند و کمتر از آن ها «فعالیت و مطالعه» دارند. به بیان دیگر «اتلاف منابع» در ایران بسیار بیشتر از میزانی است که میتواند منابع را جایگزین آن ها کند.

این تناقض های درآمدی و پاسخ های موجود در بازار را چگونه میتوان توضیح داد؟ در حالی که ۳۷٫۵ درصد از جامعه ایرانی درآمدی صرفا برای «گذران» زندگی آن هم با تورمی ۸٫۸ درصدی و به صورت بسیار شکننده دارند، چگونه کلیدواژه هایی نظیر «مازراتی با روکش طلا، بستنی با روکش طلا، ماساژ با شکلات، مگامال، ساندویچ نیم متری، پیتزای نیم کیلویی، عمل جراحی زیبایی چند صد میلیون تومانی و …» در جامعه ای با رشد صرفا ۳٫۵ درصدی مشاهده می شود؟

دوگانگی و تضاد رفتاری – اخلاقی

رفتار یک ایرانی در سراسر زندگی اش مملو از تضادهای بی شمار است. آنچه قبلا با استناد به مطالعات دکتر سریع القلم جمع بندی کرده ام را دوباره می نویسم. شخصیت ایرانی همواره از دو لایه متضاد تشکیل می شود: لایه ای از خوی حیوانی، مصرف گرا، نفع پرست، خودخواه و کینه توز و لایه ای از تمدن، عرفان، خویشتن داری، ادیب مسلک و عارف سیرت. (اگر چه میتوان به این لایه، نیم لایه سومی هم به عنوان «تظاهر به وطن پرستی» افزود.)

(لطفا سری به این مطلب “گفتگوی مشروح با دکتر سریع القلم” بزنید تا عمق فاجعه و درد را با تمام وجودتان احساس کنید.)

ابتدا به بررسی نتایج تبلور شخصیت ایرانی در نیم لایه سوم می پردازیم:

ایرانی دوست دارد کشورش جزو کشورهای برتر جهان باشد. دوست دارد در زمره باهوش ترین انسان های جهان طبقه بندی شود. دوست دارد اسم کشورش همردیف کشورهای پیشرفته جهانی آورده شود. دوست دارد بزرگان ادبی اش از رودکی تا پروین اعتصامی با شیلر، گوته، شکسپیر، هوگو، زولا، همینگوی و دانته همردیف دانسته شوند. دوست دارد همواره تمدن جهانی را مدیون تمدن باستانی خودش ببیند. دوست دارد رفتارهای ضد اجتماعی خودش و حکامش در طول تاریخ را به حساب «غیر ایرانی» بودنشان بنویسد. دوست دارد همواره میزان پذیرفته شدگان ایرانی دانشگاه های طراز اول جهان را به حساب «هوش ذاتی» خودش بنویسد. دوست دارد فرزندش «به زور هم که شده» نابغه و نخبه و باهوش طبقه بندی گردد. ایرانی دوست دارد نشان دهد در همه جای کشورش وحدت و امنیت و یکرنگی وجود دارد. دوست دارد مکرر در خبرگزاری های جهانی نام کشورش را و نقش درخشانش در گذشته را بشنود. در یک کلام ایرانی دوست دارد «مرکز عالم» باشد. هر چند به هیچ تلاشی جز «شعار» برای تبدیل شدن به مرکز عالم نه دست می زند و نه به سایر هموطنانش این اجازه را می دهد. صرفا با «توهم» آن دلخوش است.

از منظر لایه درونی ترش که مصرف گرایی شدید و بی محابا را با شعار «دارندگی و برازندگی» برای خودش توجیه کرده است، آمارهای گوناگونی ارائه شده اند. چند برابر بودن مصرف سرانه ایرانیان نسبت به همه نقاط جهان در عین بی آبی فلات ایران و عدم وجود زمانی برای طبیعت برای جایگزین کردن منابع، زیست محیط ایران را با سرعت بسیار زیادی به سوی نابودی می برد. رودخانه ها و دریاچه های خشکیده، جنگل های سوخته، شن های روان، آلودگی مضاعف هوا و مرگ ۱۰ درصدی بر اثر آن صرفا گوشه ای از روحیه تخریب کننده و مصرف کننده صرف ایرانی است. گویی ایرانی به دنیا می آید تا با عصبانیت تمام هر روز به اسراف منابع دست بزند و در عین عصبانیتش سلفی های خندان بگیرد و برای دوستانش پست کند.

از منظر یک لایه بیرونی «شعار زدگی» بزرگترین دستاورد تلقی می شود. ایرانی نمایشگاهی مملو از تضادها می شود. تناقض های رفتاری بسیار پررنگ وی در زمان خروج از کشورش با شدت سر بر می آورند. ایرانی میتواند برای کنسرت به دبی و آنتالیا سفر کند و منفرد خوش بگذارند، اما هرگز نمی تواند چنین حقی را برای هموطنانش در داخل قائل شود. میتواند به محض خروج از ایران در هر محلی «صف» بایستد، اما نمیتواند در داخل کشور خود را قائل به احترام به حقوق شهروندی و «حریم عمومی دیگران» کند. میتواند در یک متری مرز کشورش از جان و دل با دیگران ولو غیر هم وطنانش همکاری صمیمانه داشته باشد، در مقابل ظلم با آن ها متحد باشد، صدای آن ها برای شنیده شدن باشد، اما در داخل کشورش همواره سعی می کند خودش را از دیگران در هر گونه اعتراضی «مبری» کند، خودش را به بیرنگ ترین بیرنگی دربیاورد و در نهایت اگر لطفی کند، از واقعه فیلم می گیرد و البته صدای توجیهش از خودش بلندتر می رود: «من برای آگاه سازی دیگران فیلم می گیرم.» آن چنان در نقشش غرقه می شود که زبونی خود را منتی همچون آگاه سازی دیگران نام می نهد.

به هر صورت هم چنان که قبلا نوشته شده است، ایران در بهترین حالت «جامعه ای ذره ای شده» است و یا بهتر است بگوییم «اجتماع» است تا جامعه. (برای درک بهتر این مفهوم میتوانید به نوشته “مهشید پرچمی” که بهتر و جامع تر و دقیق تر از من توضیح داده است مراجعه کنید.)

اما چگونه اخلاقیات ما بر روی اقتصاد تأثیر دارند؟

اگر از منظر سیستم های پیچیده بنگریم (که همواره سعی میکنم آن را در نظر بگیرم) اقتصاد محصول تعامل افراد با همدیگر از منظر روابط کسب و کاری و تجاری است. زمانی که تمامی تلاش افراد مبنی بر منفعت طلبی شخصی و نه جمعی پیش برود و در این راه به پیچیده ترین روش های کسب درآمد از یکدیگر (به صورت ناعادلانه و غیر انسانی) مبادرت ورزند، و جامعه ای «مصرف زده» در پیش روی عرضه و تقاضا قرار گیرد، طبیعتا اقتصاد بستری برای رشد نخواهد یافت.

اقتصاد ایران عمیقا متأثر از رفتارهای ضداجتماعی قاطبه اجتماع ایرانیانی است که بدون نیاز به هیچ گونه عامل خارجی قادرند در اندک زمانی دست به نابودی هم وطنان خویش و خودشان بزنند.

 


ارغوان

این چه رازی است که هر بار بهار

با عزای دل ما می آید

و زمین از خون پرستوها رنگین است

این چنین بر جگر سوختگان، داغ بر داغ می افزاید

6 comments found

  1. فرمایشات شما همه متین و درست . حرف من اینه که وقتی نیازهای اولیه یک انسان (یعنی خیلی اولیه مانند آب و هوا و خوراک و پوشاک و س ک س ) برآورده نشده باشه حرف زدن از سیستم و ویتگنشتاین و مقالات ۱۲ هزار کلمه ای مساوی است با هیچ . مطلقن هیچ. شبیه لیستهای ۳۰ قسمتی جناب سریع القلم در موضوعات مختلف .
    ضمنن مثل اینکه مرض ” خود مرکز عالم پنداری ” و ” خود عمیق پنداری ” و کلی پندارهای مشابه دیگر از مهندس شعبانعلی به ابواب جمعی و شاگردان و دوستداران ایشان هم سرایت کرده است . آقا جان کامنت های منو حذف کن / خلاص.

    1. حرفتون رو در مدیای خودتون بزنید و فرض کنید ما همه خودخواه و خودعمیق پندار و بی سوادیم.
      شما که خیلی میفهمید، بعد از ده سال دستاوردهاتون رو به ما هم نشون بدید. اون وقت من با کمال میل شاگردیتون رو میکنم.

      یادم نمیاد براتون دعوت نامه ارسال کرده باشم برای نظر دادن و بحث کردن.

      موفق باشید.

  2. درود / صرف نظر از مثالهای ویتگنشتاین و راسل و کمبریج و سیستم و توسعه پایدار و عصبانیت شما من این عصبانی و بی رحم و کوتاه مدت و پرمصرف بودن در طول تاریخ ایران را به گردن اقلیم خشک و کم آب و بی آب منطقه می اندازم . سیستم پیچیده هم از قسمتهای مجزا و کوچک و ظاهرن بیربط و مسخره و سطح پایین تشکیل شده .
    مثال : عدم ارضا و یا ارضای ناقص نیازهای جنسی اکثریت مردم ایران بعد از مساله آب و اقلیم خشک و کم حاصل یکی از علتهای اصلی عصبانیت مردم ایران است . مشکل امثال سریع القلم و دانشمندان مشابه ایشان در نظر نگرفتن نیازهای اولیه و به ظاهر مسخره و سطح پایین انسانهاست . برای درک فلسفه ویتگنشتاین و سخنرانی های راسل و مقاله های ۱۲ هزار کلمه ای در مورد توسعه پایدار و سیستم های پیچیده اول باید این نیازهای اولیه فراهم باشد که تامین این ها وظیفه دولت و حکومت مستقر است .
    از یکی می پرسن به نظرت عشق برتره یا ثروت ؟ جواب میده هیچکدوم چون وقتی وسط خیابون احتیاج با قضای حاجت پیدا کردی همه چی یادت میره ( خواستم بنویسم شاشت بگیره دیدم زیادی تلگرامی هست و بیخیال شدم )
    خلاصه بقول سعدی علیه الرحمه بهتر است ابتدا کار زمین را بسازیم سپس به آسمانها بپردازیم .
    پی نوشت : رشد اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی ایران از سال ۴۲ تا ۵۲ بدون درآمد نفت و تنها با بخش خصوصی واقعی ایران مثال خوبی از ممکن بودن اینکار است . ترمزهای این رشد و توسعه قبل و بعد ازین ده سال کلید اصلی ماجراست .

    1. یعنی شما از ساعت ۸:۵۰ که من پاسخ کامنتتان را نوشتم تا زمان نوشتن این کامنت ۱۱:۵۹ دقیقه توانستید این همه منبع و رفرنس را مطالعه کنید، تحلیل کنید و بازگردید؟
      پیشنهاد میکنم قبل از نسخه پیچیدن برای «دانشمندان ایرانی» حداقل یک بار تمامی نوشته ها و کتاب ها و مقالاتشان را بخوانید و سپس در مورد آن ها چنین بی پروا بنویسید.

      متأسفانه من توان، حوصله و فرصت هضم «سالاد کلمات» شما را ندارم. در ضمن سایت من جایی نیست که بتوان در آن بدون مدرک و دلیل و تحلیل و صرفا با بازی با کلمات نظر نوشت. زمانی که من برای نوشتن هر مطلبی روزی ۱۰۰ صفحه کتاب از مفاهیم جدید خوانده ام، اجازه نمی دهم که فضای کامنت ها به نظرات شبکه زده آلوده نشود. در پست های پیشین که احتمالا از نظر شما مغفول مانده است، نوشته ام که من برای چه مخاطبی می نویسم. در پست های پیشین ترش باز در مورد نقد و لزوم آن و راه های نقد نوشته ام. ظاهرا شما هیچ کدام را مطالعه نکرده اید. بنابراین زمانی که شما برای سلسله نوشته های من ارزشی قائل نشده و آن ها را هرگز نخوانده اید، من هم اجبار و الزامی برای بحث با شما نمی بینم.

      بنابراین محترمانه فکر میکنم ما توان فهم همدیگر و بحث با یکدیگر را نخواهیم داشت. اساسا من تحلیل های این چنینی (همانند تحلیل شما) را نه میخوانم و نه جدی حسابشان می کنم.

      امیدوارم که خودتان یک وبلاگ / وب سایت / کتاب یا هر رسانه دیگری که بوی شبکه زدگی ندهد راه اندازی فرموده و در آن به تبیین مواضعتان در خصوص توسعه پایدار بپردازید.
      البته که ظاهرا خواهید توانست در نوشته هایتان «سیستم پیچیده» را هم تحلیل کنید. (اگر بتوانید مفهوم کلماتی نظیر مسخره و سطح پایین و … را که چنین آزادانه نگاشته اید را در آن توضیح دهید.)

      پی نوشت و البته توصیه ای دوستانه: لطفا در اولین پستتان در آن کانال یا مدیای مذبور، حتما به ارائه اسناد، آمار و مدارک ادعایتان «رشد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از سال ۴۲ تا ۵۲ و “بدون درآمد نفت”» حتما اقدام فرمایید. هر چند شک دارم که معنای کلماتی که به کار برده اید را به یکسان درک کرده باشیم. قاعدتا «رشد پایدار» در ادبیات توسعه در دوره زمانی «ده ساله» تحلیل نمی شود. اندکی در این باب تأمل بد نیست.
      حتما اما قبل از نوشتن هر چیزی دو کتاب «ریشه های اقتصادی دموکراسی و دیکتاتوری» و «چرا ملت ها شکست می خورند» از دارون عجم اوغلو و رابینسون را به صورت جدی مطالعه فرمایید.

      با مهر
      یاور

  3. درود بر جناب یاورخان !
    وقتی اینو خوندم یاد کتاب جامعه شناسی خودمانی حسن نراقی نامی افتادم که به احتمال زیاد نام مستعاره چون من هیچ کتاب و نوشته دیگه ای از ایشون ندیدم. دوستی قدیمی تعریف میکرد که الان که بزرگ شدم میفهمم زمان بچگی که قایم موشک بازی میکردیم وقتی دختر و پسر بزرگتر از ما قایم میشدن چرا بیرون اومدنشون طول میکشید خخخ / البته که در مثل مناقشه نیست ولی منم الان میفهمم چرا به این کتاب کذائی اینهمه پرو بال داده شده و به چاپهای متعدد رسیده چون ظاهرن هدف این بوده که همه چیز و بندازن گردن مردم / خودشون که وصل به آسمانها هستند ولی همه مشکلات و معضلات تقصیر خود مردمه ! / به نظر خودتون اگه یک سیستم درست و حسابی در کشور حاکم بود بازم مردم اینقدر عصبانی بودند؟
    راستی تا حالا دیده شده جناب سریع القلم ! جمله ای در نقد این نشانه های خدا و حجت اسلامها ی با عمامه و بی عمامه بفرمایند؟

    1. جناب آقای علیزاده

      ای کاش بیاموزیم در وبلاگ ها «تلگرامی» نظر ندهیم. استفاده از عبارت هایی نظیر «خخخخ» زیبنده نظر نوشتن در وبلاگ و در یک فضای جدی و رسمی و بحث درباره توسعه نیست. ای کاش قبل از ورود به وبلاگ و نوشتن نظر در موردی که احتمالا حجم مطالعه و فهممان در مورد آن کم است، حداقل های نگارش در وبلاگ را بیاموزیم.

      سراسر این وبلاگ در مورد توسعه و سیستم و سیستم پیچیده نوشته ام. ظاهر قضیه حاکی از آن است که حضرتعالی «سیستم پیچیده» را درست و دقیق درک نکرده اید. یکی از مهم ترین پیامدهای درک سیستم این است که حجت السلام های حاکم جایی از «درون» سیستم پدید می آیند. اتفاقا مشکل من با توسعه در این است که مطالبه عمومی «تک بعدی» دیدن داستان است.
      از اقتصاد ایران در طی هشتاد سال گذشته نوشته ایم. لطف کنید و زمان هایی را نام ببرید که اقتصاد ایران یک رشد پایدار را بدون حضور حضرات حجت خدا روی زمین طی کرده باشد. البته شک دارم که درباره مفهوم رشد پایدار به یکسان بیندیشیم.

      در سراسر تاریخ ایران واژه هایی مانند شمع آجین کردن، مُثله کردن و چشم درآوردن افعال عادی اند. «اگر سیستم درست و حسابی بر این کشور حاکم بود» گزاره نادرست، کلی، پر از اغراق و اتفاقا بسیار نادرستی است. سراسر تاریخ ایران مردمان این سرزمین «عصبانی»،«پرمصرف»،«کوتاه مدت» و «بی رحم» بوده اند. امروز به مدد شبکه های اجتماعی و گسترش ارتباطات چنین خصلت هایی بیشتر «نمود» می یابند تا این که تولید شوند.

      زمانی که از سیستم صحبت میکنیم، یعنی دنبال «تقصیر» و «مقصر» نمی گردیم. چنانچه در سلسله نوشتارهای «توسعه پایدار» این وبلاگ تأملی کنید، احتمالا متوجه شوید که عوامل مختلف و بسیار زیاد توسعه نیافتگی را یک به یک مورد بررسی قرار داده ام. چنانچه بتوانید حوصله کرده و این نوشتار ۱۲ هزار کلمه ای را بخوانید، متوجه داستان میشوید که اتفاقا نقد تک عاملی یکی از بزرگترین مشکلات تفکر توسعه ای بوده و هست.
      در این نوشته هم برخی از ابهامات شما پاسخ داده شده است که امیدوارم برایتان مفید بوده باشد.

      خوشحال میشوم بدانم که شما دقیقا چند کتاب و مقاله از دکتر سریع القلم مطالعه کرده اید که می توانید بگویید ایشان «جمله ای در نقد این نشانه های خدا» ندارند؟

      کامنت شما مرا عجیب به یاد داستان دکترا گرفتن ویتگنشتاین در دانشگاه کمبریج می اندازد. قرار شده بود راسل و تنی چند از فلاسفه زمان به ویتگنشتاین دکترا اعطا کنند. با اصرار زیاد آمد و روی صندلی دانشجوی دکترا نشست. راسل بلند شد و خطابه ای در باب فلسفه ویتگنشتاین خواند. پس از آن از وی خواستند که از تز و فلسفه خودش دفاع کند. ویتگنشتاین نگاهی به جمع انداخت و گفت: «شما فلسفه مرا اصلا نفهمیده اید.» و از سالن خارج شد.
      میترسم نگاه شما به دکتر سریع القلم هم چنین وضعیتی داشته باشد.

      امیدوارم که پس از مطالعه مواردی که از شما خواستم و هم چنین آموختن اصول کامنت گذاری در وبلاگ بار دیگر به این وبلاگ بازگردید و نظرتان را مکتوب فرمایید.

      با مهر
      یاور

Leave comment

Your email address will not be published. Required fields are marked with *.