دست نوشته‌های یک دیوانه

توسعه‌ی پایدار، سیستم‌های پیچیده در توسعه‌ی پایدار

تصمیم گیری بزرگترین لذت زندگی ماست

تصمیم گیری بزرگترین لذت زندگی ماست.

امروز پس از مدت های مدید که در پست سازمانی ام، شغلی که اساسا بر مبنای «تصمیم گیری» بنا شده است، قدرت تصمیم از سوی هیئت مدیره نداشتم، پس از مدت ها سبک و سنگین کردن و البته با علم به «فوبیای تصمیم گیری» متن استعفای خود را نوشته و تقدیم هیئت مدیره کردم.

از آنجا به بعد حتی یک لحظه هم در سازمان نایستادم.

نمیدانم چرا، ولی این بار تا سر حد مرگ از تصمیمی که گرفته ام خوشحالم. شاید به این خاطر که پس از مدت ها عدم تصمیم گیری در شغل معاونت، امروز توانستم با اختیار خودم تصمیم بگیرم.

 نوسان می کند، ولی غرق نمی شود.

به هر صورت هم اکنون روی سه پیشنهاد شغلی که دارم فکر میکنم و البته برای همه شان «رزومه» هم فرستاده ام. هم چنان در مسیر «امور مشترکین، خدمات پس از فروش، CRM، مدیریت ارتباط با مشتری» و هم چنین «مدیریت پروژه و مدیریت فرآیند» و «مدیریت سیستم های آشوب ناک» و «مدیریت سیستم های پیچیده» فکر و زندگی و کار خواهم کرد و صد البته که در تمامی این مسیر «مدل توسعه پایدار در شرایط ناپایدار» جلوی چشمانم خواهد بود و با تمام قوا میکوشم «نوسان می کند، ولی غرق نمی شود.»

Fluctuate nec mergitur

هر تصمیمی که می گیریم، هر راهی که نمی رویم، هر انتخابی که نمی کنیم، هر کناره گیری که می کنیم، همه این ها آینده ما را خواهند ساخت.

شاید ده سال دیگر برگردم و به این روزها حسرت بخورم و شاید ده سال دیگر خوشحال و راضی باشم از این که امروز از شرکتی که در آن در کمتر از شش ماه، دو پست مدیریتی گرفته بودم، استعفاء کرده ام. هر چند تا حدی می دانستم که مشاغل «مدیریتی» حداقل به پنج سال سابقه کار نیاز دارند و سه ماه زمان خوبی حتی برای سنجش توانمندیهای «نخبه ترین» انسان روی زمین هم نیست.


ارغوان

این چه رازی است که هر بار بهار

با عزای دل ما می آید

و زمین از خون پرستوها رنگین است؟

این چنین بر جگر سوختگان، داغ بر داغ می افزاید؟

8 comments found

  1. خب جمع استعفادهندگان جمع هست، گفتم یک اعلام حضوری بکنم:)) منم (احتمالا باید بگم با همین سن کمم) تاحالا دوبار استعفا دادم. یکی بعد از چهار ماه کارکردن بود و یکی دیگه بعد از نه ماه. دومی وسطاش اوضاع انقدر خراب شده بود که به مدیرم گفتم، اقا من سه ماه دیگه بعد عید میرم. یکی رو جام پیدا کن. این رو گفتم تا یکم فشارها کم بشه( تو مایه های کاری که انریکه امسال تو بارسا کرد). از دومی اصلا پشیمون نیستم اما در مورد اولی گاهی فکر میکنم اگر بیشتر میموندم کمتر بچه بودم و بچگی میکردم، الان اعتبار و درآمدم بیشتر بود. ولی مهم ترین چیزی که از این دوتا استعفا فهمیدم این بود که تو محیط های محدود کننده دووم نمیارم. و راه نون خوردن هم که فقط کارمندی نیست، از اون موقع تغییرات اساسی تو تصمیم گیری در مورد شغل دادم و کمتر وقتم رو با قبول کردن پیشنهاد های به ظاهر خوب تلف کردم. ببینیم در آینده چه خواهد شد.

  2. سلام .
    فکر کنم استعفا دادن فقط مربوط به کار و شغل نمیشه ، بلکه به همه ابعاد زندگی میشه این رو ربط داد. مثلا اسعفا از ماندن در یک دانشگاه ، استعفا در ماندن در یک شهر ، استعفا از خواندن کتاب هایی با ترجمه ضعیف و … که این لیست رو میشه تا بینهایت ادامه داد و گزینه های خیلی زیادی رو به اون افزود .
    من خیلی خوشحالم که تونستی به راحتی و با آرامش خاطر استعفا رو بدی و محیط و شرایط دیگه ای رو انتخاب کنی . امیدوارم و آرزومندم که بتونی جایی رو پیدا کنی که حداقل به تو و توانایی هات احترام گذاشته بشه و با آرامش خاطر و فراغ بال بتونی از اونها استفاده کنی و هم به رشد اونها منجر بشه و هم به ساختن تجربه های جدید برای خودت .

    ایرادتیم وار خیدمت سنه آقا یاور .

  3. یاور عزیز ، من هم استعفا رو صمیمانه بهت تبریک میگم و مطمئن هستم که پشیمان نخواهی شد … من هم بعد از ۷ سال استعفا دادم .. قبلا همیشه غر میزدم و البته می ترسیدم از استعفا … اما تصمیم گرفتم که از عمر باقیمانده برای تجربیات جدید استفاده کنم تا اینکه بخوام تمام روح و روانم رو تباه کنم با حرص خوردن و البته تحقیر بی ارادگی. … بهت تبریک میگم و امیدوارم روزهای پیش رو متفاوت و آموزنده به استقبالت بیان …

  4. همانطور که آقای یگانه گفتند من هم برات خوشحالم که اراده ات بر محیط و اطرافت چیرگی داره و مثل بعضی از افراد نیستی. خیلی ها را میشناسم که کاری رو تحمل میکنند و انجام میدن و مدام نق می زنند و ناراضی هستند. شاید اگر این موضوع را برای کسی تعریف کنی که شناخت زیادی از تو نداره بهت بگه کارت درست نیست چرا شغل مطمن و حقوق و … را رها کردی ولی مامثل آقای یگانه بهت تبریک میگیم. تا حالا ۴ بار استعفا دادم و هیچکدامش به ضررم نبوده و پشیمان نیستم و سعی کردم طوری زندگی کنم که بدهکار خودم نباشم.
    استعفا برای کسی که با شغل و شرکتش احساس بیگانگی میکند و به همین دلیل نمی تواند تمام توانش را بگذارد و دلش با کارش نیست یک تصمیم شجاعانه و البته شرافتمندانه است. بسیاری از افراد استعفای سفید داده اند و جرت استعفا را ندارند. دومی جای سرزنش دارد/.
    برات چالش بزرگ تری آرزو میکنم

    1. فؤاد
      این رو مدیون کانمن، تصمیم گیری، دوبلی ، حسن کشاورز ، سعید یگانه و البته فایل حرفه ای گری محمدرضا هستم. وقتی احساس میکنی که جایی که هستی اون طوری نیست که تو میخوای، درست مثل یه ازدواج؛ همون جا نباید ترس ترک محیط بگیردت. باید بزنی بیرون و کاری رو که فکر میکنی درسته انجام بدی، کاری که نمی تونستی اون جا انجامش بدی. اگه معتقدی راهت درسته، به قول حسن وقت و منابع ما محدودن، پس نمیشه همیشه به انتظار بهتر شدن اوضاع غر زد.
      خیلی خوب می دونستم که این طوری انتصاب من به «مدیر داخلی» و بعدش «معاونت» در طول فقط سه ماه، قطعا نمیتونه به دانش و لیاقت من برگرده. اصلا نمیشه کسی وارد سازمانی بشه و در سه ماه «مدیر داخلی» بشه. بعدش به مقام معاونت برسونیش و در جلسات هیئت مدیره هم سطح مدیران ارشد بنشونیش و ازش نظر بخواهی. کسی که سه ماهه اومده هنوز کارآموزه، نه مدیر. همین طوری بود که متوجه شدم دارم تبدیل به «مهره» میشم و مدیریتی در کار نخواهد بود.
      این مهم ترین دلیلی بود که اومدم بیرون. الان هم به سه جا پیشنهاد دادم (دو تاشون اونا به من پیشنهاد دادن) و دارم روی «انتخاب نکردن» فکر میکنم. به هر حال هر جا برم، میرم توی بخش ارتباط با مشتری و امور مشترکین. متوجه شدم که اینجا بیشتر از فروش احساس خوشبختی میکنم.

      از نظرت ممنونم.

  5. تبریک عرض می کنم 🙂
    معمولاً به همه عزیزانی که استعفا میدن تبریک میگم!
    مخصوصاً کسانی که مثل شما آگاهانه این تصمیم رو گرفتن و از همه مهمتر اینکه این تصمیم با رضایت و خوشحالی همراهه.
    تجربه بی حاصلم اینطور میگه که “استعفا” از جمله تصمیم هاییه که معمولاً پشت سرش پشیمونی نیست.
    برای شما مطمئنم که آینده بهتر و رضایت بیشتری در پیش رو خواهید داشت. هرچند سخته (در سازمانهای ایرانی) اما محال نیست.

    1. استاد عزیز
      ای کاش فرصتی میشد که همه بچه های متممی و به خصوص من در شرکتی کار میکردیم که سرپرست و مدیرمان شما بودید.
      استعفای من در بخشی حاصل روشنگری شما در کامنت پیشین و هم چنین نامه آقای مهندس کاشانی به «کارمندان اخراجی من» هم بود. هر چند صحبت های حسن کشاورز عزیز و محمدرضا هم تأثیر بزرگی بر من داشت.

      از شما متشکرم که در این راه همراه من بودید.

Leave comment

Your email address will not be published. Required fields are marked with *.