آنچه نمیتوان از “استارت آپ میت آپ تبریز” آموخت.

چرا نمیتوان از استارت آپ میت آپ تبریز آموخت؟

استارت آپ میت آپ تبریز و وقایع مشابه قرار است دیدی کلی از اکوسیستم استارت آپی کشور به دست بدهند. قرار است بدانیم بازار امروز «استارت آپ» در شمال غرب در چه وضعیت و در کدام جهت حرکت می کند و در نهایت مهم ترین بخش آن «ایده هایی» برای یادگیری است.

اما در یک روز زیبا و امیدبخش گویی قرار است همه احساس های خوب یکجا خفه شوند. گویی قرار است ناامیدکننده ترین واقعه روز «استارت آپ میت آپ» باشد. گویی قرار است اکوسیستم استارت آپی با یک مفهوم به شدت «بیگانه» باشد: “مارکتینگ“.

دردآورترین بخش داستان «یادگیری» است. گویی قرار نیست حرفی فراتر از لینچ پین، گاو بنفش یا جملات قصار هیام و کاتلر بشنوی: Segmentation را بفهم. به دنبال گاو بنفش بگرد. فرصت ها را دریاب، ارتباط را بفهم. سرمایه گذار جذب کن. VC ها (Venture Capital) اصلا به درد نمی خورند؛ چون وقتی ما این شرکت را تأسیس کردیم و شروع به تولید «نرم افزار» کردیم، اصلا اکوسیستم منطقه با استارت آپ بیگانه بود؛ تفکر طراحی داشته باش، «نگذار راه حل مشکل را پیش ببرد» و…

استارت آپ هایی که اسیر دام محتوا شده اند.

استارت آپی که قرار است از کافه های بیرون بر شهر (بیست کافه از مجموع صد و اندی کافی شاپ) قهوه بیرون بر سفارش دهد و «بدون اتلاف وقت» بتوان از آن قهوه خرید. گویی ایده پرداز یادش می رود که اساسا حضور در کافی شاپ در بیشتر مواقع صرفا جهت «اتلاف وقت» و «گذراندن وقت» صورت می پذیرد و تازه چنین طرحی به شدت چکش کاری شده طرح استارت آپ «استارباکس» برای دریافت قهوه از نزدیک ترین شعبه اش است.

استارت آپی که قرار است خرید فروشگاهی را تسهیل کند، اما همزمان «توزیع» را اصلا به حساب نیاورده است و معتقد است میتواند از «انبار مرکزی» خودش اجناس را توزیع کند و صد البته که «مدیریت عملیات در توزیع» آن زمان که استارت آپ به حد کافی بزرگ شد، میتواند دردسر سازترین بخشش باشد و عملا لزوم استفاده از استارت آپی را که نمی تواند در زمان مقرر «جنس» خریداری شده از سوپر مارکت را تحویل دهد، توجیه می کند.

استارت آپی که قرار است برای «خدمات عروسی» به ما کمک کند و البته محتوای خوبی تولید کرده است، پلتفرم قدرتمندی ساخته است و تیم خوبی هم بسته است. تنها نکته مهم بی توجهی تقریبا کامل به «ارزش طول عمر مشتری» است. مگر قرار است هر شخصی «چند» بار در زندگی اش عروسی با جزئی ترین مراسم بگیرد که بتواند همیشه این «اپ» را در دستگاه هایش داشته باشد؟

استارت آپی که میگوید تا دو سال آینده از ۲۰ میلیون میتواند به ۹ میلیارد تومان برسد.

 

استارت آپی که آن قدر ناپخته است که داوران زمان پرسیدن سؤال از ضعف ایده و اجرا خنده شان می گیرد.

 

گویی ایده پرداز فراموش می کند که Context بسیار مهم تر از داشتن Back end و Front end دلوپینگ است.

حلقه گم شده ای که ظاهرا قرار است در پرتو «محتوای کُد نویسی» برطرف شود. 

تنها یک استارت آپ را میتوان نام برد که هم موضوع Context را فهمیده بود و هم Content مناسب تولید کرده بود و اتفاقا توانست «رتبه نخست» را هم از آن خود کند. این استارت آپ برای کمک به کشاورزان در فراهم آوردن پلتفرمی برای فروش محصولاتشان به صورت مستقیم به مشتری و کوتاه کردن کامل دست دلالان از چرخه توزیع میوه و سبزیجات بوده است. البته که فکر میکنم تنها استارت آپی بود که «بنیانگذارش» حداقل قبل از ورود به این عرصه سابقه «ده سال کار» در این حوزه را داشته است و طبیعتا هم توانسته است “درد” را به خوبی آنالیز کند و هم «درمان» را به خوبی ارائه کند.

 

بقیه زمان حضور در این میت آپ صرفا به بحث های کم ارزش لزوم حضور یا عدم حضور دولت در «تحول دیجیتال» و تبدیل تبریز به «سیلیکون ولی» ایران یا سیلیکون ولی شمال غرب گذشت که خوشبختانه در زمان وقوع این بحث، در  جای بهتری، در خارج از سالن به اتلاف وقت مشغول بودم.

همه آنچه نمی توان از استارت آپ میت آپ تبریز آموخت را میتوان در «دام محتوا، مارکتینگ، ارزیابی نیاز بازار، ارزش آفرینی، دام های کارآفرینی و بی توجهی کامل به “طرح کسب و کار” و متأسفانه تر رواج بی پلن نویس های ارزان قیمت» خلاصه کرد.

استارت آپ میت آپ تبریز را باید نمونه ای از عدم درک صحیح داستان کسب و کار قلمداد کرد.

 

فکر میکنم دیگر هرگز نخواهم در چنین فضایی «اتلاف وقت» کنم. راههای بهتری هم برایش هست.

 

 

2 دیدگاه برای “آنچه نمیتوان از “استارت آپ میت آپ تبریز” آموخت.

  1. سلام یاور
    بسیارممنون که از تجربه حضور در این فضا گفتی چرا که برای خیلی ازما هنوز پدیده جو زدگی و استارپی زندگی کردن رواج شدیدی دارد ، و گاها اگر با این پیش فرض به داخل این محافل برویم حس باخت بزرگی را در انتهای کار ایجاد می کنند ،زیرا استارپ ها بیشتر جنیه ساختاری را ارج می دهند و فرایندهای عملیات را درست در طرح خود بیان نمی کنند و اکتفا به چند جمله ای که توان اجرایی کار را نداردبسنده می کنند.

    1. حسن جان
      حضور در این گونه محافل آن قدر «حرص» خوردن با خودشان دارند که حد و اندازه ندارد. گویی اصلا قرار نیست یک کلمه هم «کسب و کار» و فهم آن را بشنوی.
      اگر آن اپ مرتبط با کشاورزی نبود، فکر می کنم تا مرز سکته کردن هم پیش می رفتم.

      با مهر
      یاور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 4 =