دست نوشته‌های یک دیوانه

توسعه‌ی پایدار، سیستم‌های پیچیده در توسعه‌ی پایدار
آقای برشت؛ خشونت “اتفاقا در ذات ماست”.

آقای برشت؛ خشونت “اتفاقا در ذات ماست”.

آیا خشونت در ذات ماست؟

آیا خشونت از خشونت فی نفسه پدید می آید یا تابع ساختارهایی است که بدون وجود خشونت ذاتا امکان وجود نمی یابند؟

خواندن این مطلب و تماشای ویدئوهای آن ممکن است برای شما آزار دهنده باشد. به هر صورت بررسی رفتارهای انسانی بدون داشتن شواهدی از خشونت در محیط زیست، امکان پذیر نبوده است. 

*** کلیه مطالب این نوشته در همه بخش های آن صرفا بیانگر نظرات، عقیده ها و اندیشه های شخصی نویسنده اش می باشد و ممکن است در همه بخش های آن حاوی کژتابی، کج فهمی و مملو از اشتباه باشد. نویسنده ضمن پذیرش حق نقد خواننده، با اعتقاد تردید آمیز به “مرگ مؤلف” مسئولیت این نوشته در آینده را نمی پذیرد. این نوشته جز برای نقدهای آینده خود نویسنده قابلیت ارجاع به عنوان رفرنس را ندارد.***

برتولت برشت، نویسنده محبوب من، در جریان سخنرانی درباره فاشیسم در کنگره جهانی نویسندگان، ژوئن ۱۹۴۵ جمله ای دارد که دست مایه نوشتن این مطلب شده است:

“باید از بشریت در برابر این اتهام که خشونت در ذات وی است، دفاع کرد.”

سؤال: آیا خشونت در ذات ماست؟ یا آیا خشونت از خشونت فی نفسه پدید می آید یا تابع ساختار است؟

اجازه بدهید قبل از تفکر به پاسخ این سؤال سری به جامعه عموزاده هایمان بزنیم. اگر دو گونه متفاوت از یک «جنس» را مورد بررسی قرار دهیم میتوانیم رفتارهای بسیار متفاوتی در آن ها بیابیم: بونوبوها و شامپانزه ها.

شامپانزه ها همانند ما «خوی جنگجویی» دارند. از بی عدالتی متنفر می شوند. در جامعه شامپانزه ها «سلسله مراتب قدرت» وجود دارد.

تنها عاملی که باعث می شود جامعه آن ها ساختار خود را حفظ کند، «قدرت فیزیکی برتر نر غالب گروه» است.

شامپانزه ها قادرند همدیگر و سایر میمون ها را بکشند و حتی بچه های همدیگر را پس از نزاع و کشتن والدین، «می خورند». (دیدن این ویدئو ممکن است برای شما آزاردهنده باشد. +)

به بیانی شامپانزه ها رفتار پایه ای و غریزی «نسل کشی» را هم نشان می دهند.

در عوض «بونوبوها» موجوداتی صلح طلب و آرامند که “نوع دوستی” در میان آن ها رایج تر است.

تا کنون حتی یک مورد هم «کشتار» از رفتار بونوبوها گزارش نشده است.

جالب ترین نکته آن است که بونوبوها حتی غذایشان را با همدیگر «تقسیم» میکنند. رفتاری که تنها از انسان انتظار بروز آن می رود و قطعا در شامپانزه ها، گوریل ها، اورانگوتان ها و سایر انسان ریخت ها (هومینوئیده ها) به هیچ عنوان مشاهده نمی شود.

شامپانزه ها برای تصاحب ماده ها با هم می جنگند. رابطه جنسی برای شامپانزه نر (همانند انسان) نوعی رفتار برتری جویانه است.

در حالی که برای بونوبو، رابطه جنسی نوعی «ابراز محبت» و «علاقه مندی» است.

جالب تر آن که هر دو نوع «رفتار» در انسان قابل مشاهده است و متأسفانه تر این که بخش زیادی از این دو طیف رفتاری در جهان امروز به شدت تابع جغرافیاست.

ما حدود ۹۸/۷ درصد DNA مان را با شامپانزه ها مشترک داریم.

اما رفتارهای ما طیفی از هر دو حالت را در بر گرفته است. با این حال «آیا خشونت در ذات ما و عمو زاده های ماست؟» پس چرا عموزاده های دورتر ما «خشن» نیستند؟

چرا این دو نوع رفتار متفاوت همزمان در ما وجود دارد؟

برای ادامه بحث، لطفا ویدئوی زیر را با هم ببینیم:

چرا این قدر شامپانزه ها و بونوبوها با هم متفاوتند؟

پاسخ: هر تزی آنتی تز خود را می سازد. (سریع القلم، ۱۳۹۶)

واقعیت اینجاست که طبیعت زمین و سیاره ای که روی آن زندگی میکنیم، “ناامن ترین” و “خشن ترین” محل برای شروع و گسترش زندگی روی آن بوده است.

فقط سه میلیارد سال تمام طول کشیده است تا حیات بتواند از سطح «تک سلولی» به سطح «پرسلولی» برسد. یا در واقع شرایطی را بیابد که بتواند به سطح پرسلولی ارتقا پیدا کند.

پس از آن پنج انقراض بزرگ زمین را تا انتهای خالی شدن مرزهای حیات پیش برده اند. (انقراضی نظیر انقراض بزرگ پرمین – تریاس “حدود ۲۳۰ میلیون سال پیش” که ۹۸ درصد کل گونه های آب زی را از بین برده است)

رقابت شدید برای حفظ بقاء آنتی تز رفتار طبیعت برای انسان است.

خشونت اما نتیجه مستقیم رقابت برای بقاء در محیطی است که منابع لازم برای ادامه بقاء محدودیت دارند. به بیان دیگر هر چقدر بتوانیم باعث «کاهش مصرف» دیگران شویم، احتمال بقاء و زنده ماندن ما بیشتر می شود.

در عوض بونوبوها در محیطی تکامل یافته اند که منابع لازم برای همه وجود داشته است و هیچ گونه «رقابتی» برای حفظ بقاء ضرورت نداشته است. از این رو رقابت برای حفظ بقاء در میان آن ها دیده نمی شود و بنابراین بونوبوها «خشونت» را به صورت غریزی همانند عموزاده های دیگر خود ندارند.

آنتی تز رفتار طبیعت برای بونوبوها، «صلح طلبی» و «همکاری» است.

ما انسان ها همچون بقیه عمو زاده هایمان در تمام طول مدت زندگی مان در این حداقل ۲/۵ میلیون سال (از ساده ترین فرم های انسان ریخت تا پیشرفته ترین آن ها) در حال رقابت برای بقاء بوده ایم. به جرات می توان اذعان کرد در تمامی طول تاریخ بشری، هیچ تهدیدی برای انسان بدتر و خشن تر از «هم نوع» خودش نبوده است.

“خشونت” رفتار پایه ای و فوق العاده غریزی ماست که بنا به تکامل بیشتر ذهنی ما نسبت به عموزاده های جنگل نشینمان در رفتارهای پیچیده تری نظیر دروغ گویی، خیانت، زیاده خواهی، تخریب و ترور شخصیتی تا اقدام به جنایت جنگی و کشتار جمعی نمود پیدا می کند.

اتفاقا تقریبا تمام تاریخ بشر در تمامی بخش های آن مملو از شرح داستان های قتل، کُشتار، شکنجه، به بردگی گرفتن، مُثله کردن، چشم در آوردن، زبان و گوش و بینی بریدن، کله منار ساختن و … است.

اما خشونت و خباثت چگونه از خودش حفاظت میکند؟

هر تزی آنتی تز خود را می سازد.

نوعا انسان در تجمع های انسانی (دقت داشته باشید که هر تجمع انسانی لزوما جامعه بشری خوانده نمی شود) در مقابل قدرت برتر از خودش تسلیم می شود. منطق ساده ای در پس این رفتار تسلیم مذبوحانه جاری است: تلاش برای حفظ بقاء. آنتی تز تئوری رقابت بسیار ساده است.

تا میتوانی بجنگ، تا میتوانی منابع دیگران را تصرف کن. تا میتوانی برای بقاء در کوتاه مدت تلاش کن. اما حواست باشد که اگر کسی در رقابت از تو برتر و بهتر بود، تو را از گردونه رقابت حذف نکند. پس خودت را همراه و هم رأی و مطیع وی نشان بده. در این میان همواره منتظر فرصتی باش که غفلت کند. اینجا نوبت ورود و حرکت توست.

به واقع عمق و ریشه رفتارهای بسیار پیچیده هم چون طرح نقشه برای از میان بردن یک انسان دیگر را تا همینجا میتوان به دقت ریشه یابی کرد.

بیایید نگاهی دقیق تر به اطرافمان بیندازیم.

سری به شبکه های اجتماعی بزنیم و یک هشتگ داغ روزمره را مورد بررسی قرار دهیم.

برای مثال #آتنا_اصلانی را سرچ کنیم.

چه می یابیم؟ ابراز خوشحالی بسیار شدید و بیمارگونه از این که قاتل بالاخره اعدام شده است. کلید واژه ها را به خوبی بکاوید. «حقش بود، خدا را شکر، باید زجر کش می شد و…» در این میان سری به کامنت هایی هم بزنید که احیانا مخالف اند. کلید واژه کوبیدن این افراد هم کاملا مشخص است: «خانواده خودت؛ اگر خانواده خودت بود همینگونه بودی؟»

دو مطلب از این رفتار جمعی قابل استناد و مشاهده است:

اول – در ساختار تجمع ایرانی (به باور قاضی مرادی ایران تجمعی از جوامع ذره ای شده فردی است که فقط در کنار هم زندگی میکنند و نمیتوان به آن ها لفظ جامعه اطلاق کرد) تنها و تنها نهاد قابل اتکاء و مهم خانواده است. در واقع «قبیله» در ساختار سنتی و خانواده در ساختار «شهری».

دوم- ابراز رفتارهایی غیر از رفتارهای پایه غریزی در میان اکثریت تجمع ایرانی پذیرفته نمی شود. شعف از کشته شدن یک انسان دیگر می تواند رفتار غریزی و سطح پایه ای ما را به خوبی تغذیه کرده و درون ذهنمان رضایت ایجاد کند. حال آن که محاکمه بدون کشتن انسانی در انتهای آن گرچه در سطحی بالاتر و در کارکرد «عقلانی» ما تعریف می شود، اما «لذت و رضایت» ایجاد نمی کند.

اما چگونه باید از خشونت و خشونت ورزی جلوگیری شود؟ 

هر تزی آنتی تز خود را می سازد. 

خشونت در ذات همه ما هست. اما چرا یک سوئدی (اقلیت و استثناء را در نظر نگیریم، ما در مورد اکثریت صحبت می کنیم)  برای پیشبرد کارش به تزویر دست نمی زند؟ چرا یک ژاپنی برای دیرآمدنش سر کار بهانه نمی آورد؟ چرا یک کره ای وقتی به مقام دولتی می رسد دزدی نمی کند؟ چرا یک هلندی را نمیتوان وادار به تقلب در کارش کرد؟ چرا یک آلمانی حتی اگر ساعت سه بامداد هم باشد، پشت چراغ قرمز می ایستد؟ چرا یک فرانسوی در هنگام اعتراض هم خواهان از بین بردن کامل رقیب و نابودی کامل وی نمی شود؟ چرا یک آمریکایی برای پیشبرد اهداف ملی حتی با مخالف عقیده سیاسی خودش هم متحد می شود؟ چرا یک بریتانیایی برای ارتقاء در یک شغل باید صاحب مجموعه پیچیده ای از مهارت ها شود و از مراحل و ارزیابی های بسیار سنگینی عبور کند؟ چرا در نروژ میتوان یک همجنس گرا را به ریاست کل دانشگاه برگزید و تمایلات جنسی او را به هیچ عنوان برای احراز شغلش دخیل ندانست؟ چرا وقتی یک زن فنلاندی لباس نوئی می پوشد هرگز ذهنیتی به این شکل نمی یابد که «می پوشم تا چشم حسود کور شود»؟

هر تزی آنتی تز خود را می سازد.

خشونت رفتاری پایه ای و غریزی و یک «تز» است. آنتی تز خشونت، ساختار و سیستم است؛ نه دستاوردهای سیستم.

دستاوردی مانند چراغ راهنمایی، بدون وجود داشتن سیستم به بی اعتنایی می انجامد. دستاوردی مانند سلسله مراتب سازمانی، بدون وجود داشتن سیستم، به دور زدن بخشنامه ها در انتصاب فرد آشنا به شغلی حساس منجر می شود. دستاوردی مانند حفاظت از حقوق معنوی اثر، بدون وجود داشتن سیستم، به دزدی ایده و سوء استفاده های راحت طلبانه می انجامد. دستاوردی مانند درخواست اصلاح و تغییر، بدون داشتن سیستم، به درخواست نابودی کامل رقیب منجر می شود. دستاوردهای توسعه نیازمند «بستر» و «زیرساخت» هستند و قاعدتا بستر در پرتو برگزاری سمینارها و همایش ها و ارائه بسته های نصیحتی و کلامی و توصیه و خواهش و التماس پیش نمی رود.

انتظار پیشرفت جامعه از طریق سخن و نصیحت همانقدر مضحک است که بخواهیم با هشتگ زدن از اعدام پیشگیری کنیم.

هر تزی آنتی تز خود را می سازد.

راه کار چیست؟ اساسا شاید دو مقوله بسیار جدی در ارائه راهکار پیش بیاید: تربیت انسان هایی که ساختار و زیرساخت بسازند یا ساختن زیرساخت هایی که انسان های مدنی تربیت کنند.

راهکارش هر چه باشد، شاید در دوری گزینی از رانت اقتصادی و سیاسی، ثروت آفرینی در بخش خصوصی برای قدرتمند ساختن طبقه متوسط، تشکیل نهادهای اجتماعی و تشکل های اولیه اجتماعی، کاهش سطح نیازهایمان از «بقای فوری» به سمت «بقای دراز مدت» و در نهایت مطالبه گری عمومی و آگاهانه از طریق تقویت نهادهای عقلانی باشد.

چگونه؟ خب پاسخ و راهکار و روش، شاید موضوع مطالعه سی سال آینده نویسنده این وبلاگ است.

اما به پیشنهاد یک دوست عزیز، هر گاه خواستیم احیانا چنین تصمیم هایی را اجرایی کنیم، بهتر است سری به آزمایش محک ادرار در مقابل شکلات هم بزنیم.


ارغوان

پنجه خونین زمین

دامن صبح بگیر

و از سواران خرامنده خورشید بپرس

کی بر این دره غم می گذرند؟

 

4 comments found

  1. از نظر من، وقتی برشت میگه ما باید از انسان در برابر تهمت خشونت دفاع کنیم، داره در مورد اون بخشی از انسانیت حرف می زنه که به شعور و فهم ربط داره.

    یک نظریه جالبی در این مورد هست: اینکه ما چند لایه ذهنی داریم. اولین لایه ذهن ما خزنده هست، روی اون یک لایه پستاندار و در نهایت انسان. هر چقدر ما به لایه انسانی خودمون نزدیک تر باشیم، میل به صلح ما بیشتر و میل به خشونت کمتر میشه.

    این یعنی اون چیزی که داره ما رو انسان می کنه، برامون دعوتی داره به شعور و صلح… اما خب مطمئنا در شرایطی هم ما به سراغ لایه های غریزی تر ذهن خودمون میریم. نمونه اش همۀ اون فیلم هایی که از قرار گرفتن یک سری انسان در مقابل هم با تهدید بقا هست: باقی رو بکش تا خودت زنده بمونی.

  2. یاور عزیز

    با مطالعه نوشته خواندنی خودت و مقاله ارزشمندی که در انتها به آن اشاره کرده بودی باید بگم به باور ناقص من هم برای رسیدن به جامعه و انسانی بهتر می بایست تمام مختصات و ماهیت همین جامعه و انسان نیم بند را به خوبی شناخت و با ارزیابی بهتر ضروریات و اولویات و ماهیت این انسان و جامعه اش تلاش کرد که جامعه و انسانی بهتر را در بلند مدت داشت.

Leave comment

Your email address will not be published. Required fields are marked with *.